منابع مقاله:
علوم قرآنی، معرفت ، محمد هادی؛
اعجاز بیانی بیشتر به جنبههای لفظی و عبارات به کار رفته و ظرافتها و نکتههای بلاغی نظر دارد،گر چه در این نکتهها و ظرافتها در معنا و محتوا نقش اصلی را ایفا میکند، اعجاز بیانی قرآن را میتوان در پنجبخش خلاصه نمود:
الف-گزینش کلمات
انتخاب کلمات و واژههای به کار رفته در جملات و عبارتهای قرآنی کاملا حساب شده است.به گونهای که اگر کلمهای را از جای خود برداشته،خواسته باشیم کلمه دیگری را جای گزین آن کنیم که تمامی ویژگیهای موضع کلمه اصل را ایفا کند،یافت نخواهد شد،زیرا گزینش واژههای قرآنی به گونهای انجام شده که اولا، تناسب آوای حروف کلمات هم ردیف آن رعایت گردیده،آخرین حرف از هر کلمه پیشین با اولین حرف از کلمه پسین هم آوا و هم آهنگ شده است،تا بدین سبب تلاوت قرآن روان و آسان صورت گیرد.ثانیا،تناسب معنوی کلمات با یک دیگر رعایتشده تا از لحاظ مفهومی نیز بافت منسجمی به وجود آید.به علاوه،مساله فصاحت کلمات طبق شرایطی که در علم«معانی بیان»قید کردهاند کاملا لحاظ شده است.که این رعایتهای سه گانه با ملاحظه و دقت در ویژگیهای هر کلمه انجام گرفته است.در مجموع هر یک از واژهها در جای گاه مخصوص خود به گونهای قرار گرفته است که قابل تغییر و تبدیل نخواهد بود.
ابن عطیه در این باره گوید:«و کتاب الله سبحانه لو نزعت منه لفظة ثم ادیر بها لسان العرب علی لفظة فی ان یوجد احسن منها لم توجد (1) ،هر گاه واژهای از قرآن را از جای خود برداشته و تمامی زبان عرب را گردیده تا واژهای مناسبتر پیدا شود، یافت نمیشود».ابو سلیمان بستی گوید:«اعلم ان عمود هذه البلاغة التی تجمع له هذه الصفات،هو وضع کل نوع من الالفاظ التی تشتمل علیها فصول الکلام،موضعه الاخص الاشکل به،الذی اذا ابدل مکانه غیره جاء منه اما تبدل المعنی الذی یکون منه فساد الکلام،و اما ذهاب الرونق الذی یکون معه سقوط البلاغة... (2) ،بدان که پایه اصلی بلاغت قرآن که صفات یاد شده را در خود گرد آورده،بر این اساس است که هر نوع لفظی را-که ویژگیهای یاد شده در آن فراهم است-درستبه جای خود به کار برده که مخصوص به آن و متناسب با آن بوده استبه گونهای که اگر به جای آن، کلمه دیگری را به کار برند، یا معنا به کلی تغییر میکند و موجب تباهی مقصود میگردد،یا آن که رونق و جلوه خود را از دست میدهد و از درجه بلاغت مطلوب ساقط میگردد».شیخ عبد القاهر جرجانی گوید: «فلم یجدوا فی الجمیع کلمة ینبو بها مکانها،و لفظة ینکر شانها او یری ان غیرها اصلح هناک او اشبه او احری او اخلق،بل وجدوا اتساقا بهر العقول و اعجز الجمهور (3) ، ادباء و بلغاء از دقت در چینش و گزینش کلمات قرآنی،کاملا فریفته و مجذوب گردیدند، زیرا هرگز کلمهای را نیافتند که متناسب جای خود نباشد،یا واژهای را که در جایی بیگانه قرار گرفته باشد،یا کلمه دیگری شایستهتر یا مناسبتر یا سزاوارتر باشد.بلکه آن را با چنان انسجام و دقت نظمی یافتند که مایه حیرت صاحب خردان و عجز همگان گردیده است».
این گونه تصریحات از بزرگان ادب و بلاغت،که گزینش و چینش کلمات قرآن را در حد اعجاز ستودهاند،فراوان است.البته این دقت در انتخاب و گزینش کلمات، به دو شرط اصلی بستگی دارد که وجود آنها در افراد عادی-عادتا-غیر ممکن است:اول، احاطه کامل بر ویژگیهای لغتبه طور گسترده و فراگیر،که ویژگی هر کلمه بخصوصی را در سر تا سر لغتبداند و بتواند به درستی در جای مناسب خود به کار برد.شرط دوم، حضور ذهنی بالفعل،تا در موقع کار برد واژهها،آن کلمات مد نظر او باشند و در گزینش الفاظ دچار حیرت و سردرگمی نگردد،حصول این دو شرط در افراد معمولی غیر ممکن به نظر میرسد.
ابو سلیمان بستی در این زمینه به خوبی سخن گفته و مساله گزینش الفاظ را در رساله خود به طور گسترده مطرح ساخته است.گوید:«دانش بشر،امکان احاطه به تمامی ویژگیهای لغت را ندارد،علاوه که حضور ذهنی چیزی نیست که همیشه رفیق با وفای انسان باشد».در این باره مثالهای چندی میآورد از جمله از«نضر بن شمیل»-یکی از ادبای بزرگ عرب-نقل میکند که در مجلس«مامون-خلیفه عباسی»حضور یافت،مامون به او گفت:«اجلس،بنشین»نضر گفت:ای امیر مؤمنان!من نلمیدهام تا جلوس نمایم«ما انا بمضطجع فاجلس».مامون پرسید چگونه است؟گفت:به کسی که ایستاده است میگویند«اقعد»و به کسی که لمیده است میگویند«اجلس».زیرا«قعود»در مقابل«قیام»است و«جلوس»در مقابل «اضطجاع».مامون از این اشتباه و نا آگاهی خود خجل شد و دستور جایزه داد (4).
معروفترین شاهد مثال در این زمینه آیه قصاص است:
و لکم فی القصاص حیاة یا اولی الالباب لعلکم تتقون (5) ،در اجرای قانون قصاص، تضمین حیات شده است،ای صاحب خردان،باشد که[در رفتار خود]پروا را پیشه خود کنید».
عرب را عادت بر این بود که برای سهولت در حفظ قوانین مدنی و اجتماعی و کیفری خود،آنها را در قالب جملههای کوتاه و ظریف و ادبی در میآوردند،زیرا در آن زمان کتابت و تدوین در میان آنان رایج نبود،آن چه داشتند در سینهها نگاه میداشتند. از اینرو برای تدوین قوانین و بهتر محفوظ ماندن،از شیوههای ادبی کمک میگرفتند و ادبا و فصحای عرب در کنار قانون دانان و حکمایشان گرد میآمدند.
برای تنظیم قانون قصاص از فصحای برجسته خود کمک گرفته تا کوتاهترین و شیواترین جمله را بسازند و پس از کنکاش و نشست و برخواستها بر تنظیم عبارت«القتل انفی للقتل»اتفاق نظر دادند.یعنی کشتن قاتل بهترین باز دارنده است از ارتکاب جنایت قتل.ولی در این انتخاب از چند نکته غفلت ورزیدند.اول،آن که هیچ چیزی خود را نفی نمیکند و از لحاظ ادبی اشتباه بزرگی مرتکب شدند که قتل را نافی قتل شمردند،زیرا قتل نافی را در عبارت یاد شده مطلق آوردهاند،در صورتی که قتل اگر به عنوان قصاص انجام شود نافی قتل خواهد بود.عرب از این نکته غفلت ورزید با آن که خود واضع واژه«قصاص»که به همین معنا استبود.
ولی قرآن از این نکته دقیق غفلت نورزید و درست واژه مناسب را در جای خود به کار برد.
دوم،آن که در مقابله قصاص با حیات در آیه،فن«طباق»به کار رفته،که جمع بین ضدین و ائتلاف میان متنافرین است،زیرا قصاص-که نوعی قتل به شمار میرود- ضد حیات است،که در آیه موجب و خواهان حیات به شمار آمده است!
سوم،در عبارت یاد شده،«افعل التفضیل»به کار رفته،که از نظر ادبی دچار مشکل حذف«مفضل علیه»گردیده و موجب ابهام شده است،زیرا معلوم نیست که قتل از چه چیزی باز دارندهتر میباشد (6).در صورتی که در آیه این مشکل وجود ندارد،صرفا ضمانتحیات را در قصاص به عهده گرفته است.
چهارم،از نظر ادبی،آیه قرآن جنبه ایجابی دارد و عبارت یاد شده جنبه نفی، حال آن که در سخن سنجی عبارت اثباتی برتر از عبارت سلبی است،به ویژه در تدوین مواد قانونی و احکام.
پنجم،آن که در به کار بردن لفظ«قصاص»جنبه عدالت قانونی تداعی میشود که این قانون از منشا عدالتبرخاسته است،در صورتی که به کار بردن لفظ قتل در عبارت یاد شده آن هم ابتدا و بیسابقه،فاقد این خاصیت است.علاوه که لفظ قتل ابتدا حالت تنفر و انزجار دارد،بر خلاف به کار بردن لفظ قصاص که حالت عدالتخواهی و انبساط خاطر و تشفی را ایجاب میکند.
جلال الدین سیوطی تا بیست وجه در ترجیح آیه بر عبارت یاد شده بر شمرده، و زمخشری عبارت یاد شده را به شدت نکوهش کرده و از غفلت عرب در ساختن یک چنین جمله پر اشکال تعجب کرده است،همان گونه که خود عرب در موقع نزول آیه قصاص و پی بردن به اشتباهات خود در ساختن جملهای در همین معنا و این که قرآن هرگز غفلت نورزیده،در شگفتشدند و خاضعانه اعتراف نمودند که«ما هذا کلام البشر و انما هو کلام الله عز و جل،هرگز به سخن بشر نمیماند و جز سخن خدا نخواهد بود»چنان که پیش از این گذشت. نمونههایی از این قبیل بسیارند که به برخی از آنها در«التمهید»اشاره شده است (7).
ب-سبک و شیوه بیان
اسلوب و شیوه بیان قرآنی-در عین حال که موجب جذب و کشش عرب گردید -با هیچ یک از اسلوب و شیوههای متداول عرب شباهت و قرابتی ندارد.قرآن سبکی نو و روشی تازه در بیان ارائه داد که برای عرب بیسابقه بود و بعدا هم نتوانستند در چنین سبکی سخنی بسرایند.
این از شگفتیهای سخنوری است که سخنور سبکی بیافریند که مورد پذیرش و پسند شنوندگان قرار گیرد،با آن که از شیوههای سخن متعارف آنان بیرون است.
شگفت آورتر آن که از تمامی محاسن شیوههای کلامی متعارف بهره گرفته باشد،بی آن که از معایب آنها چیزی در آن یافتشود.
در گذشته اشارت رفت که شیوههای سه گانه متعارف(شعر و نثر و سجع)هر یک محاسنی دارند و معایبی.سبک قرآنی،جاذبیت و ظرافتشعر،آزادی مطلق نثر،حسن و لطافتسجع را دارا است،بی آن که در تنگنای قافیه و وزن دچار گردد، یا پراکندهگویی کند یا تکلف و تحمل دشواری به خود راه دهد.همین امر مایه حیرت سخن دانان عرب گردید و خود را در مقابل سخنی یافتند که شگفت آفرین است و در عین غرابت و تازگی،جاذبیت و ظرافتخاصی دارد که در هیچ یک از انواع کلام متعارف آنان یافت نمیشود.
امام کاشف الغطاء-فقیه و دانش مند ادیب معروف-در این باره میگوید:«تلک صورة نظمه العجیب و اسلوبه الغریب،المخالف لاسالیب کلام العرب و مناهج نظمها و نثرها،و لم یوجد قبله و لا بعده نظیر،و لا استطاع احد مماثلة شیء منه،بل حارت فیه عقولهم،و تدلهت دونه احلامهم،و لم یهتدوا الی مثله فی جنس کلامهم من نثر او نظم او سجع او رجز و او شعر...هکذا اعترف له افذاذ العرب و فصحاؤهم الاولون (8) ،چنان است صورت نظم عجیب و اسلوب غریب(شیوه و سبک تازه) قرآن،که بر خلاف سبک و شیوههای کلام عرب و روش نظم و نثر آنان بود.نه پیش از آن و نه پس از آن نظیری ندارد و کسی را یارای هم آوردی با آن نباشد.بلکه در حیرت شدند و اندیشه شان فرو افتاد و ندانستند چگونه با او مقابله کنند،چه در نثر و چه در نظم و چه در سجع یا رجز و شعر که سخن متداول آنان بود...این چنین زبدگان عرب و فصحای اولین آنان در مقابل قرآن به زانو در آمدند».
بزرگ مرد عرب و یگانه فرزانه آن عصر به ناچار اعتراف نمود:«یا عجبا لما یقول ابن ابی کبشة،فو الله ما هو بشعر و لا بسحر و لا بهذی جنون.و ان قوله لمن کلام الله (9) ، آن چه محمد صلی الله علیه و آله میگوید مایه شگفتی است،به خدا سوگند سخن او نه شعر است و نه سحر و نه به بیهوده گویی بیخردان میماند.همانا سخن او کلام خدا است».
سخنان شگفت انگیز دیگر فرهیختگان عرب آن روز را پیش از این آوردیم.آری، بیان رسا و دلپذیر قرآن گرچه شعر نیست ولی ویژگی شعر را دارد،حتی بر شیواترین آهنگهای وزین عرب تنظیم گردیده،بی آن که در تنگناهای شعری قرار گیرد.چنان که در بخش«نظم آهنگ»قرآن خواهیم آورد.متانت نثر و استواری کلام آزاد را نیز دارد میباشد،که در چینش و گزینش کلمات و واژهها راه او فراخ و هرگز با دشواری بر خورد ندارد.هم چنین از زیباییهای سجع و کلام موزون-بیتکلف-به خوبی بهرهمند میباشد. بدین سبب جامع محاسن انواع کلام و فاقد تمامی معایب آنها گردیده است.
پینوشتها:
1. مقدمه تفسر وی«المحرر الوجیز»،ص 279.التمهید،ج 5،ص 21.
2. ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن،ص 29.
3. کتاب دلایل الاعجاز،ص 28.
4. ر.ک:ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن،ص 34-29.
5. بقره 2:179.
6. اگر تقدیر«من کل شیء»باشد،کاملا نادرست است و اگر«من بعض الاشیاء»باشد حالت ابهام دارد.که در متن قانون نباید هیچ گونه نقطه ابهامی وجود داشته باشد.
7. ر.ک:التمهید فی علوم القرآن،ج 5،ص 130-9.
8. شیخ محمد حسین کاشف الغطاء،الدین و الاسلام،ج 2،ص 107.
9. ر.ک:تفسیر ابن جریر طبری-جامع البیان-ج 29،ص 98.
منبع:پایگاه حوزه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر