۱۳۸۷ آبان ۲۷, دوشنبه

معجزه ختمیه


منابع مقاله:
مجموعه آثار جلد دوم، مطهری ، مرتضی؛

قرآن کریم معجزه جاویدان خاتم پیامبران است.پیامبران پیشین از قبیل ابراهیم و موسی و عیسی که هم کتاب آسمانیداشته‏اند و هم معجزه، زمینه اعجازشان چیزی غیر از کتاب آسمانی‏شان بوده است از قبیل تبدیل شدن آتش سوزان به «بردو سلام‏» یا اژدها شدن چوب خشک و یا زنده شدن مردگان.بدیهی است که هر کدام از این معجزات امری موقت و زودگذربوده است.ولی زمینه معجزه خاتم پیامبران، خود کتاب اوست.کتاب او در آن واحد، هم کتاب است و هم برهان رسالتش.و بههمین دلیل، معجزه ختمیه بر خلاف سایر معجزات، جاویدان و باقی است نه موقت و زودگذر.
از نوع کتاب بودن معجزه خاتم پیامبران چیزی است متناسب با عصر و زمانش که عصر پیشرفت علم و دانش و تمدن وفرهنگ است و این پیشرفتها امکان می‏دهد که تدریجا جنبه‏هایی از اعجاز این کتاب کریم مکشوف گردد که قبلا مکشوفنبوده است، همچنانکه جاودانگی آن متناسب است با جاودانگی پیام و رسالتش که برای همیشه باقی و نسخ ناپذیر است.
قرآن کریم صریحا جنبه اعجاز و فوق بشری خود را در آیاتی چند اعلام کرده (1) ،
..............................................................1.مانند این آیه: و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسورة من مثله.(بقره/23).اگر در آنچه بر بنده خویش فرودآورده‏ایم تردیددارید، سوره‏ای مانند آن را بیاورید.
صفحه : 196
همچنانکه به وقوع معجزات دیگر غیر از قرآن از خاتم الانبیاء تصریح کرده است.
در قرآن مسائل فراوانی مربوط به معجزات مطرح شده است، از قبیل ضرورت همراه بودن رسالت رسولان الهی با معجزه، واینکه معجزه «بینه‏» و حجت قاطع است، و اینکه پیامبران معجزه را به «اذن الله‏» می‏آورند، و اینکه پیامبران تا آن حد معجزهمی‏آورند که «آیت‏» و «بینه‏» بر صدق گفتارشان باشد، اما مکلف نیستند که تابع «اقتراحات‏» مردم باشند و هر روز و هر ساعتهر کس مطالبه معجزه کند اجابت نمایند.
به عبارت دیگر، پیامبران «نمایشگاه معجزه‏» دائر نکرده و کارخانه معجزه سازی وارد ننموده‏اند، و امثال این مسائل.
قرآن کریم همچنانکه این مسائل را مطرح کرده است، با کمال صراحت معجزات بسیاری از پیامبران پیشین از قبیل نوح،ابراهیم، لوط، صالح، هود، موسی و عیسی نقل کرده است و بر روی آنها صحه گذاشته که به هیچ وجه قابل تاویل نیست.
برخی از مستشرقان و کشیشان مسیحی به استناد آیاتی که قرآن به «اقتراحات‏» مشرکان در مطالبه معجزه جواب منفیداده است، مدعی شده‏اند که پیامبر اسلام به مردم می‏گفته من معجزه‏ای جز قرآن ندارم، اگر قرآن را به عنوان معجزهمی‏پذیرید فبها و الا از من معجزه‏ای دیگر ساخته نیست.بعضی از نویسندگان «روشنفکر» مسلمان اخیر نیز همین نظر راپذیرفته‏اند و آن را به این شکل توجیه کرده‏اند که معجزه دلیل است اما دلیل اقناعی برای بشر نا بالغ و کودک که در پی اموراعجاب آور و غیر عادی است، انسان رشد یافته به این گونه امور توجهی ندارد و سر و کارش با منطق است، و چون دورهپیامبر اسلام دوره عقل و منطق است نه دوره اوهام و خیالات ذهنی، پیامبر اسلام از اجابت درخواست هرگونه معجزه‏ای غیراز قرآن به اذن خدا امتناع کرده است.می‏گویند:«استعانت از معجزات و خرق عادات برای پیغمبران سلف اجتناب ناپذیر بود، چه، راهنمایی ایشان به یاری استدلال عقلی درآن دوران، دشوار بلکه محال می‏نمود...
در عصر ظهور پیغمبر اسلام، جامعه بشری دوران کودکی را پشت‏سر گذاشته، به دوره بلوغ فکری پای می‏گذاشت.کودکدیروز که نیازمند مادری بود تا دستش گیرد و رفتنش بیاموزد خود می‏توانست بر روی پاهایش بایستد و عقلش را به کار
صفحه : 197
اندازد...بی‏دلیل و حکمت نبود که پیغمبر اسلام در برابر اصرار منکرین و معاندین به آوردن معجزات و خرق عادات، مقاومتمی‏ورزید و در اثبات حقانیت دعوت خویش به استدلال عقلی و تجربی و شواهد تاریخی اتکا می‏فرمود...با وجود اینهمه اصرارو لجاجت منکرین، پیغمبر اسلام از آوردن معجزاتی نظیر آنچه پیامبران سلف می‏آوردند به امر خدا امتناع می‏ورزید و تنها برقرآن به عنوان معجزه‏ای که نظیری برای آن نخواهد بود تکیه می‏کند.قرآن، معجزه خاتم پیامبران، خود دلیل دیگری برخاتمیت رسالت است، کتابی است محتوی حقایق عالم خلقت و تعالیم و راهنماییهای زندگی در کمال هماهنگی در جمیعجهات، معجزه‏ای در خور بشر رسیده و عاقل نه کودک پایبند اوهام و تخیلات ذهنی.» (1) می‏گویند:«فضایی که انسان گذشته در آن دم می‏زده است همواره مملو از خرافات و موهومات و خوارق عادات بوده است و جز آنچه «برخلاف عقل و حس‏» باشد در احساس وی اثر نمی‏گذاشته است، از این روست که در تاریخ، بشریت را می‏بینیم که همواره درجستجوی «اعجاز» است و شیفته «غیب‏» .این حساسیت در برابر هر چه نامحسوس و نامعقول است، در میان مردمی که ازمدنیت دورترند شدیدتر است.اینان به همان اندازه که به «طبیعت‏» نزدیکترند به «ماورای طبیعت‏» مشتاق‏ترند و «خرافه‏»زاده معیوب این حقیقت است.انسان صحرا همواره در پی «معجزه‏» است، جهان وی مملو از ارواح و اسرار شگفت‏انگیز است...روح یک انسان باستانی، تنها هنگامی متاثر می‏شود که نگاهش در برابر امری به «اعجاب‏» آید و آن را مرموز و سحر انگیز ومبهم بیند.از اینجاست که می‏بینیم نه تنها پیغمبران بلکه پادشاهان و زورمندان و حکیمان هر قومی برای توجیه خویش بهامور خارق العاده متوسل می‏شده‏اند، و در این میان، پیغمبران که مبنای رسالتشان بر «غیب‏» نهاده شده است، بیش ازدیگران می‏بایست به «معجزه‏» دست بزنند، چه، در ایمان مردم روزگارشان «اعجاز» بیش از منطق و علم و حقیقت محسوس ومسلم عینی کارگر بوده است.اما داستان محمد از این قاعده مستثنی است.وی در جامعه‏ای که تنها در بزرگترین شهر تجارتیو باز و پیشرفته‏اش هفت «خط نویس‏» بیش نبوده است و جز به «فخر و شمشیر و کالا و شتر و پسر» نمی‏اندیشیده است،«معجزه‏» خویش را «کتاب‏» اعلام می‏کند و این خود یک معجزه است.کتاب!در کشوری که تاریخ یک نسخه کتاب در آن سراغ
..............................................................1.دکتر حبیب الله پایدار: فلسفه تاریخ از نظر قرآن، ص 15 و 16.
صفحه : 198
ندارد!خدایش به «مرکب‏» ، «قلم‏» و «نوشته‏» سوگند می‏خورد در میان مردمی که قلم را ابزار کار چند مرد زبون و عاجز وبی‏افتخار می‏دانند، و این خود یک «معجزه‏» است...کتاب تنها معجزه‏ای است که همواره می‏توان دید، هر روز آن را معجزهآساتر می‏توان یافت و تنها معجزه‏ای است که بر خلاف دیگر معجزات، هر که خردمندتر و دانشمندتر است و هر جامعه‏ای کهپیشرفته‏تر و متمدن‏تر است، اعجاز آن را درست‏تر و عمیق‏تر خواهد یافت، تنها معجزه‏ای است که اعتقاد بدان تنها بهمعتقدان امور غیبی منحصر نیست و اعجاز آن را هر اندیشمندی معترف است، تنها معجزه‏ای است که نه برای عوام بلکهبرای روشنفکران است...، تنها معجزه‏ای است که بر خلاف دیگر معجزات، تنها برای تحریک حس اعجاب و اعجاز بینندگانشنیست، مقدمه‏ای و وسیله‏ای برای پذیرش یک رسالت نیست، برای تعلیم و تربیت گروندگان وی است، خود هدف پذیرشاست، خود رسالت است.و بالاخره معجزه محمد از مقوله امور «غیر بشری‏» نیست گرچه یک عمل غیر بشری است، و از این‏روبر خلاف معجزات پیشین که تنها عاملی برای «باور» مردم به کار می‏رفت(آنهم مردم معدودی که آن را می‏دیدند)و جز آنهیچ سودی نداشت، معجزه محمد از نوع عالی‏ترین استعداد انسانی است و می‏تواند به عنوان عالی‏ترین سرمشق وی به کارآید، سرمشقی که همواره در دسترس اوست...محمد می‏کوشد تا کنجکاوی مردم را از امور غیر عادی و کرامات و خوارقعادات، به مسائل عقلی و منطقی و علمی و طبیعی و اجتماعی و اخلاقی متوجه سازد و جهت‏حساسیت آنها را از «عجایب وغرایب‏» به «واقعیات و حقایق‏» بگرداند، و این کوشش ساده‏ای نیست، آنهم با مردمی که جز در برابر هر چه غیر طبیعی استتسلیم نمی‏شوند و آنهم به دست مردی که خود را در میان آنان پیغمبر می‏خواند.خود را پیغمبر خواندن و مردم را بهسالت‏خدایی خویش دعوت کردن و در عین حال رسما اعتراف کردن که «من از غیب آگاه نیستم‏» کاری شگفت است و جزارزش انسانی آن، آنچه سخت‏شورانگیز است، صداقت‏خارق العاده‏ای است که در کار او احساس می‏شود و هر دلی را بهتقدیس و هر اندیشه‏ای را به تعظیم و تحسین وامی‏دارد.از او می‏پرسند اگر تو پیغمبری، قیمت کالاها را از پیش به ما بگو تادر تجارتمان سود بریم.قرآن به وی دستور می‏دهد که بگو: جز آنچه خدا خواسته است، من مالک نفع و ضرری برای خودنیستم و اگر از غیب خبر می‏داشتم خیر را زیاد می‏کردم و شر به من نمی‏رسید، من جز بیم دهنده و بشارت گویی برایمردمی که ایمان دارند نیستم(اعراف/188).اما پیغمبری که غیبگو نباشد و با ارواح و پریان و جنیان گفتگو نکند و هر روزکرامتی از او سر نزند، در چشم مردم صحرا چه جلوه‏ای می‏تواند داشت؟محمد آنان را به تفکر در کائنات، به پاکی و دوستی و
صفحه : 199
دانش و وفا و فهم معنی هستی و حیات و سرنوشت آدمی می‏خواند و آنان از او پیاپی معجزه می‏طلبند و غیبگویی و کرامتمی‏خواهند، و خدا از زبان او با لحنی که گویی چنین کاری از او هرگز انتظار نمی‏رود می‏گوید: «سبحان ربی هل کنت الا بشرارسولا» (سبحان الله!مگر من جز یک بشر فرستاده‏ای هستم؟)» (1).
آنچه بیشتر مورد استناد این گروه واقع شده آیات 90 - 93 سوره اسراء است که می‏فرماید:و قالوا لن نؤمن لک حتی تفجر لنا من الارض ینبوعا.او تکون لک جنة من نخیل و عنب فتفجر الانهار خلالها تفجیرا.او تسقطالسماء کما زعمت علینا کسفا او تاتی بالله و الملائکة قبیلا.او یکون لک بیت من زخرف او ترقی فی السماء و لن نؤمن لرقیکحتی تنزل علینا کتابا نقرؤه قل سبحان ربی هل کنت الا بشرا رسولا.
گفتند تو را تصدیق نمی‏کنیم تا آنکه برای ما از زمین چشمه‏ای بشکافی، یا تو را باغی از خرما و انگور باشد که نهرها در آنهاجاری سازی، یا پاره‏ای از آسمان را چنانکه گمان می‏بری بر ما بیفکنی، یا خدا و فرشتگان را روبروی ما حاضر سازی، یا تو راخانه‏ای از طلا باشد، یا به آسمان بر شوی، و هرگز بالا رفتنت را گواهی نکنیم مگر آنکه نامه‏ای از آسمان بر ما نازل کنی.بگومنزه است پروردگارم، آیا من جز بشر فرستاده‏ای هستم؟می‏گویند این آیات نشان می‏دهد که مشرکان از پیامبر معجزه‏ای(غیر از قرآن) می‏خواستند و پیامبر امتناع می‏کرد.
ما ضمن تایید بعضی از مطالبی که نقل کردیم، خصوصا آنچه در مزیت معجزه بودن کتاب نسبت به سایر معجزات گفته شد،متاسفیم که نمی‏توانیم با همه این نظریات موافق باشیم.آنچه از نظر ما قابل بحث است چند مساله است:1.پیامبر اسلام معجزه‏ای غیر از قرآن نداشته و در مقابل تقاضای معجزه غیر از قرآن امتناع می‏کرده و آیات سوره اسراء دلیلبر این مطلب است.
..............................................................1.دکتر علی شریعتی: اسلام شناسی، ص 502 - 506.
صفحه : 200
2.ارزش و کاربرد اعجاز چقدر است؟آیا اعجاز و امر خارق العاده چیزی بوده متناسب با دوره کودکی بشر که عقل و منطقکارگر نبوده و هر کس حتی حکیمان و پادشاهان، خود را با این امور توجیه می‏کرده‏اند، پیامبران نیز مجبور بوده‏اند با همینگونه امور خود را توجیه کنند و مردم را قانع سازند، پیغمبر اسلام که معجزه‏اش کتاب است از این قاعده مستثنی است، اوخود را با کتاب و در حقیقت با عقل و منطق توجیه کرد؟3.پیامبر اسلام می‏کوشد مردم را از امور غیر عادی و کرامات و خوارق عادات، به مسائل عقلی و منطقی متوجه سازد وحساسیت آنها را از «عجایب و غرایب‏» به «واقعیات و حقایق‏» بگرداند.
اکنون درباره هر سه مطلب بحث و کنجکاوی می‏کنیم:
معجزه‏ای غیر از قرآن
آیا پیامبر اسلام غیر از قرآن معجزه‏ای نداشته است؟این مطلب گذشته از اینکه از نظر تاریخ و سنت و حدیث متواتر غیرقابل قبول است، خلاف نص قرآن کریم است. «شق القمر» در خود قرآن آمده است.فرضا کسی شق القمر را توجیه و تعبیرکند(که البته قابل تاویل نیست)، داستان معراج و سوره اسراء را چگونه می‏توان توجیه و تعبیر کرد؟در کمال صراحتمی‏فرماید:سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا.
منزه است آنکه شبی بنده خویش را از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی (بیت المقدس)برد تا برخی از آیات خود را به اوبنمایانیم.
آیا این جریان یک خرق عادت، یک معجزه نیست؟! در سوره مبارکه تحریم، داستان در میان گذاشتن پیامبر رازی را با یکیاز زنان
صفحه : 201
خود، و باز در میان گذاشتن آن زن آن راز را با زنی دیگر آمده است (1) ، که رسول اکرم به آن زن گفت چرا با دیگری گفتی؟وقسمتهایی از آنچه میان آن دو زن گذشته بود بازگو کرد.آن زن(با تعجب)پرسید: تو از کجا اینها را دانستی؟رسول اکرم فرمود:خداوند مرا آگاه ساخت.آیا این خبر از غیب نیست؟معجزه نیست؟داستان آیات 90 - 93 سوره اسراء و بعضی آیات دیگر از این قبیل که مورد استناد واقع شده چیز دیگر است.در آنجا مسالهتقاضای معجزه به معنی «آیت‏» و «بینه‏» خواستن از طرف مردمی که واقعا تردید دارند و دنبال دلیل و برهان و بینه می‏گردند،نیست.این آیات و آیه 50 سوره عنکبوت (2) منطق خاص مشرکان را در معجزه خواهی و منطق خاص قرآن را در فلسفهمعجزه پیامبران روشن می‏کند.
در آیات 90 - 93 سوره اسراء سخن مشرکان اینچنین آغاز می‏شود: «لن نؤمن لک حتی تفجر لنا...» یعنی ما به سود تو به تونمی‏گرویم و وارد گروه و دار و دسته تو نمی‏شویم، مگر آنکه تو «به سود ما» در مقابل، در این سرزمین خشک مکه چشمه‏ای اززمین جاری سازی(یعنی یک معامله)، یا باغی پر درخت که در آن نهرها جاری باشد، یا خانه‏ای پر از طلا داشته باشی - که ماهم از آنها استفاده کنیم - (یعنی باز هم یک معامله)، یا پاره‏ای از آسمان را - آنچنانکه خود می‏پنداری در قیامت چنینخواهد شد - بر ما بیفکنی(یعنی عذاب و مرگ و پایان کار نه معجزه)، یا خدا و فرشتگان را نزد ما احضار کنی، یا به آسمان برشوی و برای ما و به نام و افتخار ما نامه خصوصی بیاوری (باز هم یک معامله اما نه پولی، بلکه عنوانی و تفاخری، بدون توجهبه محال بودن موضوع).
مشرکان نگفتند: «لن نؤمن بک...» که به معنی این است که تا فلان معجزه را نکنی به تو ایمان نمی‏آوریم، گفتند: «لن نؤمنلک‏» که به معنی این است که به سود تو به گروه تو ملحق نمی‏شویم، یعنی یک تصدیق مصلحتی، یک خرید و فروش عقیده.فرق است
..............................................................1.و اذ اسر النبی الی بعض ازواجه حدیثا فلما نبات به و اظهره الله علیه عرف بعضه و اعرض عن بعض فلما نباها به قالت منانباک هذاقال نبانی العلیم الخبیر(تحریم/3).آنگاه که پیامبر رازی را با یکی از همسرانش در میان نهاد، همینکه آن زن آن راز را به زن دیگر گفت و خدا پیامبررا بر افشای راز آگاه کرد، قسمتی از آن را پیامبر بازگو کرد و از بازگو کردن قسمت دیگر خودداری نمود.آن زنگفت: چه کسی تو را آگاه ساخت؟پیامبر گفت: خدای دانای آگاه.2.درباره این آیه بعدا بحث‏خواهیم کرد.
صفحه : 202
میان «آمن به‏» و «آمن له‏» .علمای اصول فقه در مورد آیه 61 سوره توبه که درباره رسول اکرم می‏فرماید: «یؤمن بالله و یؤمنللمؤمنین‏» همین نکته لطیف را استنباط کرده‏اند.بعلاوه آنچه را که در مقابل این تایید و تصدیق مصلحتی تقاضا کرده بودندبا تعبیر «تفجر لنا من الارض ینبوعا» ادا کرده‏اند، یعنی به سود ما چشمه‏ای جاری سازی.
معلوم است که این «مزد» خواهی است نه «بینه‏» خواهی و دلیل خواهی و معجزه خواهی.پیغمبر آمده مؤمن واقعی بسازد نهاینکه به بهای معجزه رای و عقیده بخرد.
خود نویسنده محترم می‏نویسد که به پیغمبر می‏گفتند: «اگر تو پیغمبری، قیمت کالاها را از پیش به ما بگو تا در تجارتمانسود بریم‏» .واضح است که این، معجزه خواهی یعنی بینه خواهی برای کشف حقیقت نیست، وسیله قرار دادن پیغمبر استبرای پول در آوردن.بدیهی است که پاسخ پیغمبر این است که اگر خدا مرا به غیب(برای چنین منظورهایی)آگاه می‏کرد، آنرا وسیله برای کارهای دنیایی خودم قرار می‏دادم، ولی معجزه و غیب وسیله این کارها نیست، من پیامبرم و نوید دهنده وبیم دهنده.
مشرکان می‏پنداشتند معجزه امری است در اختیار پیامبر، هر ساعتی که بخواهد و هر طور بخواهد و برای هر منظوریبخواهد، معجزه می‏کند.این بود که از او چشمه جاری کردن، خانه طلا داشتن، قیمتها را پیشاپیش خبر دادن، می‏خواستند.در صورتی که معجزه مثل خود وحی است، به آن طرف وابسته است نه به این طرف.همان طور که وحی تابع میل پیغمبرنیست، جریانی است از آن سو که پیغمبر را تحت تاثیر قرار می‏دهد، معجزه نیز جریانی است از آن سو که اراده پیغمبر راتحت تاثیر قرار می‏دهد و به دست او جاری می‏شود.این است معنی اینکه وحی «باذن الله‏» است، معجزه «باذن الله‏» است، واین است معنی آیه 50 سوره عنکبوت که مورد سوء استفاده کشیشان است.
انما الآیات عند الله و انما انا نذیر مبین.
آیات و معجزات نزد خداست، من تنها بیم دهنده‏ای آشکارم.
خبر از غیب به عنوان معجزه، همین گونه است.تا آنجا که به شخصیت پیامبر مربوط است او از غیب بی‏خبر است:
صفحه : 203
قل لا اقول لکم[عندی خزائن الله]و لا اعلم الغیب و لا اقول لکم انی ملک (1).
به شما نمی‏گویم که[گنجهای خدا نزد من است]، و غیب هم نمی‏دانم، و به شما نمی‏گویم که من فرشته‏ام.
ولی آنجا که تحت تاثیر و نفوذ غیب و ماورای طبیعت قرار می‏گیرد، از راز نهان خبر می‏دهد و هنگامی که از او پرستشمی‏شود از کجا دانستی؟می‏گوید: خدای دانای آگاه مرا آگاه ساخت.
اگر پیغمبر می‏گوید: غیب نمی‏دانم و اگر غیب می‏دانستم پول فراوان از این راه کسب کرده بودم‏لو کنت اعلم الغیبلاستکثرت من الخیر (2) ، می‏خواهد منطق مشرکان را بکوبد، که غیب دانستن من در حد معجزه و برای منظوری خاص و بهوسیله وحی الهی است.اگر غیب دانستن من یک امر پیش خودی بود و برای هر منظوری می‏شد آن را به کار برد و وسیله‏ایبود برای جیب پر کردن، به جای آنکه نرخها را به شما اعلام کنم که جیب شما پر شود جیب خودم را پر می‏کردم! قرآن در آیهدیگر می‏گوید:عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا الا من ارتضی من رسول (3).
خداوند، آگاه نهان است، هیچ کس را بر نهان خود آگاه نمی‏سازد مگر فرستاده‏ای مورد رضایت.
قطعا رسول اکرم یکی از آن فرستادگان مورد رضایت است.
از همه اینها گذشته، قرآن در آیات فراوانی معجزات رسولان را ذکر کرده است - معجزات ابراهیم، موسی، عیسی - با اینحال، چگونه ممکن است وقتی که از پیامبر اکرم معجزه بخواهند - همچنانکه از رسولان گذشته معجزه خواستند و آنهااجابت کردند - پیغمبر بگوید: «سبحان الله!من بشر رسولی بیش نیستم.» ؟آیا آنها حق نداشتند بگویند آیا پیامبران گذشتهکه تو خود معجزات آنها را با اینهمه آب و تاب نقل
..............................................................1.انعام/50.2.اعراف/188.3.جن/26 و 27.
صفحه : 204
می‏کنی، بشر نبودند یا رسول نبودند؟آیا ممکن است چنین تناقض صریحی در قرآن وجود داشته باشد؟آیا ممکن استمشرکان متوجه چنین تناقضی نشده باشند؟اگر این منطق روشنفکری صحیح باشد، پیغمبر بجای اینکه بگوید:«سبحان الله!من بشر رسولی بیش نیستم‏» ، بایست می‏گفت: سبحان الله من خاتم رسولانم، من از قاعده رسولان دیگرمستثنی هستم، از من آنچه از سایر رسولان می‏خواستند نخواهید، نه اینکه بگوید من رسولی هستم مانند سایر رسولان.
پس معلوم می‏شود آنچه مشرکان از پیغمبر می‏خواستند معجزه، یعنی آیت و بینه به منظور کشف حقیقت که حقیقتجویان حق دارند از مدعیان پیامبری بخواهند، نبوده است، چیزی بوده که شان پیغمبران عموما این نبوده که به چنیندرخواستهایی پاسخ بگویند: این است که پیامبر فرمود: «سبحان الله!من بشری رسول بیش نیستم‏» ، یعنی آنچه شمامی‏خواهید چیزی نیست که یک حقیقت‏جو از پیامبران و رسولان بخواهد و رسولان ملزم باشند به آنها پاسخ مثبت بدهند،چیز دیگر است، قرار داد و معامله است، مرا دیدن و خدا را ندیدن و از من بالاستقلال چیز خواستن است، اظهار تکبر و خودخواهی و اثبات امتیاز برای خود نسبت به دیگران است، تقاضای یک سلسله امور محال است و...
من اعتراف دارم که میل عوام همواره بر معجزه سازی است، نه تنها برای پیغمبر و امام، که برای هر قبر و سنگ و درختی،ولی آیا این جهت‏سبب می‏شود که ما وجود هر معجزه و کرامت(غیر از قرآن)را از پیغمبر منتفی بدانیم؟بعلاوه میان معجزه و کرامت فرق است.معجزه یعنی بینه و آیت الهی که برای اثبات یک ماموریت الهی صورت می‏گیرد و بهاصطلاح مقرون به تحدی است، منظوری الهی از او در کار است، این است که محدود است به شرایط خاصی، اما کرامت‏یکامر خارق العاده است که صرفا اثر قوت روحی و قداست نفسانی یک انسان کامل یا نیمه کامل است و برای اثبات منظور الهیخاصی نیست.اینچنین امری فراوان رخ می‏دهد و حتی می‏توان گفت‏یک امر عادی است و مشروط به شرطی نیست.معجزهزبان خداست که شخصی را تایید می‏کند، ولی کرامت چنین زبانی نیست.
صفحه : 205
ارزش و کاربرد اعجاز
ارزش و کاربرد اعجاز چقدر است؟منطقیین و فلاسفه موادی را که در یک استدلال به کار می‏رود، از نظر ارزش و کاربرد بهچند گونه تقسیم کرده‏اند: بعضی از آن عناصر ارزش برهانی دارد، جای تردید علمی و عقلی باقی نمی‏گذارد مثل مواد وعناصری که یک ریاضی‏دان در استدلالات خود به کار می‏برد، بعضی دیگر ارزش اقناعی دارد مانند مواد و عناصری که غالبااهل خطا به در سخنان خود به کار می‏برند که اگر موشکافی شود بسا که مورد تردید واقع شود، ولی مادام که شکافته نشدهعملا حرکتی ایجاد می‏کند، و بعضی صرفا ارزش تهییجی و احساساتی دارد و بعضی ارزش دیگر.
ارزش اعجاز و کاربرد آن از نظر قرآن چیست؟
قرآن همان‏طور که آثار خلقت را «آیات خدا» و دلیل قطعی غیر قابل تردید بر وجود او می‏داند، معجزات انبیاء را نیز بهعنوان آیات و بینات یاد می‏کند و دلیل قاطع و حجت مسلم عقلی و منطقی بر صدق مدعای آورنده آنها می‏شمارد.
قرآن درباره معجزه به تفصیل بحث کرده و تقاضای مردم را از پیامبران که بدون آیت و بینه تسلیم نمی‏شدند، تقاضاییمعقول و منطقی دانسته و پاسخ مثبت و عملی پیامبران را به این تقاضاها در حد آیت و بینه خواستن - یعنی در حد معقول ومنطقی که گواه بر صدق مدعای آنها باشد نه در حد «اقتراح‏» و دلبخواهی مردم که می‏خواهند از پیامبران و اعجازشانوسیله سود جویی و یا سرگرمی و تماشا بسازند - با آب و تاب فراوان نقل کرده و آیات بسیاری را به آنها اختصاص داده است.قرآن کوچکترین اشاره‏ای ندارد که معجزه دلیل اقناعی است برای اذهان ساده و عامیانه و متناسب با دوره کودکی بشر، بلکهنام «برهان‏» روی آن گذاشته است (1).
..............................................................1.رجوع شود به تفسیر المیزان، ذیل آیه 23 از سوره بقره و کتاب وحی و نبوت آقای محمد تقی شریعتی، ص 214.
صفحه : 206
جهت هدایت پیامبر
معجزه ختمیه به حکم اینکه کتاب است و از مقوله سخن و بیان و دانش و فرهنگ است، معجزه جاودانه است.معجزه کتابتدریجا وجوه اعجازش روشن‏تر می‏گردد.
امروز شگفتیهایی از قرآن بر مردم زمان ما روشن شده که دیروز روشن نبود و ممکن نبود باشد.معجزه کتاب را اندیشمندانبهتر از مردم عوام درک می‏کنند.معجزه ختمیه از آن جهت از نوع «کتاب‏» شد که این مزایای متناسب با دوره ختمیه راداشته باشد.
اما...
آیا این معجزه از آن جهت از نوع کتاب شد که ضمنا توجه بشر را از غیب به شهادت، از نامعقول به معقول و منطقی، و ازماورای طبیعت به طبیعت هدایت کند؟آیا محمد(ص)می‏کوشد تا کنجکاوی مردم را از امور غیر عادی و کرامات و خوارقعادات به مسائل عقلی و منطقی و علمی و طبیعی و اجتماعی و اخلاقی متوجه سازد و جهت‏حساسیت آنها را از «عجایب وغرایب‏» به «واقعیات و حقایق‏» بگرداند؟به نظر نمی‏رسد که این نظریه صحیح باشد.اگر چنین باشد باید بگوییم همه پیامبران دعوت به غیب کرده‏اند و محمد(ص)دعوت به شهادت.پس چرا صدها آیه از قرآن به همین «عجایب و غرایب‏» اختصاص یافته است؟بدون شک یک امتیاز اساسی قرآن دعوت به مطالعه عالم طبیعت و شهادت به عنوان آیات الهی است، ولی دعوت به مطالعهطبیعت به معنی منصرف ساختن اذهان از توجه به هر امر غیر طبیعی نیست.بر عکس، دعوت به مطالعه طبیعت به عنوان«آیات‏» و «نشانه‏» ها به معنی عبور دادن از طبیعت به ماورای طبیعت است.از نظر قرآن، راه غیب از شهادت و راه ماورایطبیعت از طبیعت و راه معقول از محسوس می‏گذرد.
اهمیت کار محمد(ص)در این است که همان طور که به نظر در طبیعت و تاریخ و اجتماع می‏خواند و مردمی را که جز دربرابر هر چه غیر طبیعی است تسلیم نمی‏شوند تسلیم عقل و منطق و علم می‏نماید، می‏کوشد اندیشه مردمی را هم که دم ازعقل و منطق می‏زنند و جز در برابر هر چه طبیعی و محسوس است تسلیم نمی‏شوند، به منطقی برتر و عالی‏تر آشنا سازد.
صفحه : 207
امتیاز اساسی جهانی که مذهب به طور کلی - بخصوص اسلام - ارائه می‏دهد با جهانی که علوم و فلسفه‏های محض بشریارائه می‏دهند این است که به قول «ویلیام جیمز» در ساختمان جهان مذهب عناصری وجود دارد علاوه بر عناصر مادی، وقوانینی وجود دارد علاوه بر قوانین شناخته شده بشری.
قرآن نمی‏خواهد توجه به طبیعت و محسوسات را جانشین توجه به ماورای طبیعت و امور نامحسوس نماید.اهمیت قرآن دراین است که در عین توجه دادن به طبیعت - و به تعبیر خود قرآن «شهادت‏» - ایمان به «غیب‏» را سرلوحه دعوتش قرارمی‏دهد: «الم، ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین، الذین یؤمنون بالغیب...» (1).
چگونه ممکن است قرآن در پی منصرف ساختن مردم از توجه به آن امور باشد در حالی که خودش از همان مقوله «عجایب وغرایب‏» یعنی معجزه است، بعلاوه بیش از صد آیه در همان مقوله آورده است؟من معنی این جمله را نمی‏فهمم که: «کتاب تنها معجزه‏ای است که اعتقاد به آن تنها به معتقدان به امور غیبی منحصرنیست‏» .
چه اعتقادی؟اعتقاد به اینکه کتابی است و مطالب عالی دارد، و یا اعتقاد به اینکه معجزه است؟اعتقاد به معجزه بودن چیزیبه معنی آیت و بینه الهی بودن، مساوی است با اعتقاد به غیب.چطور ممکن است‏یک نفر در آن واحد، هم اعتقاد به غیبداشته باشد و هم نداشته باشد؟گفته شد: «معجزه محمد از مقوله امور غیر بشری نیست، اگر چه یک عمل غیر بشری است‏» .
معنی این جمله نیز برای من مبهم است و دو گونه ممکن است تفسیر شود: یکی اینکه معجزه محمد(قرآن)به حکم اینکهوحی است نه سخن خود آن حضرت، پس یک عمل غیر بشری است، اما در عین اینکه سخن بشر نیست و سخن خداست، ازمقوله امور بشری است و کاری است عادی در ردیف کارهای بشری.
بعید به نظر می‏رسد که مقصود این باشد، زیرا در این صورت قرآن امتیازی از سایر کتب آسمانی ندارد.همه آن کتابها بهحکم اینکه از مبدا وحی صادر شده‏اند عمل غیر بشری هستند، ولی به حکم اینکه جنبه خارق العاده ندارند از مقوله امور
.............................................................. 1- بقره/1 - 3.
صفحه : 208
غیر بشری نیستند، همچنانکه پاره‏ای کلمات داریم که به نام «احادیث قدسیه‏» معروف‏اند و عینا سخن خدایند که وحی والهام شده‏اند، اما معجزه و از مقوله امور غیر بشری نیستند.
امتیاز قرآن از سایر کتب آسمانی و از احادیث قدسیه در این است که هم عمل غیر بشری است - یعنی وحی است - و هم ازمقوله امور غیر بشری، یعنی در حد اعجاز و قدرت ما فوق بشری است.لهذا قرآن می‏گوید:قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن لا یاتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیرا (1).
تفسیر دوم این جمله این است که معجزه محمد بر خلاف معجزات سایر پیامبران از قبیل عصا را اژدها کردن و مرده را زندهکردن که مقوله و تیپ کار از مقوله و تیپ کار بشر نیست، از مقوله کارهای بشری است، چون از نوع سخن و بیان و علم وفرهنگ است، ولی عمل غیر بشری است، یعنی در حد ما فوق بشری است، از قدرتی غیبی و ماوراء الطبیعی سرچشمهمی‏گیرد.اگر مقصود این باشد - و باید هم همین باشد - این خود اعتراف است به غیب، ماوراء الطبیعه، خارق عادت، وبالاخره آنچه «عجایب و غرایب‏» خوانده شد.پس چرا از اول، برداشت ما از معجزه و خارق عادت، برداشتی از نوع برداشت ازخرافه و امور نامعقول باشد؟آیا نمی‏بایست ما از اول، حساب معجزه و خرق عادت را از حساب خرافات و اوهام جدا سازیم تاافراد کم اطلاع، از این برداشتها برداشت دیگری که خود ما هم نمی‏خواهیم، نکنند؟و اساسا چرا تعبیر معروف «کتاب پیامبراسلام معجزه است‏» را تغییر داده و بگوییم «معجزه پیامبر کتاب است‏» که قابل سوء تعبیرها و سوء تفسیرهاست؟! از ایننویسنده محترم در جزء آخرین آثارش مقاله‏ای تحت عنوان «قرآن و کامپیوتر» در رساله «فلق‏» - نشریه دانشجویان دانشکدهادبیات تهران - منتشر شد که می‏توان آن را تصحیح نقطه نظر او در مساله اعجاز و نشانه‏ای از تکامل تدریجی فکر او تلقیکرد.
..............................................................1.بگو اگر جن و انسان گرد هم آیند که مانند این قرآن را بیاورند، نتوانند، هر چند پشت به پشت‏یکدیگر بدهند و بایکدیگر همکاری نمایند.(اسراء/88).
صفحه : 209
در آن مقاله پیشنهاد تبدیل کلمات قرآن به علائم کامپیوتری و استفاده از این مظهر عظیم تمدن بشری برای کشف حقایققرآن طرح شده که البته پیشنهاد بسیار بجا و بموقعی است.آنگاه به آنچه بعضی از دانشمندان مصری در این زمینه انجامداده‏اند و آنچه بعضی از مهندسان مسلمان ایرانی در صدد انجام آن در این زمینه هستند و یا انجام داده‏اند اشاره شده وسپس تحت عنوان «اعجاز قرآن را چگونه می‏توان اثبات کرد؟» بحث جالبی در همین مقوله کرده و در ضمن به کتاب بسیارارزنده سیر تحول قرآن که اخیرا منتشر شده اشاره کرده و کشف با ارزش مؤلف دانشمند آن کتاب را ستوده که ثابت کردهکوتاهی و بلندی آیات و افزایش کلمات وحی شده بر رسول اکرم در طول بیست و سه سال، یک منحنی دقیق و منظم وخارق العاده‏ای را طی کرده است، و خود چنین اضافه می‏کند:«چه سخنوری است در عالم که بتوان از روی طول عبارت، سال ادای هر جمله‏اش را معین کرد؟بخصوص که این متن کتابینباشد که مثل یک اثر علمی یا ادبی، نویسنده‏ای نشسته باشد و آن را در یک مدت معین و پیوسته نوشته یا سروده باشد،بلکه سخنانی است که در طول 23 سال زندگی پرتلاطم یک انسان بر زبانش رفته، بویژه کتابی نباشد که نویسنده‏اش در یکموضوع - یا حتی زمینه تعیین شده‏ای - تالیف کرده باشد، بلکه مسائلی گوناگون است که به تدریج بر حسب نیاز جامعه و درپاسخ به سؤالاتی که عنوان می‏شود، حوادث یا مسائلی که در مسیر یک مبارزه طولانی مطرح می‏شود، به وسیله رهبر بیان و سپس جمع آوری و تنظیم گردیده است.» (1)
..............................................................1.نشریه فلق: کتاب اول، ص 25.
منبع:پایگاه حوزه

قرآن - برترین معجزه پیامبر اسلام


منابع مقاله:
اعتقاد ما، مکارم شیرازی ، ناصر؛

قرآن مهمترین معجزات پیامبر اسلام (ص) است، نه تنها از نظر فصاحت و بلاغت، و شیرینی بیان و رسا بودن معانی، بلکه از جهات مختلف دیگر نیز دارای اعجاز است که شرح آن در کتب عقاید و کلام داده شده است.
به همین دلیل معتقدیم:هیچ کس نمی‏تواند مانند آن، و حتی مانند یک سوره آن را بیاورد، قرآن بارها همه کسانی را که در شک و تردید بودند بارها به این امر دعوت کرد ولی آنها هرگز توان مقابله با آن را پیدا نکردند: «قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن لا یاتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیرا، بگو اگر انسانها و پریان (جن و انس) اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند همانند آن را نخواهند آورد، هر چند یکدیگر را در این کار یاری کنند» . (1)
«و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسورة من مثله و ادعوا شهدائکم من دون الله ان کنتم صادقین، و اگر درباره آنچه بر بنده خود (پیامبر اسلام) نازل کرده‏ایم، شک و تردید دارید (دست کم) یک سوره همانند آن را بیاورید، و گواهان خود غیر خدا را برای این کار فرا خوانید اگر راست می‏گویید» (2)
و عقیده داریم که قرآن با گذشت زمان، نه تنها کهنه نمی‏شود، بلکه نکات اعجاز آمیز آن، آشکارتر، و عظمت محتوایش بر جهانیان روشنتر می‏شود.
در حدیثی از امام صادق (ع) می‏خوانیم که فرمود: «ان الله تبارک و تعالی لم یجعله لزمان دون زمان و لناس دون ناس فهو فی کل زمان جدید و عند کل قوم غض الی یوم القیامة، خداوند متعال قرآن را برای زمان خاص یا گروه معینی قرار نداده به همین دلیل در هر زمانی تازه، و نزد هر گروهی تا روز قیامت پر طراوت کرد» . (3)
پی‏نوشتها:
1- سوره اسراء، آیه 88.
2- سوره بقره، آیه 23.
3- بحار الانوار، جلد 2، صفحه 280، حدیث 44.
منبع:پایگاه حوزه

فصاحت و بلاغت قرآن کریم


منابع مقاله:
آشنائی با قرآن جلد دوم، مطهری ، مرتضی؛

می‏دانیم پیغمبر ما خاتم است و دین او دین خاتم و جاودانه است و بلکه پیغمبران گذشته همه مقدمه بوده‏اند; یعنی در واقع مراحل ابتدایی را می‏گذرانده‏اند و بشر هم در مکتب آنها مراحل ابتدائی را پشت‏سر می‏گذاشته تا آماده بشود برای مرحله نهائی و با آمدن دین خاتم دیگر پیامبر جدیدی در عالم نخواهد آمد و این دین به صورت پایدار در عالم باقی خواهد ماند.
حال باید ببینیم راز خاتمیت چیست؟
ما نمی‏خواهیم وارد این مطلب بشویم و در یک رساله کوچک بنام «ختم نبوت‏» درباره راز خاتمیت مفصلا بحث کرده‏ایم. فقط اینجا یک مطلب را متذکر می‏گردم و آن این است که:
دین خاتم در بسیاری از خصوصیات با ادیان دیگر تفاوت دارد.
یکی از آن آن خصوصیات، معجزه دین خاتم است; البته معجزه اصلی آن.
معجزات پیامبران دیگر از نوع یک حادثه طبیعی بوده است مثل زنده کردن مرده یا اژدهاشدن عصا، و یا شکافته شدن دریا و امثال آنها.
اینها هر کدام حادثه‏ای موقت است. یعنی حوادثی است که در یک لحظه و در یک زمان معین صورت می‏گیرد و باقی ماندنی نیست.
اگر مرده‏ای زنده شود زنده شدن او در یک لحظه انجام می‏گیرد و چند صباحی هم ممکن است زنده بماند ولی بالاخره می‏میرد و تمام می‏شود.
اگر عصایی اژدها می‏گردد یک امری است که در یک ساعت معین رخ مدهد بعد هم بر می‏گردد بحالت اولیه‏اش.
معجزاتی که انبیاء گذشته داشته‏اند همه از این قبیلند. حتی بعضی ازمعجزات خود پیغمبر; مثل آنها که قبلا اشاره کردیم. نیز از جمله این گونه معجزات است. رفتن پیغمبر از مسجد الحرام به مسجدالاقصی یا شق القمر در شبی یا روزی انجام می‏گیرد و تمام می‏شود.
ولی برای دین جاودان که می‏خواهد قرنها در میان مردم باقی باشد، چنین معجزه‏ایکه مدتی کوتاه عمر دارد; کافی نیست. چنین دینی معجزه‏ای جاودان لازم دارد.
و لهذا معجزه اصلی خاتم الانبیاء از نوع کتاب است.پیغمبران دیگر کتاب داشته‏اند و معجزه هم داشته‏اند ولی کتابشان معجزه نبود و معجزه‏شان هم کتاب نبود.
موسی تورات داشت و خودش هم می‏گفت تورات من معجزه نیست معجزه من غیر از تورات است.
ولی پیغمبر اسلام اختصاصا کتابش معجزه‏اش نیز هست البته نه به معنای اینکه او معجزه دیگری نداشته است; بلکهبه این معنی که کتابش هم معجزه است و این لازمه دین خاتم و دین جاوندان است.
مطلب دیگری در مورد دین خاتم هست که باز یکی از رازهای خاتمیت‏بشمار می‏آید و آن این است که دوره خاتمیت نسبت‏به دوره‏های گذشته نظیر دوره نهائی و تخصصی است نسبت‏به دوره‏های ابتدائی یعنی دوره صاحب نظر شدن بشر است.
دانش‏آموز در دوره دبستان و دبیرستان فقط بهاو می‏گویند و او یاد می‏گیرد ولی وقتی که به دوره دانشگاه رسید و به طی کردن دوره تخصصی یعنی دوره فوق لیسانس و دکتری پرداخت; اینجا دیگر دوره صاحب نظر شدن است دوره اجتهاد در نف مربوطه است.
دوره دین خاتم برای بشر از نظر کلی نه ملاحظه یک فرد بخصوص نسبت‏به فرد دیگر دوره صاحب نظر شدن است.
در دوره صاحب نظر شدن بشر است که در مسائل دینی; اجتهاد و مجتهد شان پیدا می‏کند. آیا در ادوار گذشته ما مجتهد داشته‏ایم؟ در ادیان ابراهیم و موسی و عیسی مجتهدی وجود داشته‏است؟ خیر; آنچه قرآن از آن تعبیر به فقاهت و تفقه در دین می‏کند به هیچ وجه در آن ادیان به چشم نمی‏خورد.
آن کاری که امروز مجتهد با نیروی علم و استدلال و اجتهاد می‏کند. پیغمبران گذشته می‏کردند ولی نه با قوه اجتهاد بلکه با نیروی وحی و نبوت.
اصولا در آن ادیان زمینه اجتهاد وجود نداشت; چون خود دین باید زمینه اجتهاد در آن وجود داشته باشد یعنی در یک دین ضوابط و اصول کلی باید بیان شده باشد تا یک عده متخصص بر اساس آن کلیات و ضوابط روی فکری و نظر مسائل جزئی را اکتشاف نمایند.
ادیان گذشته به دلیل اینکه درس دوره ابتدائی بود، نمی‏توانست اصول و کلیات را بیان نماید، زیرا بشر استعداد فراگیری آنها را نداشت.
اصطلاح رائجی است که می‏گوید: پیغمبران مرسل و غیر مرسل، پیغمبران مرسل یعنی پیغمبرانی که صاحب شریعت و قانون هستند مثل ابراهیم، موسی، عیسی و پیغمبران غیر مرسل یعنی پیغمبرانی که تابع پیغمبران دیگر و مبلغ شریقت آنانند و از خودشان قانونی نداشته‏اند.
کاری که هم اکنون مجتهدان می‏کنند همان کاری است که پیغمبران دسته دوم می‏کرده‏اند. البته مجتهد کارش منحصر به این نیست و علاوه بر اجتهاد حاکل شرعی ورهبر مردم است آمر به معروف و ناهی از منکر در میان مردم است او مصلح میان امت‏بوده و موظف است که مفاسد را اصلاح نماید.
همین کار را نیز در گذشته پیغمبران انجام می‏دادند ولی در دین خاتم دیگر پیغمبری بخاطر این جهات مبعوث نمی‏گردد بلکه مجتهدان از عهده چنین وظایفی بر می‏آیند.
این است معنای حدیثی که پیغمبر فرمود: علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل. علماء امت من مانند انبیاء بنی‏اسرائیل می‏باشد التبه مقصود آن عده از انبیاء بنی اسرائیل است که کارشان فقط تبلیغ و تفهیم و تعلیم و ترویج‏شریعت موسی بوده است.
این است که می‏گوییم دوره انبیاء گذشته دوره وحی است. به این معنی که حتی تبلیغ و ترویج را هم می‏بایست انبیاء انجام بدهند. ولی در دوره دین خاتم، یک سلسله کارها یعنی کارهایی که مربوط به عالم تبلیغ و ترویج است و یا مربوط به استنباط کلیات از جزئیات است آن را دیگر علماء انجام میدهند نه پیغمبران.
پی علماء از این نظر و در این حدود و نه بیشتر، جانشین پیغمبرانند، نه همه پیغمبران، بلکه جانشین پیغمبرانی که صاحب شریعت نیستند.
وجوه اعجاز قرآن
از نظر کلی اعجاز قرآن از دو جنبه است جنبه لفظی و جنبه معنوی لفظی یعنی از جنبه هنر و زیبائی و معنوی یعنی از جنبه علمی و فکری.
چون مقوله هنر و زیبائی غیر از مقوله علم و تفکر است. زیبائی مربوط به فن است و علم مربوط به کشف. علم یعنی آنچه که حقیقتی را برای انسان کشف می‏کند ولی زیبائی و جمال یعنی آن چیزی که یک موضوع جمیل و زیبائی را بوجود می‏آورد.
البته خود هنر و زیبائی هم موضوعات و مقولات مختلفی دارد یکی از آنها مقوله سخن است و اتفاقا انسان در میان همه زیبائی‏ها آن چنان در مورد هیچ مقوله‏ای از مقوله‏های زیبائی نشان ندهد.
ما می‏توانیم زیبایی را بدو نوع تقسیم کنیم. 1- زیبائی حسی 2- زیبایی ذهنی. زیبائی حسی هم به سمعی و بصری تقسیم می‏شود.
زیبائی گل و باغچه از نوع زیبائی حسی بصری است و زیبائی یک آواز خوش از نوع حسی سمعی است.
آیا زیبائی سخن از این نوع است؟ خیر، بلکه اصولا زیبایی سخن حسی نیست فکری است از راه حس.
یک شعر زیبا یا یک نثر زیبا چقدر انسان را جلب می‏کند؟! آنجا که سعدی می‏گوید: منت‏خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت، هر نفسی که فرو می‏رود ممد حیات است و چون که برآید مفرح ذات، پس در هر نفسی دو نعمت موجود و بر هر نعمتی شکری واجب‏»
و بلافاصله شعری اضافه می‏کند:
از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش بدر آید
و باز بلافاصله یک آیه از قرآن ضمیمه می‏کند:
اعملوا آل داود شکرا و قلیل من عبادی الشکور. سپس ادامه می‏دهد:
فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگستراند و دایه ابر بهاری فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپروراند...
این جملات، شعر و نثرش آنچنان در کنار یکدیگر زیبا چیده شده است که سعدی هفتصد سال قبل مرده ولی گلستان او خودش را حفظ کرده است.
چرا خودش را حفظ کرده؟ زیرا زیباست. فصیح و بلیغ است
قاآنی از شعرای معروف است و همشهری سعدی و اهل شیراز است همیشه می‏خواست‏با سعدی رقابت کند، کتابی هم به آهنگ گلستان گفته است ولی نتوانست‏بپای سعدی بیاید.
نقل می‏کنند شبی در شیراز در فصل زمستان با عده‏ای پای بخاری نشسته بودند و به اصطلاح مجلس بزمی بود و یک نفر قوال هم در آنجا بود که این شعر معروف سعدی را شروع به خواندن کرد.
شبی خوش است و در آغوش شاهد شکرم...
تا آنجا رسید که گفت:
ببند یک نفس ای آسمان دریچه صبح بر آفتاب که امشب خوش است‏با قمرم
قاآنی که خودش مرد شعر شناسی است آنچنان تحت تاثیر قرار گرفت که گفت: این مرد دیگر جائی نگذاشته که کسی شعر بگوید!! دیوان شعرش را که جلویش بود، پرت کرد توی بخاری و آنرا سوزانید گفت اگر این شعر است دیگر ما نمی‏توانیم شعر بگوییم!
پس گاهی یک شعر آنقدر زیبا از آب درمی‏آید که یک شاعری مانند قاآنی که خودش استاد سخن است‏یک جا که از زبان یک قوال آن شعر را می‏شنود آنچنان تحت تاثیر قرار می‏گیرد که خودش را وقتی با او مقایسه می‏کند می‏بیند که او چقدر بالاست و خودش چقدر پائین!! این اثر سخن است.
حافظ را چه نگهداشته است؟ مولوی را چه نگهداشته است؟ زیبائی شعرشان. چون زیبائی و به تعبیر علما، فصاحت، روشنی، بلاغت رسائی خلاقیت و جاذبه و ربایندگی، مسئله غیر قابل انکاری است.
قرآن به اتفاق هر کس که سخن شناس است، و اندکی با زبان قرآن آشنائی دارد، حتی فرنگیها که با زبان عربی آشنائی پیدا کرده‏اند، تصدیق کرده‏اند که از جنبه فصاحت و بلاغت و زیبایی سخن بی‏نظیر است.
اولا قرآن یک سبک خصوصی دارد، نه نثر است و نه شعر، در صورتی که همه سخنها یا نثر است و یا شعر، اما شعر نیست‏به دلیل اینکه وزن و قافیه که در شعر کهن از پایه‏های اصلیل شعر محسوب می‏شد، ندارد.
و علاوه بر وزن و قافیه از رکن دیگر شعر که تخیل است هیچ استفاده نکرده بلکه مطالب را بدون هیچگونه تخیل بیان نموده است.
مراد از تخیلات همان تشبیه‏های مبالغه آمیزی است که در اشعار آورده می‏شود تا آنجا که گفته شده است، احسن الشعرا کذبه، یعنی بهترین شعرها دروغ‏ترین آنهاست چون هرچه دروغتر باشد قشنگتر می‏شود، مثل این شعر فردوسی:
زسم ستوران در آن پهن دشت زمین شد شش و آسمان گشت هشت
هر کس بشنود می‏گوید به‏به اما چقدر دروغ است؟! دروغ دیرگ از این بزرگتر نمی‏شود گفت. مگر با بهم ریختن چندتا اسب در محدوده بسیار کم و گردو خال کردن سمهای آنان، آسمان هفت طبقه هشت تا می‏شود و زمین هفت طبقه شش تا؟
دروغ خیلی بزرگ است ولی بخاطر دروغ بودن زیباست. و یا شاعر دیگری می‏گوید که:
یا رب چه چشمه‏ایست محبت که من از آن یک قطره آب خوردم و دریا گریستم طوفان نوح زنده شد از آب چشم من با آنکه در غمت‏به مدارا گریستم
بسیار جذاب است ولی بهمان دلیل که خیلی دروغ است‏خیلی شرین است و البته ایندروغ هم نیست و شرعا هم دروغ محسوب نمی‏شود بلکه هنر است و یک نوع زیباسازی سخن بشمار می‏آید. ولی قرآن اساسا دنبال اینگونه مطالب نرفته است.
علاوه بر این این گونه زیبائی‏های سخن، تنها در موضوعات خاصی امکان دارد عشقی و یا حماسی و یا مداحی افراد و یا هجای آنان و هیچ یک از شعرا نمی‏توانند و نتوانسته‏اند در معنویات اظهار هنر بکنند و اگر احیانا بخواهند در معنویات وارد شوند چون نمی‏شود در خود معنا هنر نمائی نمایند، معنی را در لباس ماده تجسم می‏دهند و با زبان کنایی آن معنا را بیان می‏کنند.
مثلا می‏خواهند از معرفت‏بگویند آنرا در لباس می‏آورند و یا از جلال ذات حق می‏خواهند سخن برانند به زلف تعبیر می‏کنند، و یا از این که هستی خودش را در راه او داده و به مقام فناء فی الله رسیده تعبیر می‏کنند که: خرقه جائی گرد باده و دفتر جائی. و امثال اینها
ولی قرآن اصولا خود مسائل معنوی را طرح کرده و در نهایت روانی همچون آب زلال بیان می‏فرماید.
بسم الله الرحمن الرحیم - الحمد لله رب العالمین - الرحمن الرحیم - مالک یوم الدین - ایاک نعبد و ایاک نستعین.
هر مسلمانی یک عمر این جملات را لااقل روزی ده بار در نماز تکرار می‏کند ولی آنقدر عذوبت و گوارائی دارد که هرگز خسته نمی‏شود و سیر نمی‏گردد.
پس قرآن شعر نیست چون وزن و قافیه در آن رعایت نشده و نیز مطالب صریح بیان گردیده و تخیل در آن بکار نرفته است.
و نثر هم نیست، به جهت آن که هیچ نثری آهنگ بردار نیست و قرآن عجیب آهنگین است.
آیا شما تاکنون دیده‏اید که یک کتابی را چه دینی و چه غیر دینی بتوان با آهنگ‏های مختلف خواند؟
تنها کتابی که می‏توان آنرا به آهنگ قرائت کرد قرآن است و این مطلب الان بصورت یک رشته علمی درآمده. آیات مختلف قرآن آهنگ‏های مختلف می‏پذیرد. یعنی آهنگ‏های مختلف متناسب با معانی آیات است، مثلا تخویف بکند آهنگی می‏پذیرد که دل را تکان بدهد و بترساند. و آیاتیکه تشویق است آهنگی می‏پذیرد که آرامش ببخشد.
شما بروید به دنیای مسیحیت‏با آن عظمت و پهناوری آن و نیز دینای یهود که گرچه کشور منحصرشان اسرائیل است ولی به اغلب رادیوها و خبرگزاریها دنیا تسلط دارند، آیا پیدا می‏کنید که انجیل و تورات را با قرائت پشت رادیو بخوانند؟! اگر بخوانند تمسخر آمیز است و کسی نمی‏تواند تحمل کند.و یا مگر می‏شود نثر سعدی را با صوت خواند.
این از ویژگیهای اسلوب قرآن است که نه قبل از آن سابقه دارد و نه بعد از آن در زبان عربی دیده شده است.
جالب آن است که این همه افرادی که حافظ قرآن شدند و به قرآن عشق می‏ورزیدند و خودشان نیز اولین سخنوارن زمان خویش بوده‏اند نتوانستند دو سطر بگویند که شبیه قرآن دربیاید.
علی(ع) را به فصاحت و بلاغت دنیا قبول دارد. من در یکی از بحث‏های کتاب سیری در نهج البلاغه این بحث را کرده‏ام که چطور الان که هزار و سیصد سال از زمان علی(ع) و خطابه‏هایش گذشته و در هر زمان ادبا و فصحا و نویسندگان و خطبای درجه اول عرب زبان با ذوق‏های مختلف آمده و رفته‏اند، ولی کلام علی(ع) عظمت‏خود را خفظ کرده است.
علی(ع) اولین آیه قرآن یعنی اقرء بسم ربک الذی خلق را در سن ده یا یازده سالگی قبل از آنکه ذهنش به افکار دیگری نقش ببندد، شنیده و از استعداد بحد وفور بهره‏مند بوده و مرتبا با قرآن مانوس بوده است اگر کسی می‏توانست مانند قرآن حرف بزند از همه شایسته‏تر علی(ع) بود ولی در عین حال، این نهج البلاغه است که ما وقتی آنرا در کنار قرآن قرار می‏دهیم به روشنی احساس می‏کنیم که دو سبک است.
خودم بیاد دارم که در اواخر ایام طلبگی خویش که هم با قرآن آشنا شده بودم و هم با نهج البلاغه در یک لحظه بطور ناگهانی این نکته برایم کشف شده.
نهج البلاغه را مطالعه کردم، یکی از خطبه‏های آن است که بسیار تشبیه و تمثیل در آن بکار رفته و جدا از آن نوع فصاحت و بلاغت‏های که بشر بکار می‏برد بسیار فصیح و بلیغ است.
این خطبه سراسر موعظه و یاآوری مرگ و عالم آخرت است و واقعا خطبه تکان‏دهنده‏ای است، می‏فرماید:
...دار البلاء مخفوفة و بالغدر معروفة; لا تدوم احوالها و لا یسلم نزالها احوال مختلفه، و تارات متصرفه، العیش فیها مذموم و الامان منها معدوم و انما اهلها فیها اغراض مستهدفه ترمیهم بسهامها... (1)
تا آنجا که یک مرتبه یک آیه قرآن می‏خواند که:
هنالک تبلوا کل نفس ما اسلفت وردوا الی الله مولاهم الحق و ضل عنهم ما کانو یفتروم (سوره یونس آیه 20)
با وجود آنکه سخن علی(ع) آن همه اوج دارد و موج دارد در عین حال وقتی این آیه قرآن در وسط می‏آید گوئی آب روی حرف ریخته می‏شود و چنان می‏نماید که در یک فضای تاریکی ستاره‏ای پدید آید!!
اصلا سبک، سبک دیگریست. و انسان نمی‏تواند آنچه احساس می‏کند بیان نماید در این آیه چنان قیامت تجسم یافته که کاملا روشن می‏گردد که چگونه انسان به مولای حق خودش در مقابل این همه مولاهای باطل بازگردانده می‏شود.
عصر قرآن عصر فصاحت و بلاغت است‏یعنی تمام هنر مردم آن زمان فصاحت و بلاغت‏بود.
این مطلب معروف است که بازاری داشتند بنام بازار عکاظ. در ماههای حرام که جنگ قدغن بود، این بازار عرصه هنرنمائی‏های شعری بود. شعرای قبائل مختلف می‏آمدند و شعرهائی سروده بودند در آنجا می‏خواندند. شعرهائی که در آن بازار انتخاب می‏شد به دیوار کعبه می‏آویختند.
هفت قصیده‏ای که به معلقات سبع مشهور است از اشعاری بود که بالاتر از آنها بنظر عرب نمی‏رسید مدتها بهمان حالت‏باقی مانده بود.
بعد از آمدن قرآن خودشان آمدند و آنها را جمع کردند و بردند.
لبید ابن زیاد از شعرای درجه اول عرب است، پس از نزول قرآ، وقتی مسلمان شد، بکلی دیگر شعر نگفت و دائما کارش قرآن خواند بود.
باو گفتند چرا دیگر حالا که مسلمان شدی از هنرت در دنیای اسلام استفاده نمی‏کنی و شعر نمی‏گویی؟
گفت دیگر نمی‏توانم شعر بگویم اگر سخن این است دیگر آن حرفهای ما همه هجو است و من آنقدر از قرآن لذت می‏برم که هیچ لذتی برای من بهتر از آن نیست!!
در آیه مورد بحث قرا دعوت کرده است که هر کس می‏تواند بیاید و یک سوره مانند قرآن بیاورد ولی در یک آیه دیگر می‏فرماید: (فلیاتوا بحدیث مثله) که حتی ششامل یک آیه هم می‏شود یعنی می‏گوید اگر می‏توانید یک جمله مانند قرآن بیاورید.
ولی این همه دشمنانی که برای قرآن پیدا شده‏اند چه در زمان قران و چه بعد از آن نتوانسته‏اند این دعوت را پاسخ مثبت‏بگویند و حتی در زمان ما افرادی آمدند و یک چیزهایی به منظور معارضه با قرآن ساختند ولی وقتی در مقابل قرآن قرار دادند دیدند اصلا هیچ‏گونه شباهتی ندارد. پس یکی از وجوه اعجاز قرآن همان جنبه هنری است که اصطلاحا آن را فصاحت و بلاغت می‏گویند، ولی این تعبیر نارساست زیرا فصاحت‏به معنای روشنی، و بلاغت‏به معنای رسائی است ولی این گونه تعبیرات برای رساندن مقصود کافی نیست و بایستی به آن جذابیت را اضافه نمود که حاکی از دلربائی قرآن باشد. زیرا قرآن بنحو خاصی در دلها نفوذ می‏کرد و با ربایندگی ویژه‏ای که داشت‏با سرعت عجیبی تاثیر می‏نمود و آنها را آشکار می‏کرد!!
اینکه کفار پیامبر را جادوگر می‏خواندند، این خود یک اعتراف ضمنی بود که از ما ساخته نیست که مثلش را بیاوریم و این بخاطر همان جاذبه و دلربائی قرآن بود. وقتی می‏دیدند شخصی که هیچگونه اعتقادی نداشته همینکه یک بار، دوبار قرآن را می‏شنود شیفته می‏گردد می‏گفتند این جادو است.
غربائی که به مکه می‏آمدند چون معمولا برای طواف به مسجد الحرام می‏رفتند، مشرکین به آنان توصیه می‏کردند اگر می‏روید بایستی پنبه در گوشتان محکم فرو کنید، تا مردیکه در سخنانش جادو است و می‏ترسیم که شما را جادو کند، صدایش بگوش شما نرسد!! و برای اینکار پنبه در اختیار آنان قرار می‏دادند.
اتفاقا یکی از روسای مدینه به مکه آمده بود و یکی از همین مکیها این توصیه را به او کرد. خودش چنین نقل می‏کند که چنان گوشهایم را پر از پنبه کردم که اگر دهل هم در گوشم می‏زدند دیگر نمی‏شنیدم.
به مسجد الحرام آمدم و شروع کردم بطواف کردن. دیدم در آنجا مردی مشغول عبادت است که قیافه و چهراش مرا جذب کرد. متوجه شدم که لبانش حرکت می‏کند ولی من صدای او را نمی‏فهمم احساس کردم این همان شخص است.
ناگهان به این فکر افتادم که این چه حرفی است که اینها گفتند و من چرا باید از آنان بپذیرم بهتر این است که من پنبه را در آورم و ببینم این مرد چه می‏گوید: اگر حرف حسابی میزند بپذیرم وگرنه زیر بار او نروم.
پنبه‏ها را درآوردم و به نزد او رفتم وبه حرفهای او گوش دادم، او آهسته آهسته آیات قرآن را می‏خواند و من گوش می‏کردم چنان دلم را نرم کرد، که سر از پا نشناخته عاشق و شیفته او شدم.
این مرد از مؤمنین پایدار در تاریخ اسلام می‏شود و جزء افرادی است که زمینه مهاجرت رسول الله را به مدینه فراهم می‏سازد و اصولا نطفه اسلام مدینه و مهاجرت پیامبر در همین جلسه بسته شد. (2)
این اثر همان دلربائی و باصطلاح هنر و زیبائی قرآن است.
تاریخ ادبیات نشان می‏دهد که هرچه زمان گذشته است، نفوذ معنوی قرآن در ادبیات مردم مسلمان بیشتر شده است.
مقصودم این است که درصدر اسلام یعنی قرن اول و دوم ادبیات عرب هست ولی آن مقداری که قرآن باید جای خود را باز کند نکرده است، هرچه زمان می‏گذرد قرآن بیشتر آنها را تحت نفوذ قرار می‏دهد.
می‏آییم سراغ شعرای مسلمان فارسی زبان، رودکی که از شعرای قرن سوم است اشعارش فارسی محض است‏یعنی نفوذ قرآن آنقدرها زیاد به چشم نمی‏خورد. کم‏کم که پیش می‏رویم به زمان فردوسی و بعد از او که می‏رسیم نفوذ قرآن را بیشتر مشاهده می‏کنیم.
وقتیکه به قرن ششم و هفتم یعنی بدوران مولوی می‏رسیم، می‏بینیم مولوی حرفی غیر از قرآن ندارد هرچه می‏گوید تفسیرهای قرآن است. منتهی از دیدگاه عرفانی.
درصورتیکه باید قاعدتا عکس قضیه باشد، یعنی یک اثر ادبی در زمان خودش بیشتر باید اثر بگذارد تا یک قرن و دو قرن بعد.
این یک بحث مختصر راجع به فصاحت و بلاغت قرآن; اما قسمت دوم اعجاز قرآن، از نظر معنوی و محتوای آن است.
اگر ما مباحث الهیات قرآن را ببینیم; منطق قرآن را در معاد و انبیاء گذشت ملاحظه کنیم و یا منطق قرآن را در مورد فلسفه تاریخ و فلسفه اخلاق مورد مطالعه قرار دهیم بخوبی پی به عظمت آن خواهیم برد.
اینها مسائلی است که قرآن درباره آن رسالت دارد زیرا این نکته آشکار است که قرآن کتاب پزشکی نیست کتاب مهندسی راه و ساختمان نیست‏بلکه کتابی است که رسالتش هدایت مردم است.
قرآن وجوه دیگری از نظر اعجاز دارد، مثل اخبار از غیب و یا پیش‏بینیهای غیبی، هماهنگ بودن و اختلاف نداشتن که هر کدام جای بحث‏بسیار مفصلی است که اگر عمری باقی بود در جلسات آینده درباره آن بحث‏خواهیم کرد. (3)
پی‏نوشت‏ها:
1- نهج البلاغه خطبه 227
2- داستان مربوط به اسعد بن زراره و ذکوان خزرجی است که از طرف قبیله خود برای جنگ با قبیله (اوس) به منظور تنظیم قرارداد نظامی به مکه آمده بودند ولی با دلی پر از ایمان بخدا به مدینه برگشتند و مقدمات مهاجرت رسول الله را آماده ساختند.
3- و با هزار افسوس این فرصت پیش نیامد، انقلاب ایران اوج گرفت و استاد تمام وقت‏خود را برای پیشبرد انقلاب گذارد و سرانجام به آرزوی دیرین خود، «شهادت در راه خدا» نائل گشت
منبع:پایگاه حوزه

جنبه‏های اعجاز قرآن


منابع مقاله:
مجموعه آثار جلد دوم، مطهری ، مرتضی؛

قرآن از جنبه‏های مختلف معجزه است، یعنی فوق بشری است.در اینجا به اجمال اشاره می‏کنیم.از نظر کلی اعجاز قرآن از دو جهت است: لفظی و معنوی.
اعجاز لفظی قرآن مربوط می‏شود به مقوله زیبایی، و اعجاز معنوی آن به مقوله علمی.پس اعجاز قرآن یکی از جنبه زیبایی و هنری است و دیگر از جنبه فکری و علمی.هر یک از این دو جنبه - خصوصا جنبه علمی - به نوبه خود دارای چند جهت است (1).
الفاظ قرآن
سبک قرآن نه شعر است و نه نثر.اما شعر نیست برای اینکه وزن و قافیه ندارد.
بعلاوه، شعر معمولا با نوعی تخیل که تخیل شاعرانه نامیده می‏شود همراه است.قوام شعر به مبالغه و اغراق است که نوعی کذب است.در قرآن تخیلات شعری و تشبیه‏های خیالی وجود ندارد.در عین حال نثر معمولی هم نیست، زیرا از نوعی انسجام و آهنگ و موسیقی برخوردار است که در هیچ سخن نثری تاکنون دیده نشده است.مسلمین همواره قرآن را با آهنگهای مخصوص تلاوت کرده و می‏کنند که مخصوص قرآن است.
در دستورهای دینی رسیده است که قرآن را با آهنگ خوش بخوانید.ائمه اطهار
..............................................................1 .اخیرا بعضی از دانشمندان مصری و ایرانی، مدعی نوعی اعجاز در قرآن از جنبه «فنی‏» ، یعنی نظام مخصوص در هندسه حروف و کلمات، و منحنی مخصوص در بالا رفتن تدریجی سطح آیات نازله[شده‏اند.]رجوع شود به کتاب سیر تحول قرآن و مقاله «قرآن و کامپیوتر» در نشریه فلق، شماره اول، نشریه دانشجویان دانشکده ادبیات.
صفحه : 214
گاهی قرآن را در خانه‏های خود با آهنگی چنان دلربا می‏خواندند که مردم کوچه را متوقف می‏کرد.هیچ سخن نثری مانند قرآن آهنگ پذیر نیست، آنهم آهنگهای مخصوصی که متناسب با عوالم روحانی است نه آهنگی مناسب مجالس لهو.پس از اختراع رادیو هیچ سخن روحانی نتوانست با قرآن از نظر زیبایی و تحمل آهنگهای روحانی برابری کند.علاوه بر کشورهای اسلامی، کشورهای غیر اسلامی نیز از نظر زیبایی و آهنگ، قرآن را در برنامه‏های رادیویی خویش گنجانیدند.عجیب این است که زیبایی قرآن زمان و مکان را در نوردیده و پشت‏سر گذاشته است.بسیاری از سخنان زیبا مخصوص یک عصر است و با ذائقه عصر دیگر جور در نمی‏آید و یا حد اقل مخصوص ذوق و ذائقه یک ملت است که از فرهنگی مخصوص برخوردار می‏باشند، ولی زیبایی قرآن نه زمان می‏شناسد و نه نژاد و نه فرهنگ مخصوص.
همه مردمی که با زبان قرآن آشنا شدند آن را با ذائقه خود مناسب یافتند.هر چه زمان می‏گذرد و به هر اندازه ملتهای مختلف با قرآن آشنا می‏شوند، بیش از پیش مجذوب زیبایی قرآن می‏شوند.
یهودیان و مسیحیان متعصب و پیروان برخی از مذاهب دیگر در طول چهارده قرن اسلامی انواع معارضه‏ها برای تضعیف مقام قرآن کرده‏اند، گاهی نسبت تحریف داده‏اند و گاهی در برخی قصه‏های قرآن خواسته‏اند تشکیک کنند و گاهی به شکلی دیگر علیه قرآن فعالیت کرده‏اند، ولی هیچ گاه به خود ندیده‏اند که از سخنوران ورزیده خود کمک بگیرند و به فریاد مبارزه طلبی قرآن پاسخ گویند و لا اقل یک سوره کوچک مانند قرآن بیاورند و به جهانیان عرضه دارند.
همچنین در تاریخ اسلام افراد زیادی پدید آمده‏اند که به اصطلاح «زنادقه‏» یا «ملاحده‏» خوانده شده‏اند و برخی از آنها برجستگی فوق العاده داشته‏اند.این گروه به اشکال و اقسام مختلف علیه «دین‏» به طور کلی و قرآن خصوصا سخنانی گفته‏اند و برخی از آنها خداوند سخن در زبان عربی شمرده می‏شوند و احیانا به منازعه با قرآن برخاسته‏اند، ولی تنها کاری که کرده‏اند آن بوده که کوچکی خود و عظمت قرآن را روشن‏تر کرده‏اند.تاریخ از «ابن راوندی‏» ، «ابوالعلاء معری‏» ، یا «ابوالطیب متنبی‏» شاعر نامدار عرب، داستانها در این زمینه آورده است.اینها کسانی بوده‏اند که خواسته‏اند قرآن را «کاری بشری‏» جلوه دهند.
افراد زیادی به ادعای پیغمبری برخاستند و سخنانی آوردند به خیال خود شبیه
صفحه : 215
قرآن، و ادعا کردند که این سخنان نیز مانند قرآن از جانب خداست. «طلیحه‏» ، «مسیلمه‏» و «سجاح‏» از این گروه هستند.این گروه نیز به نوعی دیگر کوچکی خود و عظمت قرآن را روشن نمودند.
عجیب این است که کلام خود پیغمبر که قرآن بر زبان او جاری شده است، با قرآن متفاوت است.از رسول اکرم سخنان زیادی به صورت خطبه، دعا، کلمات قصار و حدیث باقی مانده است و در اوج فصاحت است، اما به هیچ وجه رنگ و بوی قرآن ندارد. این خود می‏رساند که قرآن و سخنان فکری پیغمبر از دو منبع جداگانه است.
علی(علیه السلام)از حدود ده سالگی با قرآن آشناست، یعنی سن علی در این حدود بود که اولین آیات قرآن بر پیغمبر اکرم نازل شد و علی مانند تشنه‏ای که به آب زلال برسد آنها را فرا می‏گرفت و تا آخر عمر پیغمبر در راس کاتبان وحی قرار داشت.
علی حافظ قرآن بود و همیشه قرآن را تلاوت می‏کرد، شبها که به عبادت می‏ایستاد با آیات قرآن خوش بود.با این وضع اگر سبک قرآن قابل تقلید می‏بود، علی با آن استعداد بی‏نظیر در سخنوری و فصاحت و بلاغت که بعد از قرآن نظیری برای سخنش نمی‏توان یافت، می‏بایست تحت تاثیر سبک قرآن از سبک قرآن پیروی کند و خود به خود خطابه‏هایش به شکل آیات قرآن باشد، اما می‏بینیم سبک قرآن با سبک علی کاملا متفاوت است.
آنگاه که علی در ضمن خطابه‏های غرا و فصیح و بلیغش آیه‏ای از قرآن می‏آورد کاملا متمایز است و ستاره‏ای را ماند که در مقابل ستارگان دیگر درخشش فوق العاده دارد.
قرآن موضوعاتی را که معمولا زمینه هنر نمایی بشر در سخن سرایی است و افراد بشر اگر بخواهند هنر سخنوری خویش را بنمایانند آن زمینه‏ها را انتخاب می‏کنند و سخن خویش را با پیش کشیدن آنها زیبا می‏سازند، از فخر، مدح، هجو، مرثیه، غزل و توصیف زیباییهای طبیعت، مطرح نکرده و درباره آنها داد سخن نداده است، موضوعاتی که قرآن طرح کرده همه معنوی است، توحید است، معاد است، نبوت است، اخلاق است، احکام است، مواعظ است، قصص است، و در عین حال در حد اعلای زیبایی است.
هندسه کلمات در قرآن بی‏نظیر است، نه کسی توانسته یک کلمه قرآن را پس و پیش کند بدون آنکه به زیباییهای آن لطمه وارد سازد و نه کسی توانسته است
صفحه : 216
مانند آن بسازد.قرآن از این جهت مانند یک ساختمان زیباست که نه کسی بتواند با جابجا کردن و تغییر دادن، آن را زیباتر کند و نه بتواند بهتر از آن و یا مانند آن را بسازد.
سبک و اسلوب قرآن نه سابقه دارد و نه لاحقه، یعنی نه قبلا کسی با این سبک سخن گفته است و نه بعدا کسی - با همه دعوتها و مبارزه طلبیهای قرآن - توانسته است با آن رقابت کند و یا از آن تقلید نماید.
تحدی قرآن و مبارزه طلبی او هنوز هم همچنان مانند کوه پا برجاست و برای همیشه باقی خواهد بود.امروز هم همه مسلمانان با ایمان مردم جهان را دعوت می‏کنند که در این مسابقه شرکت کنند و اگر مثل و مانندی برای قرآن پیدا شد آنها از دعوی و ایمان خود صرف نظر می‏کنند و اطمینان دارند که چنین چیزی میسر نیست.
معانی قرآن
اعجاز قرآن از نظر معانی نیازمند به بحث وسیع‏تری است و لااقل نیازمند به یک کتاب است، ولی می‏توان به طور مختصر زمینه‏ای به دست داد.مقدمتا باید بدانیم قرآن چه نوع کتابی است؟آیا کتاب فلسفی است؟آیا کتاب علمی است؟آیا کتاب ادبی است؟آیا کتاب تاریخی است؟و یا صرفا یک اثر هنری است؟ پاسخ این است که قرآن هیچکدام از اینها نیست.همچنانکه پیامبر اکرم، بلکه عموم پیغمبران، تیپ جدایی هستند، نه فیلسوف‏اند، نه عالم، نه ادیب، نه مورخ و نه هنرمند و یا صنعتگر و در عین حال مزایای همه آنها را - با چیزهایی اضافه - دارند، قرآن نیز که کتاب آسمانی است، نه فلسفه است و نه علم و نه تاریخ و نه ادبیات و اثر هنری، در عین حال مزایای همه آنها را دارد بعلاوه یک سلسله مزایای دیگر.
قرآن کتاب راهنمایی بشر است و در واقع کتاب «انسان‏» است اما انسان آن‏سان که خدای انسان او را آفریده و پیامبران آمده‏اند او را به خودش بشناسانند و راه سعادتش را به او بازگو کنند، و چون کتاب انسان است پس کتاب «خدا» هم هست، زیرا انسان همان موجودی است که خلقتش از ما قبل این جهان آغاز می‏شود و به ما بعد این جهان منتهی می‏گردد، یعنی انسان از نظر قرآن نفخه روح الهی است و خواه ناخواه به سوی خدای خودش بازگشت می‏کند.این است که شناسایی خدا و شناسایی انسان از یکدیگر جدا نیست.انسان تا خود را نشناسد خدای خود را به
صفحه : 217
درستی نمی‏تواند بشناسد.از طرف دیگر، تنها توام با شناختن خداست که انسان به واقعیت‏حقیقی خود پی می‏برد.
انسان در مکتب پیامبران - که قرآن کامل‏ترین بیان آن است - با انسانی که بشر از راه علوم می‏شناسد بسی متفاوت است، یعنی این انسان بسی گسترده‏تر است.
انسانی که بشر از راه علوم می‏شناسد، در میان دو پرانتز(تولد - مرگ)قرار دارد و قبل و بعد این پرانتزها را تاریکی گرفته است و از نظر علوم بشری مجهول است، ولی انسان قرآن این پرانتزها را ندارد، از جهان دیگر آمده است و در مدرسه دنیا باید خود را تکمیل کند و آینده‏اش در جهان دیگر بستگی دارد به نوع فعالیت و تلاش و یا تنبلی و سستی‏ای که در مدرسه این جهان انجام می‏دهد.تازه انسان میان تولد و مرگ - آنچنانکه بشر می‏شناسد - بسی سطحی‏تر است از آنچه پیامبران می‏شناسانند.
انسان قرآن باید بداند: از کجا آمده است؟ به کجا می‏رود؟ در کجا هست؟ چگونه باید باشد؟ چه باید بکند؟ انسان قرآن آنگاه که به این پنج‏سؤال عملا درست پاسخ گفت‏سعادت واقعی‏اش در این جهان که هست و در جهانی که باید برود تامین می‏گردد.
این انسان برای اینکه بداند از کجا آمده و از چه منبعی آغاز شده است باید خدای خود را بشناسد، و برای اینکه خدای خود را بشناسد باید در جهان و انسان به عنوان آیات آفاقی و انفسی مطالعه کند و در عمق وجود و هستی تعمق نماید.
و برای اینکه بداند به کجا می‏رود، باید درباره آنچه قرآن آن را «بازگشت به خدا» می‏نامد، یعنی معاد و حشر اموات، هراسهای قیامت و نعمتهای جاویدان و عذابهای سخت و احیانا جاویدان آن و بالاخره مراحل و منازلی که در پیش دارد تامل کند و از آنها آگاهی یابد و بدانها اعتقاد پیدا کند و ایمان آورد و خدا را همچنانکه اول و نقطه آغاز موجودات می‏شناسد، آخر و نقطه بازگشت موجودات نیز بشناسد.
و برای اینکه بداند در کجا هست، باید نظامات و سنن جهان را بشناسد و مقام و موقع انسان را در میان سایر موجودات درک کند و خود را در میان موجودات بازیابد.
صفحه : 218
و برای اینکه بداند چگونه باید باشد، باید خلقها و خویهای انسانی را بشناسد و خودش را بر اساس آن خلقها و خویها بسازد.
و برای آنکه بداند چه باید بکند، باید یک سلسله مقررات و احکام فردی و اجتماعی را گردن نهد.
انسان قرآن علاوه بر همه اینها باید به یک سلسله موجودات نامحسوس و غیر مرئی، و به تعبیر خود قرآن «غیب‏» ، به عنوان مظاهر و مجاری اراده الهی در نظام هستی ایمان بیاورد، و هم باید بداند که خداوند متعال در هیچ زمانی بشر را که به هدایت آسمانی نیاز داشته است، مهمل نگذاشته و یک عدخ افراد نخبه که پیامبران خدا و راهنمایان بشر بوده‏اند، از طرف خداوند مبعوث شده و پیام الهی را رسانده‏اند.
انسان قرآن به طبیعت به عنوان «آیت‏» و به تاریخ به عنوان یک «آزمایشگاه‏» واقعی که درستی تعلیمات پیامبران را می‏رساند، نظر می‏افکند.
آری، انسان قرآن چنین است و مسائلی که در قرآن برای انسان طرح شده اینها بعلاوه برخی مسائل دیگر است.
موضوعات قرآنی
موضوعاتی که در قرآن طرح شده زیاد است و نمی‏توان به طور جزئی بر شمرد، ولی در یک نگاه اجمالی این مسائل به چشم می‏خورد: 1.خدا، ذات، صفات و یگانگی او و آنچه باید خدا را از آنها منزه بدانیم و آنچه باید خدا را به آنها متصف بدانیم(صفات سلبیه و ثبوتیه).
2.معاد، رستاخیز و حشر اموات، مراحل بین مرگ تا قیامت(برزخ).
3.ملائکه، وسائط فیض و نیروهای آگاه به خود و به آفریننده خود و مجری اوامر الهی.
4.پیامبران، یا انسانهایی که وحی الهی را در ضمیر خود دریافت کرده و به انسانهای دیگر ابلاغ کرده‏اند.
5.ترغیب و تحریض برای ایمان به خدا، به معاد، به ملائکه و پیامبران و کتب آسمانی.
6.خلقت آسمانها، زمین، کوهها، دریاها، گیاهان، حیوانات، ابر، باد، باران،
صفحه : 219
تگرگ، شهابها و غیره.
7.دعوت به پرستش خدای یگانه و اخلاص ورزیدن در پرستش، کسی و چیزی را در عبادت شریک خدا قرار ندادن، منع شدید از پرستش غیر خدا، اعم از انسان یا فرشته یا خورشید یا ستاره یا بت.
8.یادآوری نعمتهای خدا در این جهان.
9.نعمتهای جاویدان آن جهان برای صالحان و نیکوکاران، عذابهای سخت و احیانا جاویدان آن جهان برای بدکاران.
10.احتجاجات و استدلالات در مورد خدا، قیامت، پیامبران و غیره، و پاره‏ای خبرهای غیبی ضمن این احتجاجات.
11.تاریخ و قصص به عنوان آزمایشگاهی انسانی و لابراتواری که صدق دعوت پیامبران را روشن می‏کند، و عواقب نیک مردمی که بر سنن انبیاء رفته‏اند و عاقبت بد تکذیب کنندگان آنها.
12.تقوا، پارسایی و تزکیه نفس.
13.توجه به نفس اماره و خطر وساوس و تسویلات نفسانی و شیطانی.
14.اخلاق خوب فردی از قبیل شجاعت، استقامت، صبر، عدالت، احسان، محبت، ذکر خدا، محبت‏خدا، شکر خدا، ترس از خدا، توکل به خدا، رضا به رضای خدا و تسلیم در مقابل فرمان خدا، تعقل و تفکر، علم و آگاهی، نورانیت قلب به واسطه تقوا، صدق، امانت.
15.اخلاق اجتماعی از قبیل اتحاد، تواصی(توصیه متقابل)بر حق، تواصی بر صبر، تعاون بربر و تقوا، ترک بغضاء، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد به مال و نفس در راه خدا.
16.احکام از قبیل نماز، روزه، زکات، خمس، حج، جهاد، نذر، یمین، بیع، رهن، اجاره، هبه، نکاح، حقوق زوجین، حقوق والدین و فرزندان، طلاق، لعان، ظهار، وصیت، ارث، قصاص، حدود، دین، قضا، شهادت، حلف(قسم، ثروت، مالکیت، حکومت، شورا، حق فقرا، حق اجتماع و غیره.
17.حوادث و وقایع دوران بیست و سه ساله بعثت رسول اکرم.
18.خصائص و احوال رسول اکرم، صفات حمیده آن حضرت، عتابها نسبت به آن حضرت.
صفحه : 220
19.توصیف کلی از سه گروه در همه اعصار: مؤمنین، کافرین، منافقین.
20.اوصاف مؤمنین و کافران و منافقان دوره بعثت.
21.مخلوقات نامرئی دیگر غیر از فرشتگان، جن و شیطان.
22.تسبیح و تحمید موجودات جهان و نوع آگاهی در درون همه موجودات نسبت به خالق و آفریننده‏شان.
23.توصیف خود قرآن(در حدود پنجاه وصف).
24.جهان و سنن جهان، ناپایداری زندگانی دنیا و عدم صلاحیت آن برای اینکه ایده‏آل و کمال مطلوب انسان قرار بگیرد، و اینکه خدا و آخرت و بالاخره جهان جاویدان شایسته این است که مطلوب نهایی انسان قرار گیرد.
25.معجزات و خوارق عادات انبیاء.
26.تایید کتب آسمانی پیشین خصوصا تورات و انجیل و تصحیح اغلاط و تحریفهای این دو کتاب.
گستردگی معانی
اینها که گفته شد اجمالی بود از آنچه در قرآن آمده است و البته حتی نمی‏توان ادعا کرد که از لحاظ اجمالی نیز کافی است.
اگر تنها همین موضوعات متنوع را درباره انسان و خدا و جهان، و وظایف انسان در نظر بگیریم و آن را با هر کتاب بشری درباره انسان بسنجیم، می‏بینیم هیچ کتابی طرف قیاس با قرآن نیست، خصوصا با توجه به اینکه قرآن به وسیله فردی نازل شده که «امی‏» و درس ناخوانده بوده و با افکار هیچ دانشمندی آشنا نبوده است، و بالاخص اگر در نظر بگیریم که محیط ظهور چنین فردی از بدوی‏ترین و جاهلی‏ترین محیطهای بشری بوده است و مردم آن محیط عموما با تمدن و فرهنگ بیگانه بوده‏اند.
قرآن مطالب و معانی گسترده‏ای آورد و به طوری طرح کرد که بعدها منبع الهام شد، هم برای فلاسفه و هم برای علمای حقوق و فقه و اخلاق و تاریخ و غیرهم.
محال و ممتنع است که یک فرد بشر هر اندازه نابغه باشد بتواند از پیش خود اینهمه معانی در سطحی که افکار اندیشمندان بزرگ جهان را جلب کند، بیاورد.این در صورتی است که آنچه را قرآن آورده است همسطح با آورده‏های علمای بشر
صفحه : 221
فرض کنیم، ولی عمده این است که قرآن در اغلب این مسائل افقهای جدیدی گشوده است.
خدا در قرآن
در اینجا فقط به یک موضوع از موضوعات بالا اشاره می‏کنیم و آن موضوع خدا و رابطه او با جهان و با انسان است.
ما اگر تنها کیفیت طرح همین یک مساله را در نظر بگیریم و آن را با اندیشه‏های بشری مقایسه کنیم، فوق العادگی و معجزه بودن قرآن روشن می‏شود.
قرآن، خدا را توصیف کرده است و در توصیف خود از طرفی او را تنزیه کرده است، یعنی صفاتی را که شایسته او نیست از او سلب کرده و او را منزه از آن صفات دانسته، و از طرف دیگر صفات کمال و اسماء حسنی را برای ذات حق اثبات کرده است.در حدود پانزده آیه در تنزیه خداوند آمده است و در حدود بیش از پنجاه آیه در توصیف خداوند به صفات علیا و اسماء حسنی آمده است.
قرآن در این توصیفات خود آنچنان دقیق است که ژرف اندیش‏ترین علمای الهی را به حیرت انداخته است، و این خود روشن‏ترین معجزه از یک فرد «امی‏» درس نخوانده است.
قرآن در ارائه راههای خداشناسی از همه راههای موجود استفاده کرده است: راه مطالعه آیات آفاقی و انفسی، راه تزکیه و تصفیه نفس، راه تعمق و تفکر در هستی و وجود به طور کلی.زبده‏ترین فیلسوفان اسلامی محکم‏ترین برهانهای خویش را به اقرار و اعتراف خود از قرآن مجید الهام گرفته‏اند.
قرآن رابطه خدا را با جهان و مخلوقات، بر توحید صرف قرار داده است، یعنی خداوند در فاعلیت و نفوذ مشیت و اراده‏اش رقیب و معارض ندارد، همه فاعلیتها و همه اراده‏ها و اختیارها به حکم خدا و قضا و قدر خداست.
پیوند انسان با خدا
قرآن در پیوند انسان با خدا زیباترین بیانها را آورده است.خدای قرآن
صفحه : 222
بر خلاف خدای فلاسفه یک موجود خشک و بی‏روح و بیگانه با بشر نیست.خدای قرآن از رگ گردن انسان به انسان نزدیکتر است، با انسان در داد و ستد است، با او خشنودی متقابل دارد، او را به خود جذب می‏کند و مایه آرامش دل اوست: «الا بذکر الله تطمئن القلوب‏» (1).بشر با او انس و الفت دارد، بلکه همه اشیاء او را می‏خواهند و او را می‏خوانند.تمام موجودات از عمق و ژرفای وجود خود با او سر و سر دارند، او را ثنا می‏گویند و تسبیح می‏کنند: «ان من شی‏ء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم‏» (2).
خدای فلاسفه که او را صرفا به نام محرک اول یا واجب الوجود می‏شناسند و بس، موجودی است بیگانه با بشر و فقط او را آفریده است و به این جهان آورده است، اما خدای قرآن یک «مطلوب‏» است، مایه دلبستگی بشر است، بشر را مشتعل و آماده فداکاری می‏کند، احیانا خواب شب و آرامش روز او را می‏گیرد زیرا به صورت یک «ایده‏» فوق العاده مقدس در می‏آید.
فلاسفه اسلامی در اثر آشنایی با قرآن و وارد کردن مفاهیم قرآنی، الهیات را به اوج عالی خود رساندند.
آیا ممکن است‏یک فرد «امی‏» درس ناخوانده، معلم نادیده، مکتب نارفته، از پیش خود تا این حد در الهیات پیش برود که هزارها سال از افکار فلاسفه‏ای مانند افلاطون و ارسطو پیشتر باشد؟!
قرآن، تورات، انجیل
قرآن، تورات و انجیل را تصدیق کرد ولی گفت در این کتابها تحریف صورت گرفته و دست‏خیانتکار بشر در آن وارد شده است. قرآن اغلاط این دو کتاب را در الهیات، در قصص پیامبران و در پاره‏ای مقررات تصحیح کرد.یک نمونه‏اش همان بود که قبلا در مورد شجره ممنوعه و خطیئه آدم ذکر کردیم.
قرآن، خدا را از چیزهایی نظیر کشتی گرفتن، و پیامبران را از نسبتهای ناروایی که در کتب پیشین آمده بود تنزیه کرد و این خود دلیل دیگری است بر حقانیت این کتاب.
.............................................................. 1.رعد/28. 2.اسراء/44.
صفحه : 223
تواریخ و قصص
قرآن، تواریخ و قصصی آورد که مردم آن عصر چیزی از آنها نمی‏دانستند و خود پیامبر نیز از آنها بی‏خبر بودما کنت تعلمها انت و لا قومکو در همه مردم عرب یک نفر مدعی نشد که این داستانها را ما می‏دانسته‏ایم.قرآن در این داستانها از تورات و انجیل پیروی نکرد و بلکه آنها را اصلاح کرد.تحقیقات مورخین عصر جدید درباره قوم سبا، قوم ثمود و غیرهم نظر قرآن را تایید کردند.
قرآن و خبر از آینده
قرآن هنگامی که ایران، روم را در سال 615 میلادی شکست داد و موجب خوشحالی قریش شد، با قاطعیت کامل گفت در کمتر از ده سال دیگر روم ایران را شکست‏خواهد داد.بر روی این قضیه میان بعضی مسلمین و بعضی از کفار شرط بندی شد و بعد همان طور شد که قرآن خبر داده بود.قرآن همچنین با قاطعیتی کامل خبر داد که آن کس که پیامبر را «ابتر» و بی‏دنباله(مقطوع النسل)می‏خواند خودش «ابتر» است، و آن شخص که در آن روز فرزندانی داشت تدریجا در طول دو سه نسل منقرض شدند.
همه اینها اعجاز این کتاب را می‏رساند.قرآن معجزات علمی و معنوی دیگر هم دارد که به علوم فلسفی و طبیعی و تاریخی مربوط است.
منبع:پایگاه حوزه

تشخیص اعجاز


منابع مقاله:
علوم قرآنی، معرفت ، محمد هادی؛

معجزه باید به گونه‏ای انجام گیرد تا کارشناسان همان دوره به خوبی تشخیص‏دهند که آن چه ارائه شده به درستی نشانه ما ورای جهان طبیعت و بیرون از توان‏بشریت است و هیچ گونه ظاهر سازی و رویه کاری در کار نیست (1) و این واقعیت‏بایدبرای همیشه محفوظ بماند.لذا انبیا کارهایی انجام دادند که از توان ماهرترین‏کارشناسان آن دوره بیرون بوده تا این که به خوبی این تشخیص صورت گیرد و برای‏همیشه این برتری و تفوق روشن باشد.
از همین رو معجزه اسلام قرآن است که با شیواترین سبک و رساترین بیان و استوارترین محتوا بر عرب آن زمان عرضه شد،در حالی که یگانه مهارت عرب آن‏دوره در زبان و بیان آنان بوده و به خوبی تشخیص دادند که این سخن نمی‏تواندساخته بشر باشد که این گونه آنان را از هم آوردی ناتوان سازد.البته این بلندای شیوه‏قرآنی-چه از لحاظ نظم و چه از لحاظ محتوا-هم چنان پا بر جا است.
ولید بن مغیره مخزومی که سخن‏وری نیرومند و از سران بلند پایه و سرشناس‏عرب به شمار می‏رفت درباره قرآن چنین می‏گوید: «یا عجبا لما یقول ابن ابی کبشة (2) ،فو الله ما هو بشعر و لا بسحر و لا بهذی جنون و ان قوله لمن کلام الله...،آن چه فرزندابن ابی کبشه می‏سراید،به خدا سوگند!نه شعر است و نه سحر و نه گزاف گویی بی‏خردان،بی‏گمان گفته او سخن خداست...».
هم او-موقعی که از کنار پیامبر می‏گذشت و آیاتی چند از سوره مؤمن را که درنماز تلاوت می‏فرمود شنید-گفت:«و الله لقد سمعت من محمد آنفا کلاما ما هو من‏کلام الانس و لا من کلام الجن،و الله ان له لحلاوة،و ان علیه لطلاوة،و ان اعلاه‏لمثمر،و ان اسفله لمغدق.و انه یعلو و ما یعلی،به خدا سوگند!چندی پیش ازمحمد صلی الله علیه و آله سخنی شنیدم که نه به سخن آدمیان می‏مانست و نه به سخن پریان.به‏خدا سوگند!سخن او شیرینی ویژه‏ای و رویه زیبایی دارد.هم چون درختی برومند وسر بر افراشته، که بلندای آن پر ثمر و اثر بخش و پایه آن استوار است و ریشه‏مستحکم و گسترده دارد.همانا بر دیگر سخنان برتری خواهد یافت و سخنی دیگربر آن برتر نخواهد گردید» (3).
طفیل بن عمرو دوسی که مردی شاعر پیشه و با اندیشه و از اشراف قریش‏به شمار می‏رفت،عازم خانه خدا گردید.کسانی از قریش به گرد او آمدند تا او را از حضور و شنیدن سخن پیامبر باز دارند،گوید:«محمد صلی الله علیه و آله را در مسجد یافتم و سخن‏او را شنیدم،خوش آیندم آمد.به دنبال او روانه شدم و با خود گفتم:وای بر تو،گوش‏فرا ده،اگر سخن راست گوید بپذیر و اگر نادرست‏بود ناشنیده بگیر.در خانه به‏خدمت او شتافتم و عرضه داشتم:آن چه داری بر من عرضه کن.او اسلام را بر من‏عرضه کرد و آیاتی چند از قرآن بر من تلاوت نمود،به خدا سوگند!چنین سخنی‏شیوا و جالب نشنیده بودم و مطالبی ارجمندتر از آن نیافته بودم.از این‏رو اسلام‏آوردم و شهادت به حق را از دل و جان بر زبان جاری ساختم‏».آن گاه به سوی قوم‏خود شتافت و سر گذشت‏خود را بر ایشان بازگو کرد و همگی اسلام را پذیرفتند و اویکی از داعیان بلند آوازه اسلام شناخته شد (4).
نضر بن حارث بن کلده از سران قریش و تیزهوشان عرب شناخته می‏شد که باپیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دشمنی آشکار داشت.لذا شهادت مانند او درباره عظمت قرآن ونیرومندی آن در پیش رفت دعوت،قابل توجه است.«و الفضل ما شهدت به‏الاعداء، بزرگی همان بس که دشمنان بر آن گواه شوند».
او از در چاره اندیشی درباره پیامبر صلی الله علیه و آله با سران قریش چنین گوید:«به خداسوگند!پیش آمدی برایتان رخ داده که تا کنون چاره‏ای برای آن نیاندیشیده‏اید.
محمد در میان شما جوانی بود آراسته،مورد پسند همگان،در سخن راست‏گوترین‏و در امانت داری بزرگ وارترین شما بود.تا هنگامی که موی‏های سفید در دو طرف‏گونه‏اش هویدا گشت و آورد آن چه را که آورد،آن گاه گفتید:ساحر است.نه به خداسوگند! هرگز به ساحری نمی‏ماند.گفتید:کاهن است.نه به خدا سوگند!هرگز سخن‏او به سخن کاهنان نمی‏خورد.گفتید:شاعر است:نه به خدا سوگند!هرگز سخن اوبر اوزان شعری استوار نیست.گفتید:دیوانه است.نه به خدا سوگند!هرگز رفتار اوبه دیوانگان نمی‏ماند. پس خود دانید و درست‏بیاندیشید،که رخ داد بزرگی پیش‏آمد کرده که نباید آن را ساده گرفت‏» (5).
ابو الولید عتبة بن ربیعه،که بزرگ قریش محسوب می‏شد،روزی با سران قریش در مسجد الحرام نشسته بود.پیامبر اسلام نیز در گوشه دیگر مسجد نشسته بود.عتبه‏رو به اشراف قریش کرده و گفت:«آیا روا می‏دارید که اکنون محمد صلی الله علیه و آله را تنها یافته بااو سخن گویم،باشد تا او را قانع سازم،او را تطمیع نموده از دعوت خویش دست‏بردارد؟»البته این موقعی بود که امثال‏«حمزة بن عبد المطلب‏»و جمعیت انبوهی به‏پیامبر اسلام گرویده بودند و روز به روز رو به افزونی بودند!همگی به او گفتند:«اگرمی‏توانی با او سخن گو و به هر گونه‏ای می‏توانی او را قانع ساز».
عتبه نزد پیامبر آمده گفت:«ای فرزند برادر!-عرب را چنین عادت بود که افرادهر قبیله به افراد قبیله دیگر«یا ابن اخی‏»ای فرزند برادر خطاب می‏کردند-تو دارای‏شرف خانوادگی هستی،ولی چیزی را مدعی هستی که موجب برخورد و تفرقه‏میان قوم خود گردیده است.اکنون گوش فرا ده تا مطلبی را بر تو عرضه دارم!»پیامبرفرمود:«بگو،گوش فرا می‏دهم‏».عتبه گفت:«ای فرزند برادر! اگر هدف تو اندوختن‏ثروت است،آن اندازه اموال برای تو فراهم می‏سازیم تا ثروت مندترین مردم قریش‏گردی.اگر تشنه مقامی،تو را رئیس خود می‏گردانیم.و اگر خواسته باشی تو رافرمان روای خود می‏سازیم‏».سپس گفت:«آن که بر تو ظاهر می‏گردد و چیزهایی باتو زمزمه می‏کند،خللی است که بر اعصاب تو اثر گذارده،حاضریم تو را با خرج‏خود کاملا مداوا کنیم و از بذل مال در این زمینه دریغ نورزیم...»عتبه می‏گفت وپیامبر کاملا ساکت،به تمام گفته‏هایش گوش فرا داد.آن گاه پیامبر صلی الله علیه و آله به او گفت: «آیااز گفتن مطالب خود پایان یافتی؟»گفت:«آری‏».فرمود:«پس اکنون به سخن من‏گوش فرا ده‏»عتبه گفت:«با جان و دل آماده‏ام‏»پیامبر صلی الله علیه و آله در این هنگام لب به‏تلاوت قرآن گشود و از ابتدای سوره فصلت‏شروع به خواندن نمود: بسم الله‏الرحمان الرحیم...کتاب فصلت آیاته قرآنا عربیا لقوم یعلمون.بشیرا و نذیرا... (6) و هم چنان‏ادامه داد و عتبه با تمام وجود گوش فرا می‏داد،دست‏ها را به عقب سر بر زمین تکیه‏داده،مجذوب تلاوت پیامبر گردیده بود،تا موقعی که به آیه سجده رسید وپیامبر صلی الله علیه و آله سجده نمود.سپس گفت:«ای ابو الولید!شنیدی آن چه را که بر تو تلاوت‏کردم،اکنون این تو و اندیشه خود تا چگونه قضاوت نمایی!»در این هنگام عتبه از حالت جذبه روحی که به او دست داده بود،بیرون آمد و بدون آن که چیزی بگوید به‏سوی دوستانش روانه گشت.او را دگرگون دیدند و میان خود گفتند:عتبه با آن‏حالتی که رفت‏با حالتی دیگر می‏آید.موقعی که نزد آنان نشست گفتند:«چه خبرآورده‏ای؟»گفت:«آن چه آورده‏ام آن است که سخنی شنیدم،به خدا سوگند!هرگزچنین سخنی شیوا نشنیده بودم،به خدا سوگند!نه شعر است و نه سحر و نه‏کهانت،آن گونه که شما می‏پندارید.ای گروه قریش!از من بپذیرید و به من واگذارکنید.این مرد را به حال خود رها سازید و با او کاری نداشته باشید.به خدا سوگند!
سخنی که من از وی شنیدم پی آمد کلانی به دنبال دارد.اگر عرب با دست‏دیگران[جز قریش]کار او را ساختند از دست او آسوده شده‏اید و اگر بر عرب پیروزآید-که آینده چنین می‏نماید-پس پیروزی او پیروزی شماست و فرمان روایی اوفرمان روایی شما و عزت و آبروی او عزت و آبروی شماست.آن گاه شما به وسیله اوخوش بخت‏ترین مردم جهان خواهید گردید».بدو گفتند:«ای ابو الولید! محمد صلی الله علیه و آله‏تو را با بیان خود سحر کرده است.»گفت:«آن چه به شما گفتم نظر من است،اکنون‏هر گونه خواهید رفتار کنید» (7).
ابوذر غفاری،جندب بن جناده،برادری داشت‏به نام‏«انیس‏»که شاعری توانا وهم آورد طلب بود و در مسابقات شعری شرکت می‏نمود و بر اقران(هم آوردان)
خود هم واره برتری داشت.ابوذر گوید:«نیرومندتر از برادرم انیس شاعری را نیافتم،با دوازده شاعر نامی در دوران جاهلیت مسابقه داد و بر همه برتری یافت.او عازم‏مکه بود،به او گفتم:تو از سخن و سخن‏وری سر رشته داری،باشد از پیامبری که درآن جا به دعوت بر خواسته خبری برایم بیاوری.مدتی طولانی گذشت و از سفر آمدبه او گفتم:چه کردی؟گفت:مردی را در مکه دیدم که بر شیوه تو بود-ابوذر بیش ازسه سال بود که خدا را عبادت می‏کرد و از بتان بیزاری می‏جست-و بر این گمان بودکه خداوند او را به پیامبری فرستاده است.ابوذر گوید:به او گفتم:مردم چه‏می‏گویند؟گفت:می‏گویند شاعر یا کاهن یا ساحر است.ولی من سخنان ناهنجارکاهنان را شنیده‏ام و اوزان شعری را خوب یاد دارم،هرگز بدان نمی‏ماند،به خدا سوگند!او راست می‏گوید و مردم درباره او دروغ می‏گویند» (8).
از این گواهی‏ها از بزرگان و سخن دانان عرب درباره قرآن فراوان است که تاریخ‏آن را ضبط کرده و در بستر تاریخ این گواهی‏ها زنده بوده و برای همیشه جاویدان‏خواهد ماند (9).
پی‏نوشتها:
1- البته این بدین معنا نیست که این تشخیص مخصوص همان دوره باشد،زیرا ضرورت دارد که در طول تاریخ‏روشن باشد آن چه بر دست انبیا انجام گرفته از توان بشریت‏به طور مطلق خارج است و با فعل و اراده ما فوق‏الطبیعه انجام گرفته و اگر فرضا امروزه ثابت گردد که آن چه در آن روزگار انجام گرفته از ابزاری استفاده شده که‏کاملا طبیعی ولی از دید کارشناسان آن روزگار پوشیده بوده است،لازمه‏اش آن خواهد بود که‏«العیاذ بالله‏»انبیانیرنگ باز ماهری بوده‏اند و در رسالت الهی دروغ گفته‏اند.چنین احتمالی هرگز درباره انبیای عظام نشاید وساحت قدس ایشان از هر گونه دغل بازی و تزویر به دور است.
2- مشرکان،پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را با این عنوان یاد می‏کردند و او را به‏«ابو کبشة‏»نسبت می‏دادند.او مردی از قبیله‏«خزاعة‏»بود که در دیانت‏با قریش مخالفت ورزید.گویند او جد مادری پیامبر بود که او را به وی نسبت‏می‏دادند.
3- ر.ک:تفسیر طبری،ج 29،ص 98.سیره ابن هشام،ج 1،ص 288.سهیلی،الروض الانف،ج 2،ص 21.ابن‏اثیر:اسد الغابة،ج 2،ص 90. ابن عبد البر،الاستیعاب،ج 1،ص 412.ابن حجر،الاصابة،ج 1،ص 410.
قاضی عیاض،الشفا،چاپ سنگی،ص 220.ملا علی قاری،شرح شفا،ج 1،ص 316.غزالی،-احیاء العلوم،ج‏1،ص 281،ط 1358 ه.سید هبة الدین شهرستانی،المعجزة الخالدة،ص 21.حاکم نیشابوری،المستدرک،ج‏2،ص 507.سیوطی،الدر المنثور،ج 6،ص 283.
4- سیره ابن هشام،ج 2،ص 25-21.اسد الغابة،ج 3،ص 54.
5- سیره ابن هشام،ج 1،ص 321-320.الدر المنثور،ج 3،ص 180.
6- فصلت 41:4-3.
7- سیره ابن هشام،ج 1،ص 314-313.
8- قاضی عیاض،الشفا،ص 224.شرح آن،چاپ اسلامبول سال 1285،ج 1،ص 320.صحیح مسلم،ج 7،ص‏153.مستدرک حاکم،ج 3، ص 339.اصابه ابن حجر،ج 1،ص 76 و ج 4،ص 63.
9- ر.ک:التمهید،ج 4.
منبع:پایگاه حوزه

بررسی کامل مسئله اعجاز قرآن


منابع مقاله:
ترجمه تفسیر المیزان جلد 1، طباطبائی ، سید محمد حسین؛
صفحه: 1


و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی‏عبدنا فاتوا بسورة من مثله و ادعوا شهداءکم من دون الله‏ان کنتم صادقین (23)فان لم تفعلوا و لن تفعلوا فاتقوا النار التی وقودها الناس و الحجارة اعدت للکافرین (24)
تفسیر کلمات و جمله‏های آیات
و اگر از آنچه ما بر بنده خویش نازل‏کرده‏ایم بشک اندرید سوره‏ای‏مانند آن بیارید و اگر راست می‏گوئید غیر خدا یاران خویش را بخوانید(23).
و اگر نکردید و هرگز نخواهید کرد پس از آتشی که هیزمش‏مردم و سنگ است و برای کافران مهیا شده بترسید(24).
.(فاتوا بسورة من مثله)امر در(فاتوا، پس بیاورید)، امر تعجیزی‏است، تا بهمه بفهماند: که‏قرآن معجزه است، و هیچ بشری نمی‏تواند نظیرش را بیاورد، و اینکه این کتاب‏از ناحیه خدا نازل‏شده، و در آن هیچ شکی نیست، معجزه است که تا زمین و زمان باقی است، آن نیز باعجاز خودباقی‏است، و این تعجیز، در خصوص آوردن نظیری برای قرآن، در قرآن کریم مکرر آمده، مانندآیه: (قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی‏ان یاتوا بمثل هذا القرآن، لا یاتون بمثله، و لو کان بعضهم‏لبعض ظهیرا، بگواگر انس و جن دست بدست هم دهند، که مثل این قرآن بیاورند، نمی‏توانند
صفحه : 92
و نیز مانند آیه: (ام‏یقولون افتریه؟قل فاتوا بعشر سورمثله مفتریات، و(1) ادعوا من استطعتم من دون الله، ان کنتم صادقین‏و یا آنکه میگویند: این قرآن‏افترائی است که بخدا بسته، بگو اگر راست میگوئید، غیر از خدا هر کس را که میخواهیددعوت‏کنید، و بکمک بطلبید، و شما هم ده سوره مثل آن بخدا افتراء ببندید) (2).
و بنا بر این ضمیر در کلمه(مثله)، به کلمه(ما)، در جمله(ممانزلنا)برمی‏گردد، و در نتیجه‏آیه شریفه تعجیزی است از طرف قرآن، و بی سابقه بودن اسلوب و طرز بیان آن.
ممکن هم هست ضمیر نامبرده به کلمه(عبد)، در جمله(عبدنا)برگردد،که در این صورت‏آیه شریفه تعجیز بخود قرآن نیست، بلکه بقرآن است از حیث اینکه مردی بی سوادو درس نخوانده‏آنرا آورده، کسی آنرا آورده که تعلیمی ندیده و این معارف عالی و گرانبها و بیانات بدیع و بی سابقه‏و متقن‏را از احدی از مردم نگرفته، در نتیجه آیه شریفه در سیاق آیه: (قل لو شاء الله ما تلوته علیکم، و لا ادریکم به، فقد لبثت‏فیکم عمرا من قبله ا فلا تعقلون؟بگو: اگر خدا می‏خواست نه من آنرا برشما می‏خواندم، و نه از آن اطلاعی می‏داشتم،خود شما شاهدید که مدتها از عمرم قبل از این قرآن‏در بین شما زیستم، در حالی که خبری از آنم نبود، باز هم تعقل‏نمی‏کنید؟)(3) و در بعضی روایات هردو احتمال نامبرده بعنوان تفسیر آیه مورد بحث آمده.
این نکته را هم باید دانست که این آیه و نظائر آن دلالت‏دارد بر اینکه قرآن کریم همه‏اش‏معجزه است، حتی کوچکترین سوره‏اش، مانند سوره کوثر، و سوره عصر، و اینکه‏بعضی احتمال‏داده، و یا شاید بدهند، که ضمیر در(مثله)بخصوص سوره مورد بحث، و در آیه سوره یونس‏بخصوص‏سوره یونس برگردد، احتمالی است که فهم مانوس با اسلوبهای کلام آنرا نمی‏پذیرد، برای اینکه کسی که بقرآن‏تهمت می‏زند: که ساخته و پرداخته رسول خدا(ص)است، و آنجناب‏آنرا بخدا افتراء بسته، بهمه قرآن نظر دارد، نه تنها بیک سوره و دو سوره.
با این حال معنا ندارد در پاسخ آنان بفرماید: اگر شک دارید، یک‏سوره مانند سوره بقره ویا یونس بیاورید، چون برگشت معنا بنظیر این حرف میشود، که بگوئیم:اگر در خدائی بودن سوره‏کوثر یا اخلاص مثلا شک دارید، همه دست بدست هم دهید، و یک سوره مانند بقره ویا یونس‏بیاورید، و این طرز سخن را هر کس بشنود زشت و ناپسند می‏داند.
...
............................................ 1 - سوره اسراء آیه 88 2 - سوره هود آیه 13 3 - یونس آیه 16
صفحه93

برای مشاهدهکل مطلب روی لینک زیر کلیک کنید.
پایگاه حوزه


اعجاز قرآن



منابع مقاله:
مجموعه آثار جلد دوم، مطهری ، مرتضی؛

قرآن معجزه جاویدخاتم الانبیاء است.از بدو نزول قرآن در مکه که با سوره‏های کوچک آغاز شد رسول اکرم رسما بر آن «تحدی‏» کرد، یعنی مدعی‏شد که قرآن کار من نیست، کار خداست و از من و هیچ بشر دیگر ساخته نیست که مانند آن را بیاورد و اگر باور ندارید آزمایش کنید و از هر کسی می‏خواهیدکمک بگیرید، ولی بدانید که اگر جن و انس پشت به پشت دهند که مانند آن را بیاورند، قادر نخواهند بود.
مخالفان پیغمبر اکرم نه در آن زمان و نه در زمانهای بعد - که اکنون چهارده قرن از آن می‏گذرد - نتوانسته‏اند به این مبارزه طلبی پاسخ بدهند.آخرین سخن مخالفان آن عصر این بود که «جادو» است.
خود این اتهام، اعتراف ضمنی به خارق العاده بودن قرآن و نوعی اظهار عجز در برابر قرآن بود.
مخالفان سرسخت پیامبر از هیچ معارضه‏ای‏با پیغمبر برای تضعیف و مغلوب کردنش مضایقه نکردند و تنها کاری که به آن دست‏نزدند - زیرا صد در صد ناامید بودند - همان بود که پیغمبر مکرر پیشنهاد می‏کرد و خود قرآن هم تصریح کرده است، یعنی آوردن لا اقل یک سوره(و لو سوره‏ای یک سطری مانند قل هو الله و سوره انا اعطیناک الکوثر)مانند قرآن.
منبع:پایگاه حوزه

اعجاز علمی قرآن کریم


منابع مقاله:
علوم قرآنی، معرفت ، محمد هادی؛

«اعجاز علمی قرآن‏»مربوط به اشاراتی است که ازگوشه‏های سخن حق تعالی نمودار گشته و هدف اصلی نبوده است،زیرا قرآن کتاب‏هدایت است و هدف اصلی آن جهت‏بخشیدن به زندگی انسان و آموختن راه‏سعادت به او است.از این‏رو اگر گاه در قرآن به برخی اشارات علمی بر می‏خوریم،از آن جهت است که این سخن از منبع سرشار علم و حکمت الهی نشات گرفته و ازسرچشمه علم بی‏پایان حکایت دارد. قل انزله الذی یعلم السر فی السماوات والارض (1) ،بگو:آن را کسی نازل ساخته است که راز نهان‏ها را در آسمان‏ها و زمین‏می‏داند»و این یک امر طبیعی است که هر دانش‏مندی هر چند در غیر رشته‏تخصصی خود سخن گوید،از لا به لای گفته‏هایش گاه تعابیری ادا می‏شود که حاکی‏از دانش و رشته تخصص وی می‏باشد.همانند آن که فقیهی درباره یک موضوع‏معمولی سخن گوید،کسانی که با فقاهت آشنایی دارند از تعابیر وی در می‏یابند که‏صاحب سخن،فقیه می‏باشد،گرچه آن فقیه نخواسته تا فقاهت‏خود را در سخنان‏خود بنمایاند.هم چنین است اشارات علمی قرآن که تراوش گونه است و هدف‏اصلی کلام را تشکیل نمی‏دهد.
چند تذکر:پیش از آن که نمونه‏هایی از این اشارات علمی ارائه گردد،ضرورت‏است که چند نکته تذکر داده شود:
1- برخی را گمان بر آن است که قرآن مشتمل بر تمامی اصول و مبانی علوم‏طبیعی و ریاضی و فلکی و حتی رشته‏های صنعتی و اکتشافات علمی و غیره‏می‏باشد و چیزی از علوم و دانستنی‏ها را فرو گذار نکرده است.خلاصه قرآن علاوه‏بر یک کتاب تشریعی کتاب علمی نیز به شمار می‏رود.برای اثبات این پندارافسانه‏وار،خواسته‏اند دلایلی از خود قرآن ارائه دهند،از جمله آیه و نزلنا علیک‏الکتاب تبیانا لکل شی‏ء (2) ،قرآن را بر تو فرستادیم تا بیان‏گر همه چیز باشد». ما فرطنا فی‏الکتاب من شی‏ء (3) ،در کتاب-قرآن-چیزی فرو گذار نکردیم‏». و لا رطب و لا یابس الافی کتاب مبین (4) ،هیچ خشک و تری نیست مگر آن که در کتابی آشکار[ثبت]است‏».
در حدیثی از عبد الله بن مسعود آمده:«من اراد علم الاولین و الآخرین فلیتدبرالقرآن (5) ،هر که علوم گذشتگان و آیندگان را خواهان باشد،همانا در قرآن تعمق‏نماید».
اگر این گمان از جانب برخی سرشناسان (6) مطرح نگردیده یا به آنان نسبت داده‏نشده بود،متعرض آن نگردیده در صدد نقد آن بر نمی‏آمدیم،زیرا سستی دلایل آن‏آشکار است.
اولین سؤال که متوجه صاحبان این پندار می‏شود آن است که از کجا و چگونه‏این همه علوم و صنایع و اکتشافات روز افزون از قرآن استنباط شده،چرا پیشینیان به‏آن پی نبرده و متاخرین نیز به آن توجهی ندارند؟!
دیگر آن که آیات مورد استناد با مطلب مورد ادعا بی گانه است.زیرا آیه سوره‏نحل در رابطه با بیان فراگیر احکام شریعت است.آیه در صدد اتمام حجت‏برکافران است که روز رستاخیز هر پیامبری با عنوان شاهد بر رفتار امت‏های خودبر انگیخته می‏شود و پیامبر اسلام نیز شاهد بر این امت می‏باشد،زیرا کتاب وشریعتی که بر دست او فرستاده شده کامل بوده و همه چیز در آن بیان شده است وجئنا بک شهیدا علی هؤلاء.و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شی‏ء و هدی و رحمة و بشری‏للمسلمین (7).یعنی جای نقص و کاستی در بیان وظایف و تکالیف شرعی باقی‏نگذاردیم،تا هدایت و رحمت و بشارتی باشد برای مسلمانان.لذا با ملاحظه شان‏نزول و مخاطبین مورد نظر آیه و نیز صدر و ذیل آیه،به خوبی روشن است که‏مقصود از«تبیانا لکل شی‏ء»همان فراگیری و جامعیت احکام شرع است.
اصولا شعاع دائره مفهوم هر کلام،با ملاحظه جای گاهی که گوینده در آن قرارگرفته،مشخص می‏گردد.مثلا محمد بن زکریا که کتاب‏«من لا یحضره الطبیب‏»رانگاشت و یاد آور شد که تمامی آن چه مورد نیاز است در این کتاب فراهم ساخته‏است،از جای گاه یک پزشک عالی مقام سخن گفته است،لذا مقصود وی از تمامی‏نیازها،در چار چوب نیازهای پزشکی است.بر همین شیوه مرحوم صدوق کتاب‏«من لا یحضره الفقیه‏»را تالیف نمود،تا مجموع نیازهای در محدوده فقاهت راعرضه کند.هم چنین است آن گاه که خداوند بر کرسی تشریع نشسته،در رابطه باکتب و شرایع نازل شده بر پیامبران،چنین تعبیری ایفا کند که صرفا به جامعیت‏جنبه‏های تشریعی نظر دارد!
همین گونه است آیه ما فرطنا فی الکتاب من شی‏ء (8) اگر مقصود از«کتاب‏»قرآن‏باشد.در صورتی که ظاهر آیه چیز دیگر است و مقصود از کتاب،کتاب تکوین و دررابطه با علم ازلی الهی است.آیه چنین است: و ما من دابة فی الارض و لا طائر یطیربجناحیه الا امم امثالکم.ما فرطنا فی الکتاب من شی‏ء ثم الی ربهم یحشرون (9).یعنی ماهمه موجودات و آفریده‏ها را زیر نظر داریم و هیچ چیز بیرون از علم ازلی ما نیست‏و سرانجام همه موجودات به سوی خدا است.
آیه و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط من ورقة الا یعلمها و لا حبة فی ظلمات الارض و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین (10) ،در این‏جهت روشن‏تر است،که همه موجودات و رفتار و کردارشان در علم ازلی الهی ثبت‏و ضبط است و حضور بالفعل دارد.
و اما حدیث ابن مسعود،صرفا در رابطه با علومی است که وی با آن آشنایی‏داشته و آن،علوم و معارف دینی است و مقصود از اولین و آخرین،سابقین ولا حقین انبیا و شرایع آنان می‏باشد،که تمام آن چه در آن‏ها آمده در قرآن فراهم‏است.
2- دومین نکته آن که به کارگیری ابزار علمی برای فهم معانی قرآنی،کاری بس‏دشوار و ظریف است،زیرا علم حالت ثبات ندارد و با پیش رفت زمان گسترش ودگرگونی پیدا می‏کند و چه بسا یک نظریه علمی-چه رسد به فرضیه-که روزگاری‏حالت قطعیت‏به خود گرفته باشد،روز دیگر هم چون سرابی نقش بر آب،محو ونابود گردد.لذا اگر مفاهیم قرآنی را با ابزار ناپایدار علمی تفسیر و توجیه کنیم،به‏معانی قرآن که حالت ثبات و واقعیتی استوار دارند،تزلزل بخشیده و آن را نااستوارمی‏سازیم.خلاصه،گره زدن فرآورده‏های دانش با قرآن،کار صحیحی به نظرنمی‏رسد.
آری اگر دانش مندی با ابزار علمی که در اختیار دارد و قطعیت آن برایش روشن‏است،توانست از برخی ابهامات قرآنی-که در همین اشاره‏ها نمودار است-پرده‏بردارد،کاری پسندیده است.مشروط بر آن که با کلمه‏«شاید»نظر خود را آغاز کند وبگوید:شاید-یا به احتمال قوی-مقصود آیه چنین باشد،تا اگر در آن نظریه علمی‏تحولی ایجاد گردد،به قرآن صدمه‏ای وارد نشود،صرفا گفته شود که تفسیر او اشتباه‏بوده است.
ما در این بخش از اعجاز قرآنی،با استفاده از برخی نظریه‏های قطعی علم منقول‏از دانش‏مندان مورد اعتماد،سعی در تفسیر برخی اشارات علمی قرآن نموده‏ایم.
اما به این نکته باید توجه داشت که هرگز نباید میان دیدگاه‏های استوار دین وفراورده‏های ناپایدار علم،پیوند ناگسستنی ایجاد نمود.
3- نکته سوم،آیا تحدی-که نمایان‏گر اعجاز قرآن است-جنبه علمی قرآن را نیزشامل می‏شود؟بدین معنا که قرآن آن گاه که تحدی نموده و هم آورد طلبیده،آیا به‏این گونه اشارات علمی نیز نظر داشته است؟یا آن که بر اثر پیش رفت علم و پی بردن‏به برخی از اسرار علمی که قرآن به آنها اشارتی دارد،گوشه‏ای از اعجاز این کتاب‏آسمانی روشن شده است.به عبارتی دیگر پس از آن که دانش مندان با ابزار علمی که‏در اختیار داشتند توانستند از این گونه اشارات علمی که تا کنون حالت ابهام داشته،پرده بردارند و در نتیجه به گوشه‏ای از احاطه صاحب سخن(پروردگار)پی ببرند ودریابند که چنین سخنی یا اشارتی در آن روزگار،جز از پروردگار جهان امکان صدورنداشته و بدین جهت مساله اعجاز علمی قرآن مطرح گردیده است!
برخی برهمین عقیده‏اند،که این گونه اشارات علمی دلیل اعجاز می‏تواند باشد.
ولی تحدی به آن صورت نگرفته است،چون روی سخن در آیات تحدی با کسانی‏است که هرگز با این گونه علوم آشنایی نداشته‏اند. بر این مبنا قرآن در جهت علمی‏همانند دیگر کتب آسمانی است،که صورت تحدی به خود نگرفته‏اند،گرچه‏اشارات علمی دلیل اعجاز می‏توانند باشند (11).
ولی این طرز تفکر از آن جا نشات گرفته که گمان برده‏اند روی سخن در آیات‏تحدی تنها با عرب معاصر نزول قرآن بوده است،در حالی که قرآن مرحله به مرحله‏از محدوده زمانی عصر خویش فراتر رفته و دامنه تحدی را گسترش داده است،نه‏تنها عرب بلکه تمامی بشریت را برای ابدیت‏به هم آوردی فرا خوانده است.
یکی از آیات تحدی که در سوره بقره است و پس از ظهور و گسترش اسلام درمدینه نازل گشته،تمامی مردم را مورد خطاب قرار داده است،پس از خطاب یا ایهاالناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم لعلکم تتقون -با فاصله یک آیه‏می‏فرماید: و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسورة من مثله و ادعوا شهداءکم‏من دون الله ان کنتم صادقین.فان لم تفعلوا و لن تفعلوا... (12) همه مردم مخاطب قرارگرفته‏اند،تا چنان چه تردیدی در رابطه با صحت وحی قرآنی در دل‏های شان راه‏یافته،آزمایش کنند آیا می‏توانند حتی یک سوره همانند قرآن بیاورند؟هرگزنتوانسته و نخواهند توانست.
آیه قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن لا یاتون بمثله و لو کان‏بعضهم لبعض ظهیرا (13) آب پاکی را بر دست همه ریخته،تمامی انس و جن را به نحوجمعی-که عموم افرادی و ازمانی هر دو را شامل می‏شود (14) -مورد تحدی قرارداده است و اعلام کرده که اگر همه انسان‏ها و پریان پشت در پشت هم بکوشند تاهم چون قرآنی بیاورند نخواهند توانست.
اکنون می‏پرسیم که این گونه گسترش در دامنه تحدی-که همه انسان‏ها را در همه‏سطوح و در طول زمان شامل گردیده است-آیا نمی‏تواند دلیل آن باشد که همه‏جوانب اعجاز قرآنی،هر کدام به فراخور حال مخاطب خاص خود،مورد تحدی‏قرار گرفته باشند؟به سادگی نمی‏توان از کنار این احتمال گذشت‏یا آن رانادیده گرفت!
نمونه‏هایی از اشارات علمی
در قرآن از این گونه اشارات علمی و گذرا بسیار است.برخی از این اشارات از دیرزمان و برخی در سالیان اخیر با ابزار علم روشن شده و شاید بسیاری دیگر را گذشت‏زمان آشکار سازد.دانش مندان-به ویژه در عصر حاضر-در این باره بسیارکوشیده‏اند،گرچه افرادی به خطا رفته ولی بسیاری نیز موفق گردیده‏اند.نمونه‏هایی‏از این گونه اشارات در بخش اعجاز علمی قرآن در کتاب‏«التمهید»ج 6 آمده است،در این جا به جهت اختصار به چند نمونه بسنده می‏کنیم:
رتق و فتق آسمان‏ها و زمین
او لم یر الذین کفروا ان السماوات و الارض کانتا رتقا ففتقناهما (15) «رتق‏»به معنای‏«به‏هم پیوسته‏»و«فتق‏»به معنای‏«از هم گسسته‏»است.در این آیه آمده است که‏آسمان‏ها و زمین به هم پیوسته بوده‏اند و سپس از هم گسسته شدند.
مفسران در این پیوسته بودن و گسسته شدن زمین و آسمان‏ها اختلاف نظرداشته‏اند.بیش‏تر بر این نظر بوده‏اند که مقصود از به هم پیوستگی و گسسته شدن،همان گشوده شدن درهای آسمان و ریزش باران است، ففتحنا ابواب السماء بماءمنهمر (16) ،پس درهای آسمان را با آبی ریزان گشودیم‏».و نیز شکافتن زمین و روییدن‏گیاه،چنان چه می‏فرماید: ثم شققنا الارض شقا فانبتنا فیها حبا (17) ،زمین را شکافتیم وپس در آن،دانه رویانیدیم‏».علامه طبرسی گوید:«و این معنا از دو امام(ابو جعفرباقر و ابو عبد الله صادق علیهما السلام روایت‏شده است (18) ،در«روضه کافی‏»روایتی ضعیف‏السند از امام باقر علیه السلام است (19) و در تفسیر قمی روایتی که اتصال سندی ندارد ازامام صادق علیه السلام روایت‏شده است (20).
تفسیر دیگری در این باره شده که آسمان‏ها و زمین ابتدا به هم پیوسته بودندسپس از هم جدا گشته و به این صورت در آمده‏اند. چنان چه در سوره‏«فصلت‏»
می‏خوانیم: ثم استوی الی السماء و هی دخان فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها قالتااتینا طائعین.فقضاهن سبع سماوات (21) ، [خداوند]هنگامی که به آفرینش آسمان روی‏آورد،آسمان‏ها به صورت دودی-توده گازی-بودند.آن گاه به زمین و آسمان فرمان‏داد که به صورت جدا از هم حضور یابند-چه بخواهند و چه بخواهند-(یعنی یک‏فرمان تکوینی بود)،آن‏ها[به زبان حال]گفتند:فرمان پذیر آمدیم.سپس هفت‏آسمان را این چنین استوار ساخت‏».
مطلب مذکور در آیه فوق مبین یک حقیقت علمی است که دانش روز،کم و بیش‏به آن پی برده است و آن این است که منشا جهان مادی به صورت یک توده گازی‏بوده است.بدین ترتیب واژه‏«دخان‏»در کلمات عرب،دقیق‏ترین تعبیر از ماده‏نخستین ساختار جهان است.
مولا امیر مؤمنان-مکررا-در نهج البلاغه به همین حقیقت علمی که آیه کریمه به‏آن اشارت دارد،تصریح فرموده است.در اولین خطبه نهج البلاغه-که درباره‏آفرینش جهان است-می‏خوانیم:«ثم انشا سبحانه فتق الاجواء و شق الارجاء وسکائک الهواء...ثم فتق ما بین السماوات العلی فملاهن اطوارا من ملائکته،سپس‏خداوند فضاهای شکافته و کرانه‏های کافته و هوای به آسمان و زمین راه یافته راپدید آورد...آن گاه میان آسمان‏های زبرین را بگشود و از گونه گون فرشتگان پرنمود».در خطبه 211 می‏فرماید:«ففتقها سبع سماوات بعد ارتتاقها،آن‏ها را از هم‏شکافت پس از آن که به هم پیوسته بودند».
علامه مجلسی-در شرح روضه کافی-پس از نقل دو روایت‏سابق الذکرمی‏فرماید:«این دو روایت،بر خلاف آن چیزی است که از مولا امیر مؤمنان علیه السلام‏رسیده است‏» (22).در این باره تفصیلا سخن گفته‏ایم (23).
نقش کوه‏ها در استواری زمین
در نه جای قرآن از کوه‏ها با تعبیر«رواسی‏»یاد شده است (24) و جعلنا فی الارض‏رواسی ان تمید بهم (25) ،و کوه‏ها را در زمین پا بر جا و استوار نهادیم تا مبادا[زمین]آنان[مردم]را تکان دهد و بلرزاند».
اساسا تعبیر از کوه‏ها به‏«رواسی‏»بدان جهت است که‏«ثابت‏هایی‏»هستند که برریشه‏های مستحکم استوار می‏باشند و از ماده‏«رست السفینة‏»گرفته شده،به معنای‏لنگر انداختن کشتی است که به وسیله این لنگرها در تلاطم آب‏های دریا استوار وپا بر جا می‏ماند.از این رو،کوه‏ها هم چون لنگرهایی هستند که زمین را در گردش‏ها وچرخش‏های خود،از لرزش و تکان باز می‏دارد.
هم چنین از کوه‏ها به‏«اوتاد»تعبیر شده،به معنای میخ‏ها،که زمین را از هم پاشی‏و فرو ریزی نگاه می‏دارد و الجبال اوتادا (26).
مولا امیر مؤمنان در این زمینه گفتاری دارد،که به خوبی تعابیر اعجاز گونه قرآن راروشن می‏سازد.می‏فرماید:
«و جبل جلا میدها،و نشوز متونها و اطوادها،فارساها فی مراسیها،و الزمهامقراراتها.فمضت رؤوسها فی الهواء،و رست اصولها فی الماء.فانهد جبالها عن‏سهولها،و اساخ قواعدها فی متون اقطارها و مواضع انصابها.فاشهق قلالها،و اطال‏انشازها،و جعلها للارض عمادا، و ارزها فیها اوتادا.فسکنت علی حرکتها من ان‏تمید باهلها،او تسیخ بحملها،او تزول عن مواضعها.فسبحان من امسکها بعدموجان میاهها (27) ،هم راه با سرشتن صخره‏های بزرگ زمین و بر آمدن دل این صخره‏هاو قله‏های بلند سر به فلک کشیده،در جای گاه‏های خود استواریشان بخشید.پس‏قله‏ها را در هوا به بلندا برد و ریشه‏های شان را در آب فرو کشید.بدین سان خداوندکوه‏ها را با بلنداشان از دشت‏ها جدا ساخت و پایه‏های شان را چونان ریشه درختان‏در زمین‏های پیرامون و مواضع نصبشان،در اعماق زمین نفوذشان داد.کوه‏ها را باقله‏هایی بس بلند و سلسله‏هایی به هم پیوسته و دراز،تکیه‏گاه زمین ساخت وچونان میخ‏ها بر آن بکوفت. چنین است که زمین به رغم حرکات گوناگونی که دارد،برای ساکنانش از لرزش و تکان نگاه داشته شد و از فرو در کشیدن بار خود، بازداشته شد و از لغزش از جای گاه خود در امان ماند.پس بزرگ است‏خداوندی که‏زمین را به رغم تلاطم امواج خروشان آب‏های آن،چنین استوار نگاه داشت‏».
در بخشی از این گفتار درربار آمده:«زمین به رغم حرکت‏های خود از لغزش ولرزش و فرو پاشیدگی نگاه داشته شد.»از این گفتار سه نکته به دست می‏آید:
1- زمین دارای حرکت‏های گوناگون است،ولی به رغم این حرکت‏ها آرامش وتعادل خود را حفظ کرده است.
2- پوسته زمین مستحکم است و از هم نمی‏گسلد و لایه‏هایش گسسته نمی‏شود،تا ساکنان و بارهایش را در درون خود فرو نکشد.
3- زمین در حرکت وضعی و انتقالی و برخی حرکت‏های دیگر،آرام و استواراست و از مدارهایی که به طور منظم در آن می‏گردد، بیرون نمی‏افتد.
این گونه نکته‏ها امروزه مورد تایید اکتشافات و پژوهش‏های علمی قرارگرفته است.این اثر بزرگ کوه‏ها-که حیات را بر پهنای زمین میسر ساخته است‏به دلیل آن است که سلسله کوه‏های پراکنده در پوسته سخت زمین،همانند کمربندزنجیره‏ای اطراف زمین را در بر گرفته‏اند.
اکنون بهتر می‏توانیم به ظرافت و دقت فرموده امام علیه السلام در خطبه یکم نهج البلاغه‏پی ببریم،که به جای کلمه جبال(کوه‏ها) واژه صخور(صخره‏ها)را به کار برده‏«و وتدبالصخور میدان ارضه،و به کوه‏های گران،زمین را میخ کوب نموده به آن استواری‏بخشیده است‏».این گفتار،تفسیر آیه فوق الذکر است و جعلنا فی الارض رواسی ان‏تمید بهم (28).امام علیه السلام جنبه‏«صخره‏ای‏»بودن کوه‏ها را در جهت استحکام و استواری‏مرتبط می‏داند.
سلسله کوه‏های سنگی-با پستی و بلندی‏هایی که دارند-نقش بزرگی در تعادل‏زمین و ثبات اجزا و استواری پوسته آن دارند تا این کوه‏ها با وجود شعله‏ور بودن‏درون و التهاب گداخته‏های آن،درهم شکسته و لرزان نشوند.
آشنایان با علوم طبیعی می‏دانند که زمین با حلقه‏هایی از سلسله کوه‏ها،محاصره‏شده است و این امر عامل حفظ بیش‏تر ثبات زمین می‏باشد.حکمت و چگونگی‏ارتباط این سلسله کوه‏ها با یک دیگر و جهت امتداد آن‏ها نیز بر طبیعی دانان پوشیده‏نیست.این سلسله کوه‏ها بر اساس نظمی بدیع و محکم و توجه بر انگیز،زمین را به‏شکل حلقه‏هایی کوهستانی در آورده است که از چهار طرف آن را در بر گرفته‏اند.
وقتی به نقشه طبیعی زمین نظر می‏افکنیم،ناهم واری‏های زمین را به روشنی‏مشاهده می‏کنیم و می‏بینیم سلسله کوه‏ها به طور عموم در طول هر قاره امتدادمی‏یابد.گویا این کوه‏ها ستون فقرات قاره‏ها هستند.
هنگامی که به شبه جزیره‏های هر قاره می‏نگریم سلسله کوه‏ها را در طولانی‏ترین‏شکل ممکن امتداد یافته می‏یابیم.در طول جزایر کوهستانی-بزرگ یا کوچک-نیزسلسله کوه‏هایی یافت می‏شود.
امروزه با سیر و مطالعه در بستر دریاها و اقیانوس‏ها به طور یقین ثابت‏شده است‏که بیش‏تر جزیره‏ها و ارتفاعات آن‏ها در حقیقت دامنه و امتداد سلسله کوه‏ها وجزئی از آن‏ها هستند،به این صورت که قسمتی از آن کوه‏ها در آب دریاها فرو رفته وپوشیده شده و بخشی دیگر همانند جزیره‏ها،بر سطح آب آشکار است.
بنابر این تمام قاره‏ها به وسیله سلسله کوه‏ها و از طریق خشکی یا دریا به یک دیگرمتصل‏اند.جالب توجه است‏بدانیم،حلقه‏ای از سلسله کوه‏ها در زیر دریا و درنزدیکی ساحل شمالی قاره‏های سه گانه شمالی قرار دارد که کاملا اقیانوس منجمدشمالی را در بر گرفته است و بسیاری از جزیره‏های حاشیه این ساحل‏برجستگی‏های آن سلسله کوه‏ها هستند.
یعنی در قطب جنوب نیز حلقه دیگری از سلسله کوه‏ها قرار دارد که قطب‏منجمد جنوب را در بر گرفته است.بین دو حلقه یاد شده حلقه‏های دیگر سلسله‏کوه‏ها که در طول قاره‏ها و اقیانوس‏ها از شمال تا جنوب امتداد دارد پیوندی محکم‏ایجاد کرده است.گویی این سلسله کوه‏ها،چار چوب‏هایی مشبک هستند که پنجه‏در دست آویز زمین زده‏اند و از متلاشی شدن و تجزیه و پراکندگی ذرات زمین درفضا جلوگیری می‏کنند.
از جهت دیگر،درون زمین شعله‏ور است.آتش بر افروخته و زبانه‏دار وخشمگینی در درون زمین شعله‏ور است،گویی نزدیک است از خشم به جوش وخروش آید و اگر ضخامت و سختی پوسته زمین نبود،این آتش بر افروخته زمین رادرهم می‏ریخت.زمین لرزه‏ها و آتش فشان‏هایی که گه گاه مشاهده می‏شود بخشی‏ناچیز از التهاب و فوران آتش درونی زمین است.
سختی و ضخامت پوسته روی زمین-که از دیر باز سرد مانده است-از فوران‏درون بر افروخته زمین مانع می‏شود و اگر سختی و صلابت پوسته زمین نبود،لرزش‏های شدید و مستمر تمام زمین را فرا می‏گرفت.اگر خداوند زمین را نگه‏نمی‏داشت و آرامش نمی‏بخشید،زمین ساکنانش را در خود فرو می‏کشید واطرافش شکافته می‏شد و همه چیز در هم فرو می‏ریخت.اما خداوند آسمان وزمین را نگاه می‏دارد تا از استواری که دارند نلغزند ان الله یمسک السماوات و الارض ان تزولا (29).
ملاحظه می‏شود که کوه‏ها صخره‏های کوهستانی سلسله واری هستند که زمین رااحاطه کرده اثر مستقیمی بر توازن زمین دارد و جلوی لرزش آن را می‏گیرد،به علاوه‏سختی این پوسته در بر گیرنده زمین جلوی اشتعال درونی زمین را نیز می‏گیرد،که درکلام مولا امیر مؤمنان علیه السلام به این حقایق آشکار(از دیدگاه علم روز)اشارت فرموده‏است (30).
دشواری تنفس با افزایش ارتفاع
و من یرد ان یضله یجعل صدره ضیقا حرجا کانما یصعد فی السماء (31).
در این آیه از سختی و دشواری زندگی گم راهان سخن می‏گوید و آنان را به کسی‏تشبیه می‏کند که در حال صعود به لایه‏های بالایی جو است و در اثر این صعوددچار تنگی نفس و فشار سخت‏بر سینه خود می‏گردد.
مفسران پیشین در وجه تشبیه،در آیه فوق اختلاف نظر دارند.برخی بر این باوربوده‏اند که مقصود تشبیه به کسی است که بیهوده می‏کوشد تا پرواز کند و مانندپرندگان در آسمان به پرواز در آید،چون این کار برایش مقدور نیست ناراحت‏می‏شود و از شدت ناراحتی نفس کشیدن بر او دشوار می‏گردد.
برخی گفته‏اند که این تشبیه همانند حالتی است که درختان نو نهال بخواهند درجنگل‏های انبوه رشد یابند،اما درختان کهن سر درهم کرده راه سر بر افراشتن رامسدود می‏کنند و این درختان تازه رشد به سختی و دشواری راه خود را به فضای‏آزاد باز می‏کنند. مطالبی از این قبیل گفته شده که هیچ کدام مفهوم آیه را به خوبی‏روشن نمی‏سازد.
ولی امروزه با پی بردن به پدیده فشار هوا در سطح زمین و تناسب آن با فشاردرجه خون از داخل بدن،که موجب تعادل فشار بیرونی و درونی است،وجه تشبیه‏در آیه بهتر روشن شده و تا حدودی از ابهامات تفاسیر پیشین کاسته شده است.
اشتباه مفسران پیشین در این بوده که از تعبیر«یصعد فی السماء»با تشدید صاد وعین و به کار بردن‏«فی‏»-کوشش برای صعود به آسمان فهمیده‏اند.در صورتی که اگراین معنا مقصود بود،بایستی واژه‏«الی‏»را به جای‏«فی‏»به کار می‏برد.دیگر آن که‏«یصعد»-از نظر لغت-مفهوم‏«صعود»و بالا رفتن را نمی‏دهد،بلکه کاربرد این لفظ‏از باب تفعل‏«تصعد»-برای افاده معنای به دشواری افتادن می‏باشد به گونه‏ای که ازشدت احساس سختی،نفس در سینه تنگ شود.در لغت‏«تصعد نفسه‏»به معنای به‏دشواری نفس کشیدن و تنگی سینه و احساس درد و رنج است.واژه‏های‏«صعود»و«صعد»بر دامنه‏های صعب العبور اطلاق می‏شود و برای هر امر دشوار بسیارسختی به کار می‏رود.در سوره جن آمده: و من یعرض عن ذکر ربه یسلکه عذاباصعدا (32) ،و هر که از یاد پروردگار خود روی گرداند،او را در عقوبت دشواری درمی‏آورد».در سوره مدثر نیز آمده: سارهقه صعودا (33) ،او را به سخت‏ترین عقوبتی‏دچار می‏سازم‏».
از این رو معنای‏«کانما یصعد فی السماء»چنین می‏شود:او مانند کسی است که درلایه‏های مرتفع جو،دچار تنگی نفس و سختی و دشواری فراوان گشته است.درواقع کسی که خدا را از یاد برده-در زندگی-مانند کسی است که در لایه‏های بالایی‏جو قرار دارد و دست‏خوش درد و رنج و سختی تنفس است.لذا از این تعبیر(اعجازگونه)به خوبی به دست می‏آید که اگر کسی در لایه‏های فوقانی جو فاقد وسیله‏حفاظتی باشد،دچار چنین دشواری و تنگی نفس می‏گردد.این جز با اکتشافات‏علمی روز قابل فهم نیست،که در آن روزگار برای بشریت پوشیده بوده است.
پیشینیان بر این عقیده بوده‏اند که هوا فاقد وزن است،تا سال 1643 م که وسیله‏هوا سنجی بر دست‏«توریچلی‏»(1608-1647)اتراع گردید (34) و بدین وسیله پی‏بردند که هوا دارای وزن است.هم چنین پی بردند که هوا ترکیبی از گازهای‏مخصوصی است که هر یک وزن مشخصی دارد و می‏توان وزن هوا را در هر کجا بامقدار فشاری که وارد می‏آورد،سنجید و هر چه از سطح دریا بالا رویم از این فشارکاسته می‏شود.اکنون به دست آمده که فشار هوا در سطح دریا،معادل ثقل لوله‏عمودی جیوه به ارتفاع 76 سانتی‏متر است. همین فشار در سطح دریا بر بدن انسان‏وارد می‏شود.ولی در ارتفاع 5 کیلومتر از سطح دریا،این فشار به نصف کاهش‏می‏یابد.پس هر چه بالاتر رود،این فشار به طور معکوس پایین می‏آید،به ویژه درلایه‏های بالای هوا که تراکم هوا به گونه فاحشی پایین می‏آید و رقیق می‏گردد.
در واقع نیمی از گازهای هوایی،یعنی تراکم پوشش هوایی چه از لحاظ وزن وچه از لحاظ فشار،در میان از سطح دریا تا ارتفاع 5 کیلومتر واقع گردیده و سه چهارم‏آن تا ارتفاع 12 کیلومتر می‏باشد.ولی موقعهی که به ارتفاع 80 کیلومتر برسیم،وزن‏هوا تقریبا به 20000/1 پایین می‏آید.به وسیله شهاب‏های آسمانی به دست آمده که‏تراکم هوا تقریبا تا حدود ارتفاع 350 کیلومتر است،زیرا از فاصله 350 کیلومتری‏سنگ‏های آسمانی بر اثر اصطکاک و بر خورد با ذرات هوا ملتهب و شعله‏ورمی‏گردند (35).
هوا سنگینی و فشار خود را از تمامی جوانب بر بدن ما وارد می‏سازد،ولی مافشار و سنگینی آن را احساس نمی‏کنیم،زیرا فشار خون عروق بدن ما معادل فشارهوا است و هر دو فشار خارج و داخل بدن متعادل می‏باشند.لیکن موقعی که انسان‏بر کوه‏های بلند بالا می‏رود و فشار هوا کم می‏شود،این تعادل بر هم خورده،فشارداخلی از فشار خارجی بیش‏تر می‏شود.اگر رفته رفته فشار هوا کاهش یابد،گاه خون‏از منافذ بدن بیرون می‏زند.اولین احساسی که به انسان در آن هنگام رخ می‏دهد،سنگینی بر دستگاه تنفسی است که بر اثر فشار خون بر عروق تنفسی تحمیل‏می‏شود و مجرای تنفس را تنگ کرده و موجب دشواری تنفس می‏گردد (36).
آب منشا حیات
و جعلنا من الماء کل شی‏ء حی (37).پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده:«کل شی‏ء خلق من‏الماء» (38).
طبق آیه فوق و فرموده پیامبر،همه موجودات منشا هستی خود را از آب‏گرفته‏اند.مرحوم صدوق از جابر بن یزید جعفی-که از بزرگان تابعین (39) به شمارمی‏رود-از امام باقر علیه السلام پرسش‏هایی دارد،از جمله در رابطه با آغاز آفرینش جهان‏می‏پرسد.امام در جواب می‏فرماید:«اول شی‏ء خلقه من خلقه،الشی‏ء الذی جمیع‏الاشیاء منه،و هو الماء (40) ،نخستین آفریده‏ای که خدا خلق کرد،چیزی است که‏تمامی اشیا از آن است و آن آب است‏».
مرحوم کلینی در روضه کافی روایتی از امام باقر علیه السلام آورده که در جواب مرد شامی‏فرموده:«نخست آن چیزی را آفرید که همه چیزها از آن است و آن چیز که همه اشیااز آن آفریده شده،آب است.در نتیجه خدا نسب هر چیزی را به آب می‏رساند،ولی‏برای آب نسبی که بدان منسوب شود قرار نداد» (41).
هم چنین محمد بن مسلم-که شخصیتی عالی قدر به شمار می‏رود-ازامام صادق علیه السلام چنین روایت کرده است:«کان کل شی‏ء ماء،و کان عرشه علی‏الماء» (42).
آیه شریفه: و هو الذی خلق السماوات و الارض فی ستة ایام و کان عرشه علی الماء (43) ،و او است که آسمان‏ها و زمین را در شش هنگام آفرید و عرش[تدبیر]او[پیش ازآن]بر آب بود»،دلالت دارد که پیش از پیدایش جهان هستی،از آسمان‏ها گرفته تازمین،آب پدید آمده است،زیرا در تعبیر«و کان عرشه علی الماء»واژه‏«عرش‏»کنایه ازعرش تدبیر و منظور،علم خدای متعال است‏به همه مصالح و شایستگی‏ها وبایستگی‏های هستی،در برهه‏ای که جز آب چیزی نبوده است.در نتیجه آیه کنایه ازآن است که خدای تعالی بود و هیچ چیز با او نبود،و خداوند پیش از آفرینش جهان‏ابتدا آب،سپس همه مخلوقات را از آب آفرید.
قرآن کریم در چند جا اشاره دارد که ریشه زندگی،هم در منشا و پیدایش و هم درصحنه هستی و تداوم حیات،همه از آب است. می‏فرماید:
و جعلنا من الماء کل شی‏ء حی (44) ،هر چیز زنده‏ای را از آب پدید آوردیم‏».
و الله خلق کل دابة من ماء (45) ،خدا هر جنبنده‏ای را از آب آفرید».
درباره انسان می‏گوید:
و هو الذی خلق من الماء بشرا (46) ،و او است که از آب بشری آفرید».
مقصود از این آب همان آبی است که سر منشا همه موجودات است چنان چه درآیات فوق آمده،یا منظور از آب،نطفه است چنان چه در آیه خلق من ماء دافق (47) ،[آدمی]از آبی جهنده آفریده شد». الم نخلقکم من ماء مهین (48) ،مگر شما را از آبی‏پست نیافریدیم؟». مقصود از«پست‏»بد بو و نفرت آور،بر حسب ظاهر است.ولی‏بیش‏تر مفسرین بر این عقیده‏اند که منظور از«ماء»همان پدیده نخستین است‏«اول‏ما خلق الله الماء (49) ،نخستین چیزی که خدا آفرید آب بود»،که تمامی پدیده‏ها از آن‏ریشه گرفته‏اند،زیرا بذر نخستین موجود زنده تنها از آب پاشیده شد،همان بذراولیه‏ای که به صورت حیوان ساده تک سلولی(آمیپ)شکل گرفت و به سوی‏جان دارانی که اعضای پیچیده با بیش از یک میلیون سلول پیش رفت کرد.
اما چگونگی پیدایش حیات-در آب اقیانوس‏ها،دریاها و باتلاق‏ها-از نکات‏مبهمی است که هنوز علم تجربی بدان دست نیافته است. از این رو است که تئوری‏تکامل جان داران-به هر شکل و فرضیه‏ای که تا کنون مطرح شده-به بررسی مرحله‏پس از پیدایش نخستین سلول زنده پرداخته است،اما برهه پیش از آن هنوز مجهول‏مانده است.همین اندازه معلوم گشته که حیات به اراده الهی-که بر تمامی مقدرات‏هستی چیره است-به وجود آمده است و این امر مسلمی است که از پذیرش آن‏گریزی نیست،زیرا که هم تسلسل باطل است و هم خود آفرینی محال.دانش تجربی‏روز هم خود آفرینی را باطل می‏شناسد (50).
پوشش هوایی حافظ زمین
و جعلنا السماء سقفا محفوظا و هم عن آیاتها معرضون (51) ،و آسمان را سقفی محفوظ[بر فراز زمین]قرار دادیم،که اینان از نشانه‏های آن روی گردانند».
گرد زمین را پوشش هوایی ضخیمی فرا گرفته،که عمق آن به 350 کیلومترمی‏رسد.هوا از گازهای‏«نیتروژن‏»-به نسبت 03/78 درصد و«اکسیژن‏»به نسبت‏99/20 درصد و اکسید کربن به نسبت 04/0 درصد و بخار آب و گازهای دیگر به‏نسبت 94/0 درصد ترکیب یافته است.این پوشش هوایی با این حجم ضخیم و بااین نسبت‏های گازی فراهم شده در آن،هم چون سپری آسیب ناپذیر،زمین را دربر گرفته و آن را از گزند سنگ‏های آسمانی که به حد وفور (52) به سوی زمین می‏آیند و ازهمه اطراف،تهدیدی هول ناک برای ساکنان زمین به شمار می‏روند،حفظ کرده‏زندگی را بر ایشان امکان پذیر می‏سازد.
فضا انباشته از سنگ‏های پراکنده‏ای است که بر اثر از هم پاشیدگی ستاره‏های‏متلاشی شده به وجود آمده‏اند.از این سنگ‏ها به صورت مجموعه‏های بزرگ وفراوانی پیرامون خورشید در گردشند و روزانه تعداد زیادی از این سنگ‏ها موقع‏نزدیک شدن به کره زمین به وسیله نیروی جاذبه به سمت زمین کشیده می‏شوند.این‏سنگ‏ها برخی بزرگ و برخی کوچک و با سرعتی حدود(60-50) کیلومتر در ثانیه‏به سوی زمین فرود می‏آیند،که سرعتی فوق العاده است.ولی هنگامی که وارد لایه‏هوایی می‏شوند در اثر سرعت زیاد و اصطکاک فوق العاده با ذرات هوا،داغ شده شعله‏ور می‏شوند و در حال سوختن یک خط نوری ممتد به دنبال خود ترسیم‏می‏کنند و به سرعت محو و نابود می‏شوند که به نام شهاب سنگ شناخته شده‏اند.
برخی از این سنگ پرتاب‏ها آن اندازه بزرگ‏اند،که از لایه هوایی گذشته،مقداری ازآن به صورت سنگ‏های سوخته با صدای هول ناکی به زمین اصابت می‏کند.
این خود از آثار رحمت الهی است که ساکنان زمین را از آسیب پرتاب‏های‏آسمانی فراوان در امان داشته و پوششی بس ضخیم آنان را از گزند آفات‏گرداگردشان محفوظ داشته است که اگر چنین نبود،امکان حیات بر روی کره زمین‏میسر نبود.علاوه در مورد پوشش اطراف زمین وجود لایه ازن از اهمیت‏بالایی‏برخوردار است.این لایه که در اثر رعد و برق به وجود می‏آید،زمین را در برابرپرتوهای مضر کیهانی محافظت می‏کند.اگر این لایه نبود حیات روی زمین ممکن‏نمی‏شد.که تفصیل آن در جای خود آورده شده است.پس هم واره باید گفت:
سبحان الذی سخر لنا هذا و ما کنا له مقرنین (53).
پی‏نوشتها:
1- نحل 16:89.
2- انعام 6:38.
3- انعام 6:59.
4- غزالی،احیاء العلوم باب 4،آداب تلاوة قرآن،ج 1،ص 296.
5- مانند ابو الفضل مرسمی(متوفای 655).و ابو بکر معروف به ابن العربی معافری(متوفای 544).و شایدظاهر کلام ابو حامد غزالی و زرکشی و سیوطی نیز همین باشد،البته قابل تاویل نیز می‏باشد.که در مقدمه ج 6 التمهید آورده‏ایم.
6- نحل 16:89.
7- انعام 6:38.
8- همان.
9- انعام 6:59.
10- ر.ک:دکتر احمد ابو حجر،التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان،ص 131.
11- آیات شماره 21 و 23 و 25.
12- اسراء 17:88.
13- این یک اصطلاح اصولی است و مقصود همه افراد در طول زمان می‏باشد.
14- انبیا 21:30.
15- قمر 54:11.
16- عبس 80:27-26.
17- مجمع البیان،ج 7،ص 45.
18- کافی شریف،ج 8،ص 95،شماره 67 و ص 120،شماره 93.
19- تفسیر قمی،ج 2،ص 70.
20- فصلت 41:12-11.
21- مرآة العقول،ج 25،ص 232.در نتیجه دو روایت‏سابق الذکر به جهت ضعف سند،قابل استناد نیستند.تنهافرموده مولا امیر مؤمنان که سند قطعی است می‏تواند تفسیر آیه باشد.
22- ر.ک:التمهید،ج 6،ص 139-129.
23- سوره‏های رعد:3.نمل:61.حجر:19.ق:7.نحل:15.لقمان:10.انبیا:31.فصلت:10.مرسلات:27.
24- انبیا 21:31.
25- نبا 78:7.
26- خطبه شماره 211(صبحی صالح)ص 328.
27- انبیا 21:31.
28- فاطر 35:41.
29- برای توضیح بیش‏تر ر.ک:التمهید،ج 6،ص 161-151.
30- انعام 6:125.
31- جن 72:17.
32- مدثر 74:17.
33- ر.ک:تاریخ علوم‏«پی یر روسو»ترجمه حسن صفاری،ص 256.
34- انبیا 21:30.
35- بحار الانوار،ج 54،ص 208،شماره 170.الدر المنثور،ج 4،ص 317.
36- تابعین به کسانی گفته می‏شود که پس از اصحاب آمده از ایشان کسب فیض نمودند و خود به دیدار مبارک پیامبر نایل نگردیده‏اند.
37- کتاب توحید صدوق،ص 67،شماره 20،باب التوحید.
38- کافی شریف،ج 8،ص 94،شماره 67.
39- همان،ص 95،شماره 68.
40- هود 11:7.
41- ر.ک:بصائر جغرافیة،نوشته استاد رشید رشدی بغدادی،ص 208-205.
42- ر.ک:مبادی‏ء العلوم العامة.ص 57 و نیز کتاب‏«مع الطب فی القرآن الکریم‏»،ص 21.
43- فرقان 25:6.
44- انبیا 21:30.
45- نور 24:45.
46- فرقان 25:54.
47- طارق 86:6.
48- مرسلات 77:20.
49- تفسیر فخر رازی،ج 24،ص 16.
50- برای تفصیل بیش‏تر ر.ک:التمهید،ج 6،ص 61-31.
51- انبیا 21:32.
52- روزانه میلیون‏ها سنگ پرتاب آسمانی به سوی زمین هدف گیری می‏شود.
53- زخرف 34:13.
منبع:پایگاه حوزه