۱۳۸۷ آبان ۱۵, چهارشنبه

منشاهاى خطا از نظر قرآن

ازجمله منشاهايى كه قرآن براى خطا ذكر مى‏كند، يكى اين است كه انسان گمان را بجاى يقين بگيرد. (5) اگر بشر خود را مقيد كند كه در مسائل تابع يقين باشد و گمان را به عوض يقين نپذيرد، بخطا نخواهد افتاد. (6) قرآن روى اين مسئله بسيار تاكيد نموده است و حتى در يكجا تصريح دارد كه بزرگترين لغزشگاه فكرى بشر همين پيروى از گمان است و يا در جاى ديگر خطاب به پيامبر مى‏فرمايد:
ان تطع اكثر من فى الارض يضلوك عن سبيل الله ان يتبعون الا الظن و ان هم الايخرصون. (سوره انعام آيه 336)
اكثر مردم زمين چنين‏اند كه از گمان پيروى مى‏كنند. تو هم اگر بخواهى از آنها پيروى كنى، ترا نيز گمراه مى‏كنند چون مردم تابع گمانند نه يقين و بهمين دليل خطا مى‏كنند.
و يا در آيه ديگرى مى‏فرمايد:
و لا تقف ما ليس لك به علم (سوره اسرى آيه 36)
آنچه را كه بدان علم ندارى پيروى مكن. اين تذكرى است كه در طول تاريخ انديشه بشر اول بار قرآن به بشر داده است و او را از اينگونه خطا نهى كرده است.
دومين منشا خطا در ماده استدلال كه بالاخص در مسائل اجتماعى مطرح مى‏شود مسئله تقليد اسات. بسيارى از مردم اينگونه‏اند كه چيزهاى مورد باور اجتماع، باورشان مى‏شود. يعنى چيزى كه در اجتماع مورد قبول قرار گرفته است و يا نسلهاى گذشته آنرا پذيرفته‏اند صرفا بدليل اينكه نسلهاى گذشته آن را قبول كرده‏اند مى‏پذيرند. (7) قرآن مى‏فرمايد هر مسئله‏اى را با معيار عقل بسنجيد نه اينكه هر چه نياكان شما انجام دادند آنرا سند بدانيد، يا آنكه آنرا بكلى طرد كنيد. بسا مسائل هست كه در گذشته مطرح شده و در همانموقع هم غلط بوده اما مردم آن را پذيرفته‏اند و بسا مسائل درست كه در زمانهاى دور عرضه شده اما مردم بدليل نادانى از قبول آن خودارى كرده‏اند. در پذيرش اين مسائل بايد از عقل و انديشه مدد گرفت نه اينكه كوركورانه بتقليد پرداخت. قرآن اغلب پيروى از آباء و اجداد را در مقابل عقل و فكر قرار مى‏دهد:
و اذا قيل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفينا عليه الائنا اولو كان باءهم لايعقلون شيئا و لايهتدون. (سوره بقره آيه 170)
به ايشان گفته مى‏شود از دستورات الهى پيروى كنيد. مى‏گويند آيا از روشهاى پدرانمان دست برداريم؟ آيا اگر پدران و مادران شما شعور نداشتند، شما بايد جريمه بى‏شعورى آنها را بدهيد.
قرآن تاكيد مى‏كند كه قدمت‏يك انديشه نه دليل كهنگى و غلط بودن آن است و نه موجب درستى آن، كهنگى در امور مادى راه مى‏يابد اما حقايق هستى هرقدر كه زمان بر آنها گذشته باشد كهنه و فرسوده نمى‏شوند. حقيقتى مثل «ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم‏» تا دنيا دنياست، پابرجا و استوار و صادق است. قرآن مى‏گويد بايد با سلاح عقل و انديشه با مسائل روبرو شد. نبايد عقيده‏اى درست را بدليل آنكه ديگران انگ و برچسب به انسان مى‏زنند رها كرد و نبايد عقيده‏اى را به صرف تعلق داشتن به اين يا آن شخصيت بزرگ و معروف پذيرفت. در هر زمينه‏اى بايد خود به تحقيق و بررسى در مورد مسائل پرداخت. (8) عامل موثر ديگر در ايجاد خطا، كه قرآن از آن ياد مى‏كند، پيروى از هواى نفس و تمايلات نفسانى و داشتن غرض و مرض است. به قول مولوى:
چون غرض آمد هنر پوشيده شد صد حجاب از دل بسوى ديده شد
در هر مسئله‏اى تا انسان خود را از شر اغراض بيطرف نكند نمى‏تواند صحيح فكر كند يعنى عقل در محيطى مى‏تواند درست عمل بكند كه هواى نفس در كار نباشد. داستان معروفى از علامه حلى نقل مى‏كنند كه شاهد مثالى خوبى است.
براى علامه حلى اين مسئله فقهى مطرح شده بود كه اگر حيوانى در چاه بميرد و باعث‏شود كه ميته نجس در چاه باقى بماند، با آب چاه چه بايد كرد؟ اتفاقا در اين هنگام حيوانى در چاه آب خانه علامه حلى افتاد و او ناگزير بود براى خود نيز استنباط حكم بكند. در اين مورد بدو طريق امكان حكم كردن وجود داشت; اول اينكه چاه را بكلى پر كنند و از چاه ديگرى استفاده نمايند و ديگر اينكه مقدار معينى از آب چاه را خالى كنند و از بقيه آب بلااشكال استفاده كنند. علامه حلى متوجه شد كه در مورد اين مسئله نمى‏تواند بدون غرض حكم كند زيرا كه نفع خود او هم در قضيه مطح بود. اين بود كه دستور داد ابتدا چاه را پركنند و بعد با خيال راحت و بدون فشار وسوسه نفس به صدور حكم و ارائه فتوا پرداخت. قرآن در زمينه تبعيت از هواى نفس اشارات زيادى دارد كه بذكر يك مورد اكتفا مى‏كنيم قرآن مى‏فرمايد:
ان يتبعون الاالظن و ما تهوى الانفس (سوره نجم آيه 23) چيزى غير از گمان باطل و هواى نفس خود را پيروى نميكنند.
پی نوشتها
5- قاعده اول دكارت هم همين است. او مى‏گويد پس از اين هيچ مطلبى را قبول نمى‏كنم مگر اينكه قبلا وارسى و بررسى نمايم و اگر درصد احتمال، يك احتمال خلاف وجود داشت از آن استفاده نمى‏كنم و آنرا كنار مى‏گذرام معناى صحيح يقين هم همين است.
6- البته بايد توجه داشت كه در مسائل ظنى و احتمالى و در مواردى كه نمى‏توان يقين حاصل نمود، مى‏بايد همان ظن و احتمال را در نظر گرفت. اما ظن را بجاى ظن و احتمال را بجاى احتمال بايد پذيرفت نه آنكه ظن و احتمال را بجاى يقين در نظر گرفت. اين دومى است كه ايجاد خطا مى‏كند.
7- اين مطلب در يكى ازسخنان بيكن هست. و آنجا كه يكى از بت‏هاى مورد نظرش را بت عرفى مى‏نامد، منظورش همين تقليدهاى كوركورانه است.
8- مسئله تقليد از نياكان يا بزرگان يا مد زمانه و يا رنگ اجتماع كه قرآن بشدت از آن نهى مى‏كند نبايد با مسئله تقليد از مجتهد اعلم و اعدل كه در فقه مطرح مى‏شود و امرى واجب است كه مبتنى بر رعايت تخصص و استفاده از دانش تخصصى است اشتباه و خلط شود.
(شهید مطهری)

هیچ نظری موجود نیست: