۱۳۸۷ آبان ۱۵, چهارشنبه

تعريف قلب

مقصود از قلب چيست؟
پاسخ اين سؤال را بايد در حقيقت وجود انسان جستجو كرد. انسان در عين اينكه موجودى واحد است، صدها و هزارها بعد وجودى دارد. «من‏» انسانى عبارتست از مجموعه بسيارى انديشه‏ها، آرزوها، ترسها، اميدها، عشقها و... همه اينها در حكم رودها و نهرهايى هستند كه همه در يك مركز بهم مى‏پيوندند. خود اين مركز دريايى عميق و ژرف است كه هنوز هيچ بشر آگاهى ادعا نكرده كه توانسته است از اعماق اين دريا اطلاع پيدا كند فلاسفه و عرفا و روانشناسان هر يك بسهم خود به غور در اين دريا پرداخته‏اند و هر يك تا حدودى به كشف رازهاى آن موفق شده‏اند، اما شايد عرفا در اين زمينه موفقتر از ديگران بوده‏اند. آنچه را كه قرآن دل مى‏نامد عبارتست از واقعيت‏خود آن دريا كه همه آنچه را كه ما روح ظاهر مى‏ناميم، رشته‏ها و رودهائى است كه به اين دريا مى‏پيوندد. حتى خود عقل نيز يكى از رودهايى است كه به اين دريا متصل مى‏شود.
قرآن آنچا كه از وحى سخن مى‏گويد هيچ سخنى از عقل بميان نمى‏آورد بلكه تنها سر و كارش با قلب پيامبر است. معناى اين سخن اين است كه قرآن به نيروى عقل و با استدلال عقلانى براى پيامبر حاصل نشده، بلكه اين قلب پيغمبر بود كه بحالتى رسيده غير قابل تصور براى ما، و در آنحالت استعداد درك و شهود آن حقايق متعالى را پيدا كرده است. آيات سوره نجم و سوره تكوير كيفيت اين ارتباط را تا حدودى بيان مى‏كنند. (3)
قرآن آنجا كه از وحى سخن مى‏گويد و آنجا كه از قلب گفتگو مى‏كند، بيانش قراتر از عقل و انديشه مى‏رود اما ضد عقل و انديشه نيست. در اين مورد قرآن بينشى فراتر از عقل و احساس را بيان مى‏كند اساسا عقل را بدان راهى نيست و از درك آن عاجز است.
پی نوشت
3- در سوره نجم مى‏خوانيم‏و ما ينطق عن الهوى سخنى كه او - پيامبر - مى‏گويد ناشى از هوا و هوس نيست.
ان هو الا وحى يوحى نيست مگر وحى‏اى كه به او القا شده است.
علمه شديد القوى تعليم كرده او را موجودى سخت نيرومند.
ذو مرة فاستوى همان ملك مقتدرى كه يخلقت كامل بر رسول جلوه كرد.
و هو بالافق الاعلى و آن در عاليترين افقها بود.
ثم دنا فتدلى وقتى نزديك شد پس درآويخت.
فكان قاب قوسين او ادنى نزديك شد باندازه دو كمان و يا نزديكتر.
فاوحى الى عبده ما اوحى پس وحى كرد به بنده خود آنچه وحى كرد.
ما كذب الفواد ماراى دل آنچه را ديد اشتباه نكرد.
قرآن همه اينها را براى اين مى‏گويد تا نشان دهد سطح اين مسائل از حوزه عمل عقل بالاتر است. اينجا سخن از ديدن و اوج گرفتن است.
و يا در آياتى از سوره تكوير مى‏خوانيم:
قرآن سخن شخص پيامبر نيست. سخن فرستاده‏ايست بزرگوار. (يعنى اين سخنان را خداى تبارك و تعالى بواسطه فرشته‏اى به پيامبر القا كرد.) فرستاده‏اى كه موجودات بسيارى مطيق امر او هستند. او امين رب العالمين است. شما چون سخنان او را با عقل خود منطبق نمى‏بينيد او را ديوانه مى‏پنداريد. اما اشتباه مى‏كنيد. او ديوانه نيست. او آن فرستاده نيرومند را در افقى آشكار مشاهده كرد. اين پيامبر آنچه را از غيب مشاهده كرد در خود نگه مى‏دارد و نسبت به ديگران بخل نمى‏ورزد. اقبال لاهورى تعبير لطيفى در اين مورد دارد. مى‏گويد: پيامبر آن كسى است كه از حقايق لبريز و سرشار مى‏شود و بعد براى سامان دادن زمانه و عوض كردن مسير تاريخ آنچه را كه بدو رسيده است بيان مى‏كند.
(شهید مطهری)

هیچ نظری موجود نیست: