منابع مقاله:
آشنائی با قرآن جلد دوم، مطهری ، مرتضی؛
و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا...
قرآن مجید در این قسمت از آیات بحث اعجاز را مطرح میکند; و معجزه بودن قرآن رابیان مینماید و مردم را به معارضه دعوت کرده و میگوید: اگر قرآن را کتابی در حد کتابهای بشری میدانید پس شما هم مانند آن را بیاورید.
در این آیه تنها مخاطبین را دعوت به معارضه نموده ولی در سوره اسراء مطلب را بشکلی بیان کرده که نه فقط مخاطب مردم عرب در زمان پیغمبر و نه فقط مردم زمان پیغمبر اعم از عرب و عجم و اصولا مردم روی زمین، بلکه همه مردم روزگاران را دعوت به مبارزه نموده است و حتی از انسانها فراتر رفته و جنیان را نیز در این حکم داخل نموده است. آنجا که میفرماید:
قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن لایاتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیرا.
بگو اگر انسانها و جنیان گرد آیند که مانند این قرآن بیاورند نتوانند اگر چه برخی پشتیبان بعض دیگر باشند. (سوره اسراء آیه 88)
اینگونه آیات بیانگر دو حقیقت است.یکی اینکه معجزه در عالم وجود دارد و دیگر اینکه قرآن معجزه است. راجع به هیچیک از این دو مطلب از نظر قرآن نمیتوان تردید کرد.
انکار معجزه بودن قرآن انکار قرآن است
عدهای که در زمان ما نمونه آنان زیاد است از آنجا که راز معجزه را درک نمیکنند با وجودیکه دلشان میخواهد به نحوی از انحاء خود قرآن را بپذیرند، ولی معجزه بودن آنرا انکار دارند، و یا بکلی از ریشه وجود معجزه را در عالم نفی کرده و تمام معجزاتی که در قرآن آمده مثل شکافته شدن دریا برای موسی و یا اژدرها شدن عصای او را به معنای طبیعی حمل نموده و به توجیهات باردی دست میزنند، و این چیزی جز انکار قرآن نیست.
قرآن مجید در آیات متعددی به نقل معجزات انبیاء سلف میپردازد و در این گونه آیات که هم اکنون مورد بحث ما است ولا اصل وجود معجزات را اثبات کرده و ثانیا میرساند که قرآن نیز یکی از معجزات الهی است. این ما هستیم که بایستی دعوت قرآن را که همواره بندگان باوجدان را دعوت به تفکر میکند، اجابت نموده و موضوعات قابل تفکر و تعقل را که یکی از آنها همین موضوع معجزه بودن قرآن است; مورد اندیشه انسانی قرار دهیم و راز آن را که از رازهای بسیار بزرگ معارف اسلامی است کشف نماییم. و اینک ما از لغات معجزه آغاز میکنیم.
لغت معجزه
معجزه از ماده «عجز» است. عجز یعنی ناتوانی و معجزه یعنی کاری که دیگران در مقابل آن ناتوانند و کسی دیگر قادر به انجام آن نیست.
گاهی بجای معجزه کلمه «خرق عادت» استعمال میشود ولی این همان برداشتی است که اشاعره از معنای معجزه داشتند و معنای خوبی هم نیست.
اصولا در قرآن نه کلمه معجزه استمعال شده و نه خرق عادت و هر دو اصطلاحات علمای اسلامی است. البته کلمه معجزه در اصطلاح عموم مسلمین رائج است و حتی شاید در زمان ائمه اطهار هم استعمال میشده است ولی «خرق عادت» اینچنین نیستبلکه تنها گروه خاصی از متکلمین اسلامی، یعنی همان گروه اشاعره که معنای معجزه را این چنین میپنداشتند بکار بردهاند.
قرآن لفظ دیگری را بکار برده و آن کلمه «آیت» است که به نظر میرسد از هر دو کلمه معجزه و خرق عادت رساتر به مقصود است.
چرا قرآن معجزه را «آیه» خوانده است؟
«آیت» یعنی نشانه و یا دلیل محکم. چرا قرآن آنچه را که ما معجزه میگوییم آیه نامیده است؟ برای آنکه مردی که پیدا میشود و ادعا میکند که فرستاده پروردگار هستم، او مرا فرستاده و به من وحی کرده، و آنچه که من میگویم بپذیرید، بدلیل اینکه سخنان من از آن خودم نیستبلکه سخن خدای شماست آیا اشخاص باید بدون چون و چرا بپذیرند یا نه؟ پیدا است که در اینجا سه احتمال وجود دارد: یکی اینکه واقعا این شخص پیامآور خدا باشد و دیگر آنکه دروغگو و جعال بوده و خودش نیز آگاه به دروغ خودش باشد و سوم آنکه مسئله برای خودش هم اشتباه شده باشد. مثلا در باطن روح او فعل و انفعالاتی پدید آمده و بروز نموده و تجسم یافته باشد و او آنها را وحی پنداشته و باور نموده باشد.
احتمال سوم برای بسیاری از افراد اتفاق میافتد. کسانیکه واقعا دروغ نگفته و نمیخواهند بگویند ولی در عین صداقت دچار توهمات شدهاند و امر برای خودشان هم مشتبه گشته است.
اینکه کفار قریش رسول الله (ص) را مجنون میخواندند یکی از عللش این بوده که چون پیغمبر آنچنان حسن سابقهای در میان مردم داشت که اگر میگفتند او دروغگو است این لکه بر دامن او نمیچسبید. و لذا برای خنثی کردن دعوت رسول الله (ص) به افرادیکه دعوت او را میپذیرفتند، اظهار میکردند که این مرد دچار توهمات روحی و روانی شده است.
پس روی این حساب شخصی که مدعی نبودت استبرای اثبات ادعای خویشی بایستی دلیل محکم بیاورد و اگر مردم این درخواست را میکردند درخواستی منطقی بوده است و در غیر این صورت یعنی پذیرفتن بدون دلیل، کاری ابلهانه محسوب میگردد.معجزه همان دلیل محکمی است که ادعای نبوت را اثبات میکند و بهمین مناسبت نیز «آیت» خوانده میشود.
برای توضیح بیشتر این مطلب، ما در اینجا به ترتیب مباحث زیر را مطرح میکنیم:
1- معجزه چیست؟
2- آیا معجزه ممکن است؟
3- آیا معجزه واقع شده است؟
4- چگونه معجزه دلالتبر صدق آورنده آن دارد؟
5- پیغمبر اسلام و معجزه
6- اعجاز قرآن
1- معجزه چیست؟
بعضی میپندارند معجزه مسئلهای نیستبلکه مسئله مهم قبول و یا عدم قبول خداوند است. یعنی میگویند ما اگر خدا را قبول کردیم دیگر راجع به معجزه بحثی نداریم زیرا خدای مورد قبول ما قادر مطلق است و به حکم «ان الله علی کل شیی قدیر» او قدرت دارد مرده را زنده کند و از چوبی اژدها بسازد و رسول الل را در ظرف لحظهای از مسجد الحرام به مسجد الاقصی ببرد و بلکه به همه آسمانها سیر دهد.
ولی بر خلاف این پندار مسئله به این سادگیها نیست که اگر خدا را قبول کردیم مشکلات همه حل شده باشد.
توضیح اینکه:
1- بعضی ممکن است معجزه را اینطور تعریف کنند که: معجزه یعنی آنچه که بدون علت روی میدهد.
ولی این تعریف بسیار نادرست است و شاید مادی مسلکان و آنان که میخواهند معجزه را نفی کنند این نغمه را آغاز کردهاند و سپس کم و بیش به سر زبانها افتاده است.
زیرا کسانی که طرفدار معجزه هستند میخواهند آنرا دلیل بر چیزی بدانند و حال اینکه اگر معجزه بدون علت رخ داده باشد دلیل بر هیچ امری نخواهد بود!!
وانگهی اگر (بفرض محال) یک چیز بدون علت پیدا شود دیگر هیچ چیز را در عالم نمیشود اثبات کرد، نه اصلی از اصول علمی و طبیعی بر جای میماند و نه از اصول فلسفی و کلامی، و حتی اثبات خدا هم متزلزل میگردد. چرا؟
زیرا ما خدا را بدلیل اینکه علت عالم است میشناسیم و اگر فرض کنیم که در هستی نظامی وجود ندارد بلکه ممکن است چیزی بدون علت پدید آید، این احتمال را که عالم بکلی صدفه و بدون علت پدید آمده است، نمیتوانیم رد کنیم. پس تعریف برای معجزه بسیار نادرست است. (1)
2- ممکن است گروهی دیگر بگویند معجزه پیدایش چیزی بدون علت نیست، استثناء در قانون علیت نیستبلکه باین معناست که بجای علت واقعی یک شیئی علت دیگری جانشین آن میگردد و بالاخره معجزه یعنی جانشین شدن علتی بجای علت دیگر.
مثلا علت واقعی و حقیقی پیدایش انسان آمیزش دو انسان استحالا اگر این علتحقیقی کنار رود و جایش را به علت دیگری بدهد و انسانی از غیر طریق آمیزش دو انسان پدید آید، آن معجزه است.
این گفتار ناشی از عدم اطلاع بر علوم عقلی است زیرا پس از آنکه پذیرفتیم که در عالم، نظام علت و معلول حکمفرماست; این نظام یک نظام قراردادی نیست که بشود آنرا تغییر و تبدیل نمود بلکه طی یک رابطه حقیقی و واقعی و تخلفناپذیر است.
یعنی در طبیعت اگر «الف» علت «ب» بود بین «الف و ب» یک رابطه واقعی و حقیقی بر قرار است که نه «الف» آنچنان رابطه را با غیر «ب» دارد و نه «ب» با غیر «الف» میتواند داشته باشد و هیچگاه «ب» بدون «الف» هستی نمییابد. و بالاخره علت واقعی یک امر یک امر است و بس; و هیچ چیز با دو چیز نمیتواند رابطه علت و معلولی داشته باشد.
پس در مثال فوق هیچگاه نمیشود «ج» بجای «الف» بنشیند و یا بالعکس «د» بجای «ب» معلول «الف» گردد. (2)
3- در مقابل این دو تعریف تعریف سوم برای معجزه هست که اشکالات عقلی فوق به هیچوجه بر آن وارد نمیگردد.
و آن اینستکه بگوئیم معجزه نه نفی قانون علیت است و نه نقض و استثناء آن، بلکه خرق ناموس طبیعت است.
فرق است میان خرق قانون علیت و خرق ناموس طبیعت. معجزه نه آن است که چیزی از غیر راه علت اصلی پدید آمده باشد بلکه آنچه از غیر مسیر و جریان عادی و طبیعی بوجود آمده است، معجزه نام دارد.
به بیان بهتر:
معجزه خارج شدن امری است از جریان عادی بنحوی که دخالت ماوراء الطبیعه در ان آشکار باشد.
با این بیان در پیدایش معجزه، علتی بجای علت دیگر نمینشیند بلکه این مطلب که بین علت و معلول یک نوع رابطه حقیقی و تخلفناپذیر برقرار است پذیرفته شده ولی مسئله معجزه بدین گونه توجیه میگردد که:
علل واعقی اشیاء برای بشر که میخواهد با علم و تجربه به آنها برسد همواره مجهول است و تنها خداوند آگاه بر علتهای واقعی اشیاء است و بشر بوسیله تجربه و آزمایش فقطبه یک سلسله تقارنات و ارتباطات دسترسی پیدا میکند و بیجا آنرا رابطه علیت میپندارد.
روی این حساب معجزه امری است که از غیر مسیر عادی که بشر تنها مسیر پیدایش آن امر پنداشته است پدید آید. این نکته را باز توضیح خواهیم داد.
آیا معجزه ممکن است؟
جواب این سؤال تا حدودی در بخش قبل روشن شد یعنی اینکه معجزه ممکن است، یا محال، بستگی دارد به تعریف معجزه و اینکه ما آنرا چگونه توجیه نمائیم.
اگر بگوییم معجزه یعنی آنچه که بدون علت پدید میآید بدیهی است که محال است. و نیز اگر بگوییم معجزه نقض قانون علیت استیعنی همانکه علتی بجای علتحقیقی و واقعی امر بنشیند، باز هم ممکن نیست.
اما اگر به معنای سوم گرفتیم یعنی خارج شدن طبیعت از جریان عادی خودش در این صورت معجزه ممکن است نه محال و در اینجا ما ناچاریم توضیح بیشتری بدهیم.
«هگل» فیلسوف معروف اروپائی کلامی دارد که بر اساس آن در فلسفه خود مسائل زیادی بنیان نهاده است.
او میگوید: یک سلسله مسائل است که از ضرورتهای عقل محسوب گردیده و اجازه خلاف آنرا خلاف هیچگاه نمیدهد یعنی اصلا خلاف آن امکان ندارد.
مثل قضایائیکه در ریاضیات بکار میرود و او نامش را «قضایای تحلیلی» میگذارد.
شما در ریاضی میگویید مجموع زوایای یک مثلث 180 درجه است و یا مساوی با دو قائمه است. این حکم ضرورت عقل استیعنی اگر عقل مثلث را درک بکند که مثلثیعنی چه؟ بلافاصله حکم میکند که ضرورت ایجاب میکند و غیر آن محال است که باید مجموع زوایای مثلث 180 درجه باشد و حتی نیم درجه کم و زیاد نمیتواند باشد.
قضایائیکه در فلسفه و منطق جزء قضایای ضروریه محسوب میگرددند همه از همین قبیلند مثل اجتماع نقیضین و ارتفاع نقیضین.
ولی یک سلسله مسائلی داریم که مسائل تجربی است، یعنی آنهائی که ما عقلا هیچگونه ضرورتی در آن درک نکردهایم بلکه بحکم آنکه آنطور دریافتهایم میگوییم آنطور است.
مثالی که هگل برای این نوع مسائل ذکر میکند این استکه میگوید: ما تا به حال هرچه در عالم تجربه کردهایم این طور یافتهایم که آب در اثر حرارت صد درجه مثلا بخار میشود. بعد اسم آن را میگذاریم (علیت) و میگوییم حرارت علتبخار شدن آب است و یا اگر آب را میبینیم در سرمای زیر صفر درجه منجمد میگردد میگوییم سرما علت انجماد است.
وی میگوید: برای عقل انسانی هیچکدام ضرورت ندارد، ما چون اینطور دیدهایم اینگونه حکم کردهایم. در حالیکه اگر از اول که متولد شده بودیم خلافش را مشاهده کرده بودیم یعنی حرارت را موجب انجماد و سرما را باعثبخار شدن آب مییافتیم از نظر عقل ما هیچ تفاوتی نمیکرد.
یعنی انجماد در اثر برودت و تبخیر در اثر حرارت را ضرورت عقلی ایجاب نمیکند بلکه صرفا یک قضیه وجودیه است. در عالم تابحال اینطور بوده بدون آنکه خلاف آنهم ضرورت داشته باشد.
این کلام تا اینجا کلام بسیار درستی است و حتی امثال بوعلی هم که گویا بهمین مطلب پیبرده بودهاند در کلماتشان طرح شده که برای علوم طبیعی که همیشه بر تجربه استوار است و تجربه هم ضرورت بدست نمیدهد چه فکری باید کرد؟ با توجه به این نکته علوم و قوانین طبیعی چه نحو اعتباری میتواند داشته باشد؟ آیا میتوان قوانین تجربی را تحت ظابطه علیت فلسفی درآورد؟
در این زمینه میگویند در مواردی که تجربه رابطهاتی را نشان میدهد مثل اینکه حرارت موجب تبخیر و برودت انجماد میآورد در این گونه موارد در واقع یک علیتی وجود دارد و بدون علیت نمیتواند باشد و آن علت واقعی محال است جای خود را بدیگری بدهد. ولی اینکه آن علت همین باشد که ما آنرا با حواص خودمان بوسیله تجربه و آزمایش کشف کردهایم مشکوک است. و لذا علوم تجربی روز بروز تغییر میکند یک قانونش نسخ میشود و قانون دیگری جایگزین قانون قبلی میگردد.
مثلا یک روز وقتی میدیدند سنگ را که از بالا رها میکنیم برزمین میافتد میگفتند کشش در خود سنگ وجود دارد که مایل استخود را به مرکز زمین برساند.
و این حکمی بود که بر اثر تجربیات مکرر همه بر آن متفق بودند ولی پس از آمدن نیوتون، مطلب عوض شد و گفتند، خیر، این سنگ نیست که میل به پایین آمدن دارد بلکه جاذبه در زمین است که سنگ را میکشد.
و پس از آن هم نظریه نسبیت مطرح گردید و در نظریه قبل تجدید نظر شد.
بنابراین، مقدار ثابت و متقین است که رویدادها بدون علت نیستند ولی آیا علم به آن علتها خواهد رسید یا نه، معلوم نیست، و اینکه ما بمجرد آنکه رابطهای را کشف میکنیم نام آنرا علت میگذاریم; خطاست; خیر; اینها علتهای حقیقی نیستند; نه حرارت علت تبخیر است ونه برودت علت انجماد و نه جاذبه علت پایین آمدن سنگ و لذا اینگونه روابط چه بسا تبدیل و تحول مییابد.
اینجا فرق میان ناموس طبیعت و قانون علیتبخوبی روشن میگردد. مثلا به حسب ناموس طبیعی ما تا بحال هرچه دیدهایم یک انسان اگر بخواهد متولد شود، یک راه بیشتر ندارد، حتما باید جنس مذکر و جنس مؤنث هر دو باشند و نطفه آنان با یکدیگر ترکیب شود تا انسانی پدید آید.
اما آیا قانون اصیل علیت در اینجا حکمفرماست؟ یعنی آیا غیر این محال است و نمیشود که یک وقتسلولی که در رحم زن تکوین مییابد، چنان استعدادی را دارا گردد که هم کار سلول زن را انجام دهد و هم کار سلول مرد را؟
عقل در اینجا نفی نمیکند. بلکه میگوید: ما تا بحال این طور دیدهایم و به این شکل یافتهایم، ولی ممکن استبه شکل دیگری که ما هنوز به رازش آگاه نشده ایم با «دمیدن» اوول زن استعداد اسپرم مرد را نیز پیدا کند و اگر چنین بشود; قانون علیت نقض نشده بلکه ناموس طبیعت نقض گردیده است. و این است معنای معجزه.
یعنی: معجزه خرق نوامیس طبیعت است و با این معنی، معجزه ممکن خواهد بود.
حال باز برمیگردیم به کلام «هگل» . اگر در دنیا شخصی مدعی پیغمبری گردد و بگوید معجزه من این است که من میتوانم مثلثی ترسیم کنم که زوایایش 190 درجه باشد; بلافاصله باید او را تکذیب کرد. چون چنین عملی محال عقلی استو معجزه - طبق بیانات گذشته - محال عقلی را ممکن نمینماید. و خود این ادعا دلیل بر کذب مدعای اوست.
و یا اگر مدعی نبوت ادعا کند که من میتوانم کاری بدون علت انجام دهم باز دلیل بر کذب مدعای اوست چون خلاف ضرورت عقل است.
ولی اگر مدعی گردد که من میتوانم خلاف ناموس طبیعت کاری را انجام دهم، یعنی از همان قبیل کارهایی که بقول هگل، ما هیچ دلیلی بر اعتبارش نداریم جز اینکه تا حالا اینطور دیدهایم، ما آن ادعا را قبول میکنیم.
و به تعبیر دیگر قوانین عقلی مطلق است نه مشروط، یعنی «اگر» ندارد. ولی قوانین طبیعی مشروط است. یعنی وقتی میگوییم مجموع زوایای مثلثبرابر با دو قائمه است نمیشود گفت: اگر مانعی پیدا نشود. ولی در قوانین طبیعی میتوان گفت: قانون جاذبه اقتضا میکند که جسم بزرگتر جسم کوچکتر را بطرف خود جذب کند، اگر مانعی جلوی آن را نگیرد! یعنی اگر شما دستتان را جلوی آن قرار دادید و مانع افتادن سنگ شدید قانون جذب کار خود را نمیکند.
خلاصه آنکه کشف علتهای واقعی در قدرت بشر نیست و بر او مکتوم است و بشر تنها به یک سلسله روابط میتواتند دسترسی یابد و خداست که بر تمام علتها آگاه است.
در سوره طلاق میفرماید: و من یتوکل علی الله فهو حسبه هر کس به خدا توکل کند، خداوند او را کفایت میکند. یعنی به هیچ سببی از سببهای ظاهری احتیاجی نیست. و سپس میگوید ان الله بالغ امره یعنی خدا فرمان خودش را به نتیجه و به واقعیت میرساند.
ولی برای آنکه مردم خیال نکنند حساب علت و معلول و اندازهگیری در کار عالم نیست و احیانا خداوند کاری را بدون رابطه علت و معلول انجام میدهد، بلافاصله میفرماید: قد جعل الله لکل شیء قدرا. یعنی برای هر چیزی حد و اندازهای و رابطهای قرار داده است ولی آن رابطه را تنها خدا میداند.
اینکه هر وقتخدا اراده کند چیزی را انجام میدهد که هیچ یک از اسبابی که بشر میشناسد دخالت ندارد از اینجهت است که اینها پوششها هستند و اسباب واقعی نیستند و خدا خودش میداند که سبب واقعی چیست.
خداوند هرگاه اراده کند، اشخاصی را به رازهای علت و معلول آشنا میسازد و اگر کسی از ناحیه پروردگار به این رازها آشنا گردید میتواند هرگونه تصرفی در کار عالم بکند; بدون آنکه امری بر خلاف نظام علت و معلول انجام داده باشد.
این است معنای آنچه که در روایت آمده است که بنده خدا آنقدر به پروردگارش نزدیک میگردد که خدا چشم او میشود. که با آن میبیند و گوش او که با آن میشنود و دست او که با آن کار میکند.
3- آیا معجزه وقوع دارد؟
پاسخ این سؤال بسیار سهل و ساده است زیرا وقتی معلوم شد که معجزه خرق قانون علیت نیست کارهای خلاف جریان طبیعی و عادی بسیار در جهان اتفاق افتاده و میافتد.
از ابوعلی نقل میکنند که گفته است: اگر شنیدی فردی عارف یک ماه چیزی نخورده و نمرده است تعجب نکن. زیرا این عمل برخلاف قانون طبیعت است نه بر خلاف قانون کلی هستی.
زیرا اینکه افراد معمولی اگر مثلا چهل و هشتساعت غذا نخورند میمیرند بخاطر آن است که بدن آنها از نظر جریان معمولی تحلیل غذا نیازمند است که در ظرف این مدت غذا به آن برسد.
ولی یک انسان میتواند با تقویت اراده بدن خویش را بگونهای مسخر کند که حتی حرکت قلبش در اختیار او باشد، جریان تنفس با اراده و اختیار او انجام گیرد; تحلیل غذا و فعالیتهای معده و هاضمهاش زیر نظر او انجام گیرد.
نمونه این افراد در میان مرتاضها بسیار دیده شده است مرتاضهایی که میتوانستند برای مدتهای طولانی تنفس خود را کنترل کنند و نفس نکشند در حالیکه افراد معمولی یک دقیقه هم شاید نتوانند.
این نتیجه تقویت روح است، یعنی روح بطوری تقویتشده که بربدن حاکم گردیده است.
نقل میکنند سالیکه سران شوروی به هندوستان رفته بودند مشاهده این موضوع آنان را به حیرت انداخته بود و آنچنان برای انان شگفتانگیز بود که وقتی برگشتند گفتند بایستی اینگونه اعمال در دانشکدهها مورد مطالعه قرار گیرد; گویا این هم خودش یک علمی است!!
آنان دیده بودند که مردی که در تابوتی دربسته قرار گرفته و در قبری مدفون گشته بود بدون آنکه منفذی برای تنفس برای او قرار دهند، پس از مدتیکه او را بیرون آوردند شروع به تنفس کرد، و چنان پیدا بود که پس از قرار گرفتن در زیر خاک به اختیار خویش تنفس خود را متوقف ساخته و اینک آغاز نموده است.
در هر حال وقوع اینگونه اعمال نمونههای زیادی دارد و تقویت اراده بوسیله تمرین اگرچه تمرینهای غیر شرعی باشد توجیهکننده تمام اعمال مزبور است.
بنابراین معجزه که گفتیم کاری است که تنها بر خلاف نوامیس طبیعت انجام میگیرد، با توجه به اینکه پیامبران با عنایت پروردگار نمونه کامل انسانها بوده و قویترین روحها و محکترین ارادهها در آنان یافت میگردد وقوعش بسیار سهل و آسان توجیه خواهد شد.
4- معجزه چگونه دلالتبر صدق ادعای آورنده آن دارد؟
منطقیین میگویند ما سه گونه دلالت داریم. 1-دلالت قراردادی 2- دلالت طبیعی 3- دلالت عقلی.
دلالت قراردادی یعنی آنکه چیزی را نشانه چیزی قرار بدهند بطوریکه اگر قرارداد خلافش میبود بر خلاف دلالت میکرد.
مثلا دلالت الفاظ بر معانی; «نان» بحسب قرارداد اسم این موجود خوردنی است و آب اسم آن آشامیدنی. در حالیکه اگر عکس قرارداده بودند یعنی آب را بجای نان و نان را بجای آب وضع نموده بودند همانطور دلالت میکرد و هیچ اشکالی بوجود نمیآمد. یعنی بین الفظ آب و آن مایع و بین نان و آن ماده خوردنی هیچ گونه رابطه ذاتی نیست.
و نیز مثل دلالت علائم راهنمائی. مثلا دلالت فلش سبز بر عبور آزاد یک دلالت قراردادی است و اگر آن را علامت ایست نهاده بودند همانطور دلالت میکرد.
آیا دلالت معجزه بر صدق نبوت بدینگونه است؟ یعنی خدا با مردم قبلا قراردادی بسته است که هروقت این اعمال را از کسی دیدند بدانند او از طرف من آمده است و هرچه میگوید راست است؟!!
مسلم اینطور نیست، زیرا خداوند هرچه بخواهد به مردم برساند از طریق انبیاء میرساند و ما اینک در مقام اثبات خود انبیاء هستیم.
دلالت طبیعی. یعنی دلالت تجربی مثل دلالتسرفه بر درد سینه و یا حرکتسریع نبض بر تب. اینها علائم طبیعی و تجربی استیعنی علائمی است که در اثر تجربه بدست آمده است.
دلالت معجزه از این نوع نیز مسلما نیست چون جزء مسائل تجربی بشر نیست.
دلالت عقلی، یعنی دلالتهای استدلالی مثل دلالت معلوم بر علت. وقتی عقل حدوث چیزی را میبیند; با توجه به اینکه پیدایش چیزی رابدون علت محال میداند بلافاصله پی به علت آن میبرد و این موضوع هیچ احتیاج به قرارداد و یا تجربه ندارد.
دلالت معجزه از اینگونه دلالتها است و برای توضیح آن باید بگوییم:
نحوه دلالت معجزه دوگونه ممکن استبیان شود. متکلمین معمولا گفتهاند که معجزه یکنوع دلالت عقلی بنحو عملی است. مثل مواردی که عقل انسان از عمل شخصی پی به رضایت او میبرد و یا از سکوت او کشف مینماید. تقریر معصوم که در فقه حجتشمرده شده نیز از این قبیل است; که می گویند همانطور که اگر معصوم صریحا ترتیب وضو گرفتن را به کسی میگفت و یا خودش وضو میگرفتبرای ما حجتبود; همینطور اگر در پیش روی او کسی به نحوی وضو بگیرد و معصوم ایرادی بر او نگیرد، بدلالت عقلی معلوم میشود که نحوه وضو گرفتن همان است. به این استدلال که اگر صحیح نبود حتما معصوم اعتراض میکرد و چون اعتراض نکرد پس حتما در نظر او صحیح بوده است. و اگر کسی سؤال کند که چرا اگر صحیح نبود معصوم ایراد میگرفت، خواهیم گفت این کار اغراء به جهل است; یعنی مردم را وادار به جهالت کردن است و این عمل زشت و ناپسند است و معصوم چنین عملی را مرتکب نمیگردد.این عده میگویند دلالت معجزه بر صدق نبوت از این قبیل است. با این بیان که وقتی شخصی میآید و میگوید: مردم! من از طرف خدا هستم - با توجه به اینکه خداوند بر همه افعال بشر آگاه است - بنابراین، ادعای این شخص در حضور خداوند انجام شده است. هنگامیکه برای اثبات مدعای خود کار خارق العادهای انجام داد، حال یا بخودش نسبت داد و یا به خداوند; حتما دلیل صدق او خواهد بود زیرا اگر دروغ میگفتخداوند نباید بگذارد این کار انجام گیرد. زیرا اگر او دروغگو باشد عملا او را تایید کرده و مردم را اغراء به جهل نموده است.
این بود بیان نظریهای که معمولا متکلمین درباره معجزه ابراز داشتهاند. ولی عدهای از دانشمندان معتقدند که متکلمین حقیقت معجزه را درک نکردهاند، زیرا آنان گمان کردهاند که معنای معجزه این است که خدا مستقیما کاری را بدستیک پیغمبر جاری میکند; بدون آنکه پیغمبر در آن دخالت داشته باشد بلکه آن پیغعمبر یک چهره ظاهری بوده و در حقیقتیک خیمهشببازی است. خدا کار را میکند بدست پیغمبر، عیسی میآید بالین سر مرده مینشیند ولی خدا مرده را زنده میکند. عیسی هیچ نقشی نداشته و بلکه یک وسیله است. یعنی مستقیما عمل خدا است و همانطور که من و شما در انجام امر معجزه دخالت نداریم پیامبران نیز دخالت ندارند.
ولی، خیر، مطلب از اینها بالاتر است. بین معجزه و شخص معجزهآور یک نوع رابطه واقعی برقرار استبطوریکه صدور این عمل از غیر او ممکن نخواهد بود.
معجزه نمایانگر کمال روحی و معنوی «ولی» خداست. هنگامیکه ولی الله اعجاز میکند نیروی بشریش متصل به نیروی الهی است. یعنی خدا به او اراده، قدرت و نیروئی مافوق بشری عنایت فرموده است.
از بیاناتی که مدر مطالب قبل گذشت روشن شد که ولی خدا در اثر اطاعت کامل ازخداوند و ریاضتهای عملی بجائی میرسد که چنان اراده نیرومندی دارا میگردد که میتواند بر طبیعت غلبه کند. و به عبارت دیگر بشر میتواند در سایه عبادتا و اطاعت چنان به خداوند نزدیک گردد که نمونه کامل خداوند بر روی زمین باشد.
با این بیان وقتی که اولیاء خدا امور خارقالعاده انجام میدهند، آنان خودشان کار میکنند ولی با یک توانائی مافوق بشری.
این جریان معروف است که هنگامیکه علی ابن ابیطالب در قلعه خیبر را با یک قوه جسمانی نکندم، بلکه یک قوه الهی مرا تایید کرد. یعنی این بازوی انسانی و بشری علی توانائی چنان کاری را نداشتیک نیروی الهی او را تایید کرد بطوریکه اگر ده مقابل آنهم بود باز قادر میبودم.
پس علی(ع) میگوید من کندم، نه آنکه من نکندم بلکه من دستم را بدر گذاشتم و خدا در را کند و پرتاب کرد، من کندم، ولی با یک قوه خدادادی. پس معجزه معنایش این است که اگر عیسی مرده زنده میکند، نه بشر با قوه بشری مرده زنده کرده و نه خدا مستقیما بدون دخالتبشر، بلکه بشر با قویه خدائی مرده را زنده کرده است.
بنابراین روشن شد که دلالت معجزه بر صدق نبوت یک دلالت عقلی است اما نه دلالت عقلی به آن شکلی که متکلمین میگویند بلکه یک نوع دلالت عقلی صددرصد منطقی.
پینوشتها:
1- این مطلب در کتاب «عدل الهی» مشروحا بحثشده که این گمان باطلی است کسی خیال کند: اینکه ما کارها را از طریق سبب و مسبب و علت و معلول انجام میدهم بخاطر عجز ما است و چون خدا قادر مطلق است دیگر علت و معلول برای او مطرح نیست!!
خیر، در جای خود به اثبات رسیده و نزد حکما مسلم است که قدوسیت و کمال ذات الهی اقتضا میکند که کارها درنظام علت و معلول انجام گیرد و بعبارت واضحتر نظام علت و معلول یعنی نظام فعل خدا و نظام کار خدا.
در قرآن مجید آیات زیادی بر این مطلب دلالت دارد که همواره خدای بزرگ از طریق اسباب و اوامر خویش را به اجرا در میآورد، چه اسباب طبعی مانند نزول باران و روئیدن گیاهان و امثال آنها و چه اسباب غیر طبیعی و ماوراء محسوس مانند ملائکه و جنود غیر مرئی حق متعال .
2- در اینکه رابطه بین علت و معلول چگونه رابطهای است و چرا نمیشود از یک لتبیش از یک معلول پدید آید و یا یک شیی معلول دو علتبوده باشد؟ در پاورقیهای جلد سوم اصول فلسفه مشروحا بحثشده و خوانندگان محترم میتوانند به کتاب مزبور مراجعه فرمایند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر